طی این چند سال زندگی افشین خان یه سری تحقیق و تفحص انجام دادن که همین چند روز پیش به صورت بروشور خدمت خانواده عرضه کردن :
اگه گیلاسی دو روز از خونه خارج نشه روز سوم یا خودکشی میکنه ! یا به این نتیجه میرسه که در این جهان هیچ پخی نشده ! یا به این نتیجه میره که با ازدواج با افشین خودش رو به فنا داده ! یا میفهمه که خیلی بدبخته که فقط باید بشوره و بسابه و تمیز کنه و کهنه بشوره و بچه ببره سر کوه پهن کنه ! یا گیر میده به هیکل خودش !
میدونید دقیقا همین امروز اخرین امتحان رو دادم ! بعد اینجوری که بوش میاد فارغ از تحصیل شدم ! و امروز اخرین روزی بود که رسما اسمم دانشجو بود ! فقط نمیدونم چرا حس فارغ التحصیلی ندارم !!! والا اون روزهای که دانشگاه میرفتم هر سه هفته یه بار میرفتم تا یه چک کنم ببینم اساتید امدن و دوستان درسشون خوب پیش میره یا نه ! تازه باز اونم با سایر رفیق و رفقا میپیچوندیم و میرفتیم ولگردی ! حالا من امروز فارغ شدم به سلامتی ! بعد تا امدم این دستام رو از هم باز کنم و بگم اخیــــــــــش ! زر زر زنگ زدن که بسه انقده استراحت کردی و فارغ بودی ! فردا میایم خونتون مهمونی که یه وقت خیلی بهت حس خوشحالی دست نده ! با لبو لوچه اویزون گفتم بفرمایید قدمتون رو تــــــــخم چشممون ! گلاب به روتون تا همین یه ساعت پیش هم داشتم توالت میشستیم و سینک میسابیدیم و سرامیک دستمال میکشیدیم !! من کجا الان زنگ بزنم این خانم ر رو پیدا کنم بیاد برام کار کنه !!! خیلی هم بزنم به تخته چشم نخورم ماشاالله سالمم ! همچین که زانو زدم رو سنگ دیگه زانوم صاف نشد !!
حالا فردا از صب تا بوق سگ مهمون دارم و نکته جالب این فارغ از تحصیل شدن من در اینه که چند روز پیش خر شدم ٬ نفهمیدم ! جوونی کردم رفتم یه موسسه و برای دوره سی سی اسم نوشتم ! ( نمیگم که چه دوره ای هستش تا فک کنید خیلی دوره مهمی استش ((: هر کی هم بدونه و بیاد تو کامنتها بگه میخورمش !! ) بعد زنگ زدن بهم که خانوم از روز دوشنبه ! ( همین فردا ) یک روز درمیون روزی سه ساعت از صب تا ساعت یک بعد از ظهر کلاس دارید تو موسسه !!! همش سه ماه !!! تو این گرما !!!
بعد اونوقت چند وقت پیش هلک هلک رفتم و اسم نوشتم برا باشگاه تا تو بدمینتون به مدرک لیسانس دست پیدا کنم و اگر خدا بخواد تا دکترای بدمینتون پیش برم !! اونم روزهای فرده !!!
دو سه روز دیگه هم که باید برم احتمالا ماهان یا جهاد دانشگاهی برا فوق اسم بنویسم !!!
راستش دارم فکر میکنم اون موقع های که سخت مشغول درس خوندن بودم و فارغ نشده بودم خیلی سرم خلوت تر بود !!!
بعد از امتحان مبایلم زنگ زد دیدم مق داده ! جواب دادم گفت کجایی ؟ چرا صبر نکردی من بیام ! عجب ادمیه ها ! مثلا روز اخری بود که میدیدمت !! گفتم من از خداحافظی متنفر مق داد ! از هیچ کدوم از دوستانم خدا حافظی نکردم !
ساعت اپ کردن رو ببینید ! من برا ناهار مهمون دارم !! هنوزم نخوابیدم !! ( این کارهای من پیشنیاز مرتاض شدنه ٬ انگیزه دارم )
پ.ن: به نظر شما تو قیافه من چی بود که این اقاهه برداشته سی دی عباس قادری رو داده به من گفت مال خودت هویجوری عشقم کشید یه حالی بهت بدم !! الان من با این حال داده شده چیکار کنم !!
پ .ن : کامنتهای پست پایین بی جواب موند !! ببینم کی وقت میکنم بیام جواب بدم ! (:
فعلا !
دوستان نتیجه فوتبال آلمان و اسپانیا چی شد ؟ من خواب بودم !! هر جا رو هم میگردم چیزی نمیگه ! |