گیلاس خانومی هستم
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
جی میل گیلاسی

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 31 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۴۲

نمیدونم واقعا ! صنعت سینمای ایران به کجا داره میره ( والا با این مسیر اینها ناکجا اباد الان هویت داره )! فقط همنقدر بگم که وقتی داشتم از کنار بقیه رد میشدم عملا داشتن به کارگردان فیلم  فحش میدادن ! فحش هاااا ! یه مدت که مردم عملا با اون تبلیغ سر کار بودن ! همون که بزرگ تو اتوبان نوشته بود چگونه میشود یک دختر ... را دوست داشت ؟! برای من وجود علی صادقی و رضا عطاران تو یه فیلم یعنی اون فیلم طنزه ! حتی اگه فیلم به خاک سپاری کسی باشه ! ولی امروز فهمیدم واقعا یه کارگردان چطوری میتونه دو تا بازیگر رو به خاک بماله !!! این اقای داووود نژاد نمیدونم چه اصراری داره که بگه من کارگردانم ! غیر اینکه تو فیلمهاش پسر و دختر و داداش و پسره همسایه اینوری و پسر باجناقه عمو بزرگه رو میاره و اصرار اصرار که اره بازیگره !!! یه ایراد دیگه هم داره ! میخواد همه افکت های سینمایی رو یه جا بریزه تو یه فیلم !!! خدایی شما اگه برید فیلم تیغ زن رو از اول به اخر ببینید یا از اخر به اول هیچ فرقی نمیکنه !

میتونم راحت بگم تا دقیقه های سی فیلم سینمای که پر بود ٬ ساکت نشد ! سی دقیقه گذشته بود و هنوز فیلم کسی رو به اصطلاح نگرفته بود ! میدونی خیلی مسخره بود از رضا عطاران و علی صادقی با اون تیپ و قیافه بپذیریم که جدی بازی کنن !!! پسر داووود نژاد هم که شکر خدا نمیکنه دو گرم وزن کم کنه ! بازیش هم که یه تیکه غم امد مثلا ! ما هویجوری مونده بودیم تو فیلم که خوب این چی بود و الان چیکار باید بکنیم  ؟!!! در حالی که عطاران یه همچین تیکه ای رو امد ! با اینکه حس کمیک داشت حرفاش ولی مردم رو تحت تاثیر قرار داد !

افشین دیگه رسما داشت تو جاش وول میخورد !!! هی دستش رو میکشید رو صورتش و هی فوت میکرد !!! انقدر تکون خورد اخر سر دستش رو گرفتم و سرم رو گذاشتم رو بازوش که  کمی اروم شد !!! طفلکی به خاطر من امد فیلم رو ببینه که صداش در نیومد  !!

پکیج گروه آریان رو گرفتم ! چهارده ترک و چهار تا ویدئو داره ! کپی نکنید و برید اصلش رو بخرید فقط هزار و پونصد تومنه ! ولی ارزشش رو داره ! از ویدئو هاش خیلی خوشم امد ! یه ویدئو از سفرهاشون و اتفاقهای که افتاد هم داشت که خیلی برام جالب بود . یه جا من داشتم به یه صحنه از یکی از ویدئو کلیپهاشون میخندیدم ! هیچ حواسم نبود که چون هدفون تو گوشمه صدای خنده ام بلنده ! یه مرتبه دیدم افشین با ترس امد تو این اتاق و گفت چی شده ؟ دید دارم میخندم ! گفت فکر کردم داری گریه میکنی !!! دقیقا حس قل مراد داره گریه میکنه بهم دست داد !! ( یعنی صدای خنده و گریه ام فرقی نداره ؟؟!؟!؟! )

این کار اریان رو دیدم پرت شدم به حدود یازده سال پیش ! یه سال تو گروه سرود مدرسه بودیم . اون موقع  تو دبیرستان ما از روی صدات گزینش نمیشدی از روی بچه درس خون بودن یا نبودن انتخاب میشدی ! روزی که اسمم رو تو لیست گروه سرود دیدم اولین چیزی که به ذهنم رسید اینه که مگه صدای قورباغه ای من هم شنیدین داره ؟ به قول یکی از دوستان صدام مث صدای پسر شجاع هستش ((: خلاصه رفتیم تو کلاس مخصوص اواز و چشممان به جمال مربی سرودمون روشن شد ! به اقایی تو مایه های عص ار ! ولی لاغرش !حالا از  این که ما فرزندان شهید چطوری برا اقای دال چهچه میزدیم و گناه نداشت  میگذریم ولی حدود شش ماه ما هفته ای سه جلسه میرفتیم کلاس و دورانی داشتیم ! تا یکمی درسمون سبک میشد از تو بلندگو اعلام میکردن گروه سرود بره برا تمرین !! اولین اجرامون برا مسئولین بنیاد شهید بود ! ای اشک در میاوردیم ! دقیق یادم نیس ولی متن سرودمون اینطوری بود

پدر خوب من  ... پد ر خوب من ...پدر خوب من  ... پد ر خوب من ....پدر خوب من  ... پد ر خوب من کجایی تو ... چشم من خیس و منتظر مانده  تا که شاید ز در بیایی تو ! امـــدی امـــدی  ... در سکوت و ماتم و بغض .... روی دست و نمیدونم یه همچین چیزی !

اقا ما اینو برا هر کی میخوندیم گریه میکرد ! و همینطوری ما تو هر مسابقه ای شرکت کردیم برنده شدیم و رفتیم مرحله بعد تا رسیدیم به مرحله استانی ! از اینور قضیه خیلی حیاتی شده بود پای اسم و رسم دبیرستان در میون بود ! قرار شد ما لباسهای سرودمون رو عوض کنیم ! تا اونموقع یه چادر نماز سرمون میکردیم !! یه چادر نماز سفید با گلهای ریز یه عده صورتی یه عده آبی یه عده لیمویی !!! ( هر هر به چی میخندی ؟! خوبه منم لباس سرود تو رو مسخره کنم ؟ ) حالا نبودید مدیرمون رو ببینید که فکر میکرد خیلی خرج کرده برامون و توقع داشت ما با اون لباسها بزنیم رو دست شو های مدونا !!! اما به حمد الله وقتی کارمون به استان کشید لباسهای سرودمون رو عوض کردن ! چادر های شرمن دادن بهمون در رنگهای قرمز و سفید و سبز ! شدیم پرچم ایران ! روزی که ما داشتیم میرفتیم محل مسابقه این مربیمون گیر داده بود که بیاید تو اتوبوس تمرین کنیم !! هر چی ما گفتیم پدرت خوب مادرت خوب ولمون کن ! گفت نه !!! حالا اگه یازده سال پیش یه اتوبوس از کنارتون رد شده  که از توش اول با صدای زیر میامد پدرررررر خوببببب مننننن بعد با صدای متوسط یه عده میگفتن پدررررررر خوبببببب مننننن و در اخر با صدای بم و مردونه میگفتن پدررررر خوببببب منننن بدونید اون اتوبوس دبیرستان ما بود ....همه چی خوب بود تا وقتی قرار شد بریم رو سن ! اولش که گیر دادن بهمون که چرا پیانیستتون مرده ! مرد نباید باشه ! و بعد از کلی حرص و جوش قرار شد با ضبط موسیقی سرودمون پخش بشه و ما بخونیم ! و موسیقی زنده نداشته باشیم ! خوب نبود اقای دال برا ما که یه دلگرمی بزرگ بود خیلی بد بود و تو دلمون خالی شد ! حس هممون بود !  با ضبط هم عادت داشتیم تمرین کنیم ولی خوب اون کیفیت کجا و این کیفیت کجا !!! تو سکوت لباس هامون رو پوشیدیم ! اما بگم از لباسمون که چادر های لیزی بود که جلوش رو بسته بودن (کیسه برنج رو بکش رو سرت ! اها دقیقن همین )! تا نزدیم سینه جلوش دوخته شده بود و یه نوار سفید مورب از این شونمون میامد پایین !! خوب همه به صف ایستادیم و اسم گروهمون رو اعلام کردن که بریم رو صحنه و سرودمون رو اجرا کنیم ! دو سه تا پله بزرگ میخورد تا برسیم رو سن ! من وسط صف بودم ! یه مرتبه اقای دال امد پیشمون و گفت نترسید و نگران نباشید همه چیز سرودتون خوبه و میتونید مقام بیارید ! فقط خودتون رو گم نکنید ! ما هم گم نکردیم !!! شما فقط فک کن ! اولین نفری که از گروهتون که تک خونتون باشه میاد بره رو سن و چی میشه ؟ چادر های جلو بسته که جای دست نداره و بهمون گفته بودن که با دست نگیریمش تا توازونمون بهم نخوره شد بلای جونمون ! وقتی میخوای از پله بری بالا کمی به سمت جلو خم میشی ! و همین باعث میشه قسمت جلو چادرت بلند تر بشه و کجا بره  ؟ خوب زیر پات دیگه !!! جای دست هم نیست و جلوی چشم اون همه جمعیت مرد و زن و دانش اموز تک خون گروهمون زرت افتاد رو سن !!! بعدم نفر دوم ! سومی با بدبختی خودش رو از رو اون دو تا جنازه پرت کرد ! ما یکمی با بهت نیگا کردیم به صحنه و بعد هم ریختیم بالا و تک خونمون و بقیه رو جمع کردیم ! ولی دیگه چادرهامون رو زدیم زیر بغلمون ! رسما ریده شد به تیپمون تا اونموقع ! نکته جالب نوارهای مورب بود که از زیر دست و پاهم میکشیدیم بیرون !!! با مصیبت صف ایستادیم !! صورت تک خونمون مث لبو ! یکی دیگه داره گریه میکنه ! و ما ها درحال انفجار از خنده ! دختری که باید هدایتمون میکرد جلومون ایستاد و دقیقا چش تو چش من ! منم که معرف حضور هستم ! وقتی خنده ام بگیره میخندم !!! موسیقی سرودمون با یه کیفیت افتضاح و خش دار تو سالن پخش شد ! فک کن ما باید شش بار میگفتیم پدر خوب من ! دو بارش اهنگ رد شد ما نفهمیدیم که کجای اهنگه !! یه مرتبه اقای دال امد پایین سن و با دست اشاره کرد شروع کنیم ! قبلا توصیف کردم که با سه تا توناژ صدا قرار بود بگیم و ما دو ثانیه وقت داشتیم فکر کنیم که صدای زیر رو حذف کنیم بریم تن صدای بعدی یا از زیر شروع کنیم !! خوشبختانه بچه ها درست تصمیم گرفتن ! یه عده رفتن زیر و یه عده وسط بودن !! یه عده امدن بم و یه عده رفتن وسط و یه عده ساکت زل زدن به جمعیت و یه عده صدای بم رفتن !!! جمعیت هم در سکوت با فک پایین امده از تعجب به این سبک خر میزنه گربه میرقصه سرود ما گوش میداد  !!!!! حالا کاش فقط این بود ! من و دو سه نفر دیگه از همون اول با خنده داشتیم داد میزدیم پدررررر خوبببب مننننن !و فک کن سرودی که تا به حال اشک همه رو در اورده بود الان باعث خنده شده بود !!!  اخر سر سرود تموم شد و ما بدو بدو از رو سن بدون نظم رفتیم پایین ! ولی انصافا تشویقمون کردن !!! همه برا تعویض لباس رفتیم تو اتاقی که بهمون اختصاص داده بودن ! و پشت سر ما اقای دال و مدیرمون و چند تا مسئول دیگه ریختن تو اتاق ‌!!! نمیدونم چرا همه ما رو دعوا کردن ! مدیرمون نشسته بود گریه می کرد بعضی از بچه ها هم گریه میکرد ! دقیقا این رخت کن تیم ها رو نشون میده که باختن و هر کی یه جا ولو شده  ! ما هم هر کدوم یه جا افتاده بودیم !!! منم پشت سر یه دوست هیکلیم قایم شده بودم (: میشه گفت شروع خنده ها از من بود ! یادم نیس که چی شد دقیق ولی یادمه اقای دال من رو دعوا کرد ! و گریه من هم در امد !  خیلی اتفاقها افتاد توی اون چند ماه ! یکی از بهترین محاسنش هم این بود که ما معدلهامون از هجده نوزده امد رو چهارده پونزده !

تو مرحله استانی هم چهارم شدیم ((:

پ.ن ۱: یکی من رو پینگ کنه لطفا .

پ.ن ۲ : دوستانی که اسمشون تو لیست دوستان من نیست و میخوان که باشن لطفا تو این پست بهم بگن . فردا شب اسمها رو اضافه میکنم.  

فعلا


چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۴۱

من بی شعورم که وقتی موسیقی رپ یا شیش و هشت  میگذارم صداش رو انقدر زیاد میکنم تا بره خونه همسایه ؟ خوب چرا وقتی اون موسیقی نوحه !!!! میگذاره من باید بشنوم ! اگه من ادم نیستم اون هم ادم نیس ! اگه اون می خواد با موسیقی نوحه من رو بفرسته بهشت من هم میخوام دلش رو شاد کنم !! حالا من چه خاکی به سرم بریزم که این لیسانس الهیات داره !!! خدایا خواهش میکنم ٬ خواهش  میکنم همسایه بعدی من وقتی از این خونه بلند شدم ( صد سال دیگه احتمالا ! ) لیسانس ادبیات داشته باشه ! یا لیسانس دکتری ! یا لیسانس جامعه شناسی ! اصلا فوقه دیپلم منابع طبیعی ! به جون گیلاس دیپلم حتی اگه دیپلم ریاضی داشته باشه و ندونه اسپ رم چیه تخمک چیه هم راضیم ... قول میدم صدام در نمیاد دیگه !!! فقط جون گیلی دیگه لیسانس الهیات نباشه ! خدایا دهنم رو سرویس کرده ! میفهمی ؟ اره میفهمی ؟

دو تا امتحان دیگه رو با همین کیفیت بدم ! که میدم ! میتونم ادعا کنم یه لیسانس کوفتی دارم ! خدایا شکرت ! صد هزار بار شکرت ! ........ اوممممم  ! راستــــــــش ....  نمیدونم چرا دارم ازت تشکر میکنم خدا جون ! فک کنم طبق معمول جو گیر شدم ! اها !!! خدایا ازت ممنونم که وسط ترم تحصیلی بهم زنگ زدن و گفتن دو تا درس رو پاس نکردم و تو برگه تعهد دادم که همه درسام رو پاس کردم به جز انفرادی یک و دو  ! تشکرم از بابت زنگه نیست ها  از بابت این حواس جمع و هوش سرشاریه که بهم اعطا کردی !!

دیدی تو بازی فوتبال وقتی یه تیم گل میزنه بلافاصله بازیکنهای همون تیم بازی رو اروم میکنن ! یکی خودش رو میندازه زمین یا با هم پاس کاری میکنن تا جو عوض بشه !!! دیروز من با همون مطلب حدود دو هزار تا بازدیدکننده داشتم و دو هزار و خرده ای بار هم وبلاگم باز شده بود ! امروز  تصمیم داشتم تمام مدت خودم رو بخواب بزنم که جو اروم بشه ! فک میکنید من خیلی جنبه دارم ؟ جون گیلاسی سه بار تصمیم گرفتم خودم رو بکشم  !!! اخه استرس میگیرم !!! هزار بار گفتم همه با هم نیاید تو ! من اصلا جنبه تعریف و تمجید هم ندارم ٬ از خودم در میام ! ببین کیه دارم میگم !!! (=

پ.ن  ۱: فهمیدم چرا از اون وبلاگ کذایی لینک دارم !! همون لوس بازی های قدیمی  وبلاگ من بده و کثیف و اینا ... عادت کردیم دیگه ((: !!!

پ.ن ۲ :  از وقتی از امتحان برگشتم اینو گذاشتم با همسایمون گوش بدیم (:

یکمی ارامش ....

خوانندگان این اهنگ سیروس و رضا هستن ! اینم  لینک دانلودش البته من اهنگ رو کوتاه کردم چون همین رو هی تکرار میکردن (:

فعلا


دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۴۰

ازدواجهای که اسلام به شدت با آنها مقابله کرد ! ( آداب و سنن در زمان جاهلیت )

ازدوج صداق : همان ازدواج رایج در همه ادیان آسمانی است که زمان آن نا معین  و مهر آن معین است. ( اینو نکرده ٬ همون مقابله ٬ از رو ازدواجم فهمیدم  )

ازدواج متعه (موقت) این نوع ازدواج در ادیات الهی سابق رواج داشت و ملتهای غیر الهی نیز به آن ملتزم بودند. در این ازدواج مهر و زمان معین بود ! (توجه دارید که در ادیان الهی سابق ٬ مثلا دوران تیرکمون شاه و ملتهای غیر الهی ٬ ایران نـــــــــــــــه که ٬ کشورهای بد بد !!! )

ازدواج اماء : به معنای پیوند با کنیزان است. کنیزانی را از جاهای مختلف برای فروش می آوردند . هر کس یکی از آنها را میخرید و بی انکه مهری بپردازد ٬ همسرش میشد . ( من میدونم الان تو چش آقایون اشک جم شده که چرا دوران جاهلیت به دنیا نیومدن !! )

ازدواج مقت : ازدواج پسر بزرگ خانواده با زن یا زنان پدرش !! ( استغــــــــفرالله !!! )

ازدواج شغار : در این نوع پیوند ٬ شخص با دختر یا خواهر دیگری ازدواج میکند تا اون نیز با خواهر یا دختر او ازدواج کند !!! ( خوب این چه کاریه ! آدم حس میکنه زوریه )

ازدواج رهط: نکاح مشارکت یا دسته جمعی ٬ در این نوع ازدواج ٬ عده ای از مردان در تصاحب یک زن شرکت میکردند ! ( ما با یه شوهرش نمیتونیم کنار بیایم اون دوران هر زن شیش تا شیش تا شوهر داشته !! )

ازدواج بااختین : ازدواج با دو خواهر در یک زمان . (کوفتت بشه واقعا )

ازدواج مخادنه : وقتی زنی ٬ مردی را یا مردی ٬ زنی را به دوستی میگرفت ! ( مرسی شعور !!! )

ازدواج استبضاع : شخص همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت یا صفات پسندیده ی دیگر داشت قرار می داد تا از او صاحب فرزند شود ( قابل توجه بیندیش خان )

ازدواج تعویضی : دو مرد زنانشان را با هم عوض میکردند ! ( بابا فانتزیییییییی )

......

جالب میدونی چیه  ؟ الان بخوام برا هر ازدواج اون دوران یه معادل در این دوران بیارم باید یه چند متری کش استفاده کنم !!!! انشاالله خودتون بلدین دیگه  ! اها ! ببین الان همشون بدترین فحشی که بلدن خر و بی تربیته ! بله ٬ میدونم ٬ فقط منم میتونم با کش کلمه سازی کنم  (:

فعلا !

پ.ن : منبع مطالب فوق کتاب تاریح تحلیلی صدر اسلام می باشد .

پ.ن : شرمنده گل روی دوستان ٬ روی گل دوستان ٬ روی دست گل دوستان ٬ دست گل رو دوستان ! ... من از اعراب (کسره٬ فتحه٬ ضمه ) بدم میاد چون از زبان عربی بدم میاد لذا شما موقع خواندن متن هر صوتی که دوست داشتی از خودت در بیار فقط  (ح و ع ) از مخرج بیان شود لطفا !

پ.ن : هومن عزیز ممنون .


دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۳۹

گیلاسی چه شکلیه !!؟ من فکر میکنم باید شبیه یه شاخ کرگدن باشه که گیلاس سرش چسبیده ! آخه خیلی برای افشین خانش شاخ بازی در میاره !

این واقعا یکی از زیبا ترین تعاریفی بود که بعد از وحشی بودن و بد اخلاق بودن در مورد خودم شنیدم ! اونوقت میگن چرا من مایلم نسل این مردها منقرض بشه (:

از بس لطیف از آدم تعریف میکنن !!!

شما اقایون خدایی نکرده جمله های قشنگتری به ذهنتون نمیرسه ؟ حالا درسته تو جدول میگن جنس خشن و دو حرفی بعد ما هم مجبوریم بنویسیم نر ولی نه تا این حد که !!!! اینجوری که شما از من میگید حس میکنم یه کروکودیلم که با صدای اره برقی میگم من گیلاس خانومی هستم !  (=

کاش فقط اینا بودن ! ( موسیقی غمگین پخش کنید لطفا)

دیروز خونه ملی اینها عمه خانوم که قربونش برم یه سال از خدا کوچیکتره برگشته زل زده تو چش من با صدای خیلی خیلی  یواشی ( در حدی که ما که اونور سالن بودیم ٬ حدود بیست متر فاصله ٬ و ضبط هم روشن بود شنیدیم )  به هفت٬  هشت تا خانوم مسنی که اطرافش نشستن میگه اونی که تاپ قهوه ای تنشه میبینی ؟ میبینی چه زشت شده ؟ دختره رفته دماغش رو عمل کرده ! قبل عملش قیافه اش مث عروسک بود ! الان نیگا کن چی شده !!! از دست این نسل جوون که نمیفهمن با خودشون چیکار میکنن ! ( هشت تا چشم از بالا و پایین و زیر و پشت عینک ذره بینی زل زدن به من ٬ فک کن ) اونوقت من ٬ در حالی که لبام میلرزید به ملی و فرزان نیگا کردم ملی و فرزان پقی زدن زیر خنده ! بقیه هم چون باهام اشنا نبودن به زور جلو خندشون رو گرفتن ! منم برگشتم با حرص به فرزان و ملی گفتم درد ! رو سنگ مرده شور خونه بخندیدن الهی !! ولی از دیروز این بغضه بیخ گلومه !!! ببین چطوری انگیزه ادم رو برای ادامه حیات میگیرن !!!

موقعی که داشتم میرفتم  اشپزخونه این هفت ٬ هشت تا پیرزن مجلس یه جوری من رو دنبال کردن با نگاه که سر همشون تو یه جهت چرخید ! میدونی که چرا ! موهای جلوی سرم خیلی خیلی کوتاه بود و صورتم هم برنز و دور چشمم سیاه ٬ دماغمم که عملی ننگ بر من باد ننگ !!! (:

من دیگه حرفهای عمه خانوم در مورد بی عرضگی در مورد مسئله  بچه و بی عرضگی در امر خانه داری و بی عرضگی در عمر زن دادن برادر محترم و بی عرضگی در عمر اقتصاد مملکت رو اینا رو فاکتور میگیرم !!! کلا من هر وقت این عمه خانوم رو میبینم تا چند روز بعد این درجه اعتماد به نفسم رو high  چسبیده !

چهار شنبه و پنج شنبه دو تا امتحان دارم ! صبا اون یکی رو میخونم شبا این یکی رو ( میبینی که ) تا همین یه ساعت پیش نشستم یه بند هفتاد صفحه از این یکی رو خوندم تازه زیر نکات مهمش رو هم خط کشیدم و گوشه کتاب یادداشت برداشتم  ! جون گیلی اگه الان حتی یادم باشه کتاب در مورد تاریخ تحلیلی صدر اسلام بود یا پرورش مخل در آب !

یه اتفاق جالب ! کولر رو یه ساعت پیش خاموش کردم الان امدم روشن کنم اصلا انگار نه انگار ! هر چی زدم دکمه هاش رو صدا از همه چی در امد الا این کولره !!! من که میدونم داره باهام شوخی میکنه !

دوستان قضیه شکایت من از اقایون فقط یه شوخیه ! جدی نگیریدش ! لطفاااااااا ! (:

فعلا ....


یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۳۸

یکی از فک و فامیل های دور ما خرگوش پرورش میده ! این خرگوش هاش معمولی نیستن و مو بلندن گویا و از موهاشون استفاده میکنن ! یه همچین چیزی ! یکی از این خرگوشهای ماده حامله بوده ! وقت زایمانش بوده ولی وضع حمل نمیکرده ! فامیلمون میاد بهش آمپول فشار میزنه ! بعد که خرگوش رو ول میکنه میبینه ای بابا ! اشتباهی امپول فشار رو به خرگوش نره زده !!! بنا بر شواهد گویا خرگوش نره هی خودش رو میزنه به در و دیوار و سرخ و سفید میشده !!! بعد از شنیدن ماجرا ما همگی زدیم زیر خنده !!! موقعی که صحبت رسید به حرکات خرگوشه یه مرتبه گفتم نه خدایی فک کن خرگوشه در حین دویدن میامده جلو پای عمو علی وایمیستاده میگفته ! الان از من چه توقعی داری ؟! میخوای برات چیکار کنم ؟ چی در بیارم از خودم با این فشار !! یه حالت تعجب و استیصال هم به خودم میگرفتم ٬ دیگه رسما همگی ریخته بودیم رو زمین !!  

موقع درست کردن سالاد ! چهار تا خانوم جوون  ایستاده بودیم کنار هم دم سینک یکی خیار میشست و یکی پوست میکند ! یکی خرد میکرد و یکی هم داشت گوجه خرد میکرد !! ما چهار تا سالاد درست کردیم ! مامان من و مامان ملی شیرین پلو درست کردن با مرغ و کباب و لازانیا و قیمه بادمجون !!! واقعا شما خودت قضاوت کن به کی فشار امد؟ اره دیگه !! منم میگم ما که سالاد درست کردیم ! ولی اینا گوش نمیدن !!

در حین شستن خیار ها دست یکیمون  یه خیار پیر و کوچیک و پلاسیده افتاد تا پوست بگیره هر کار کرد نرفت تو پوست کن ! انداختش تو سینک و گفت اه مث چیز پیر مرد میمونه نمیشه هیچ کاریش کرد !!!! سه تای دیگه با تعجب :

- چیز پیرمرد رو کجا دیدی ؟!

- مگه دستت گرفتی ؟!

- مگه میخواستی باهاش چیکار کنی ؟!

برگشته میگه واقعا همتون بیشعور و بی حیا هستید !!!   (=

 اقای فتحی واقعا متاسفم ٬ من خیلی منتظر موندم اسم شما رو بشنوم ! بعد همش فکر کردم که این اسم و فامیلی که میگفتن حتما یکیش شما هستی ! بعد گفتن اقای فتحی نیومده !!! فکر نمیکردم شما بودی ولی اسمی ازت نیومد ! من از جانب خودم به شما و بقیه دوستانی که بر اساس امار رتبه بالا اوردن تبریک میگم ! خودم به اسم اینکه تقلب کردم دو بار حذف شدم و جالبه انقدر بالا میامدم که به رتبه ششم هم رسیدم و یه بار هم بیست و ششم ولی خوب دیگه ! شاید اگر مثلا صد تا امار تقلب من رو حذف میکردن منم جز ده رقم اول بودم به هر حال باز دیدکننده هم کم ندارم که ...... وقتی رتبه ام رو دیدم واقعا فقط تونستم لبخند بزنم ! مهم همین دوستان هستند و بقیه اش هیچی ! همون مافیا یا ایرانی بازیه (؛ ببخشید من نمیتونستم براتون کامنت بگذارم ! از نظر من شما دوم هستی ! گرچه به نظر آنی دالتون هم دختر خیلی خوبی امد و مطالبش هم خوبه واقعا (:

روز سه شنبه به من زنگ زدن و گفتن که این کد شماس برای جوایزتون (:

- خدایی من بد اخلاق نیستم ٬ بد خلقی هم میکنم به خاطر بازی های روزگاره !

فعلا

پ.ن : در وبلاگ طعم گس گیلاسی قسمت معرفی کتاب هم راه اندازی کردم . یه داستان دنباله دار جالب ٬ خاطرات یک ذهن شیزوفرنی  هم هست .


شنبه 25 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و۳۷

شما چیزی به اسم سیاست کاری بلتید ؟ خوب وقتی من میگم خود ویلی بگه یعنی پدر جان من مغزم تا همین جاش رو قد داده  ! وقتی با کمال متانت میسپرم دست خودش به این معنی نیس که من متینم به این معنیه که من یادم نمیاد بقیه اش رو !! |=

اخرین صحنه ای که یادمه همون صحنه روبرو شدن ویلی با افشین بود ! ما با ماشین از دانشگاه امدیم بیرون و من گفتم اینجا نگه دارید افشین اینجا تو ماشین نشسته ! بچه ها برگشتن افشین رو ببینن ولی سرعت کمی بالا بود ! ویلی گف من ندیدمش ! من دوست دارم ببینم چون بعد ناراحت میشم که چرا من ندیدم ! منم گفتم خوب بهش میگم بیاد پیشت ! ویلی داشت میگفت نه نه که من پیاده شدم و به افشین گفتم یه دقیقه بیا با ویلی سلام و علیک کنیم ! جالبه که از بین دوستان وبلاگیم افشین ویلی و صمیم و شراره رو میشناسه . البته فکر میکنه فرزام هم دوست وبلاگیمه ! خلاصه که افشین امد ولی طبق عادت خیلی جلو نیومد و از دور ایستاد به سلام علیک کردن ! من گفتم خوب بیا جلو که ویلی گفت نه دوری و دوستی ! افشین هم از اونور گفت نمیام جلو که از صدام نترسین (: حالا انصافا افشین صدای مردونه و قشنگی داره !! بعدشم که رفتیم همگی سی زندگی خودمون !

منو افشین رفتیم پارک و  بعدشم شام بیرون بودیم !

هفته پیش مهمون داشتم ٬یه مرتبه دقیقه نود تصمیم گرفتم مرغ شیرین درست کنم ! برداشتم دو قاشق به مرغی که توش رب داشت و نمک شکر اضافه کردم !! خیلی هم خوچحال بودم !!! عادت ندارم غذا رو تست کنم ولی  فک کنم بهم الهام شد که یه تست کن ببین چی کار کردی !! یکمی از ابش خوردم !!! دقیقا مزه سرم میداد مرغم !! شور و شیرین رو قاتی کرده بودم !!! برا اینکه طعم نمکش رو از بین ببرم با درایت زیاد باز بهش شکر اضافه کردم !! اینبار دیگه رسما مزه مربای مرغ گرفته بود غذام !!! با غصه داشتم به مرغ بدبخت نیگا میکردم و اخر سر به افشین گفتم چیکارش کنم ؟  اونم پیشنهاد داد توش ابلیمو بریز بهتر میشه ! اقا ابلیمو ریختم شد شربت ابلیمو با طعم مرغ !!! اخر سر تصمیم گرفتیم بگذاریم تا گربه های سر خیابون غذا رو تست کنن اگه اوکی دادن دفعه دیگه برا مهمون بپخیم !

چند روز پیش خبر دار شدم نسل گربه های کوچمون منقرض شده !! دارن دنبال عاملش میگردن  !!! (:

اخر کوبیده و جوجه خریدم ! به قول افشین وقتی این حسین اقا کبابی سر خیابونمون با عشق کباب میپزه خیلی خوشمزه میشه (:

.ن : دارم میرم سراغ کامنتای پست قبل (:

فعلا


جمعه 24 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۳۶

میدونید

این رابطه کاربر و مدیریتی که توی این سیستم های بلاگی هستش رابطه خوبی هستش ! نمیدونم شاید یه رابطه موازی ! اگر کاربر نباشه خوب سیستمی هم نیست یا اگر سیستم نباشه کاربری هم نیس . تو حالت  عادی این رابطه خیلی منطقی هستش ولی جاهای هست که ممکنه یکی از اون یکی استفاده ابزاری کنه و فکر کنه مثلا کاربر ابله هستش !

management کم چیزی نیست ! هر کسی هم اینکاره نیست و وای به اون روزی که یک زن با اعتماد به نفس کم دستی درش داشته باشه  ! (؛ 

بعضی ها هستن که موفقن ! حالا به هر نوعی ! یا استفاده درست از تکنولوژی یا استفاده درست از قلمشون ٬حسشون ٬ دیگه انقدر از سیستم های  وبلاگی سر در میارم که بدونم بعضی کاربرها چه نعمتی هستن ! مخصوصا وقتی که داشتم برای یه کاری با مدیریت یک سایت  بزرگ صحبت میکردم و برام توضیح میداد که در چه صورتی میتونه  استفاده مالی ببره و به نوعی ساپورت بشه .

 وجود ویولت دیروز توی اون جشن خودش خیلی بود ! زنی در شرایط ویولت نسبت به خیلی از ماها ارجحیت داشت ! کسی که با اون مشکلات خاص خودش امد و من میگم افتخار داد بهشون ! اما چی دیدیم ؟ خانوم مجری رفته بود بالا و با خوشحالی سلایق شخصی خود رو عنوان میکرد ! من به شخصه اصلا نمیشناختم اون خانومی رو که به عنوان یه خانوم سیاسی  و چه میدونم چی بردن بالا !( اسم نمیبرم )  برای من ویولت یه الگو میتونه باشه ! نه زنی که میاد بالا و ...... ای بابا !!! دوست داشتم درست از یک ادم تقدیر کنن !

من در فاصله نیم متری رضا کیانیان ایستادم ولی انقدر محو جمله ای که داشت به ویولت میگفت شدم که حتی بهش نگفتم خیلی دوستش دارم !

دوست ندارم بیشتر از این از این مراسم بگم ! ولی راستش از بخش معرفی کارکنان پرشین بلاگ خوشم امد ! و خیلی جاها حس میکردم که این چند نفر که مدیریت دستشونه اصلا نمیبینن این خیل عظیم جمعیت رو که به خاطر اونها امدن ! حرفهای که هیچ ربطی به ماها نداشت ! مثلا یه حرفی بین دو نفر بود که فک کنم از اون جمعیت فقط سه نفر شنیدن بعد خانوم بیاد بالای سن و بگه من قهر میکنم چون فلانی به صورت خصوصی اینو بهم گفته !!!!

بله جشن تولد بود ولی مث  اینکه جمعیت اونجا بودن برای ابراز احساسات از طریق دست زدن ! حدود چهار ساعت برنامه بود ولی سر جمع کنی شاید یک ربع کمتر به بلاگر ها تعلق داشت ! در صورتی که من مطمئنم که این جمعیت امده بود تا وبلاگر محبوب خودش رو ببینه ! همین ها رای داده بودن دیگه !

اگر نبود عمو پورنگ و چند دقیقه خنده بابت حرفهای اون جدا چیز جالبی نداشت این جشن ! خود من از همون دقیقه اول دلم میخواست کسانی رو ببینم که مدتها نوشته هاشون رو خونده بودم ! نکته جالب این بود که چند بار شنیدم وقتی که داشتن یه سایتی رو معرفی میکردن از پشت سر میگفتن این گیلاسیه دیگه ! نگید دوست داشتم معرفی بشم چون من شخصا  اگر میل به شهرت داشتم راه براش زیاد داشتم ! حداقل میتونستم برگردم و به اون کسانی که اسمم رو صدا میکردن بگم من گیلاسی هستم !

خیلی خیلی خوشحال شدم که ویولت رو از نزدیک دیدم ! جالبه که افشین هم ویولت رو دید ! و یه مکالمه کوتاه و بامزه بینشون رد و بدل شد ! با خانوم سورنا هم اشنا شدم ! قرار بود دکتر رضا و  یه فتحی رو هم ببینم که دکتر رضا زودتر رفته بود چون براش مشکلی پیش امد! و یه فتحی اصلا نیومده بود !!! دکتر رضا از من پرسید تو رو چطوری بشناسم گفتم من مانتوی طوسی راه راه دارم با یه کیف نقره ای خیلی جیغ ! بعد میگه من یه شلوار قهوه ای تنمه و یه کفش قهوه ای پامه!! جدا شما این مشخصات منحصر به فرد رو تا حالا تو شخصی دیده بودید ؟!

فک کن من از همون دم در هر چی مرد دیدم شلوارش قهوه ای بود با کفش قهوه ای !!! اقای یه فتحی هم که نیومد تا ببینه من به همون لجبازی که نشون میدم هستم یا نه (:

خیلی جالب بود ها ! فک کن من ایستادم یه مرتبه دو تا دختر نازنین میان و میگن گیلاسی شمایی‌؟ با تعجب میگم از کجا فهمیدید گفتن از روی ظاهرت و دماغ عملیت (: اون هیجان اون لحظه رو خیلی دوست داشتم ! ولی بعدش بی سرو صدا رفتم پیش ویولت و وقتی خودم رو بهش معرفی کردم واقعا از ته دل خوشحال بودم ! گرچه چند دقیقه قبلش یه اقای خیلی گنده داشت میافتاد رو ویولت و اخر پاش رو لگد کرد و ما رو ترسوند !

از دیدن دوستان خیلی بیشتر لذت بردم ! مامان ایلیا نازنین رو هم باز دیدم ! ولی دیگه کسی رو ندیدم و زودی رفتم ! یه تیکه هم بود خیلی برام خنده دار بود ! از ویولت گزارش میگرفتن اخر بهش میگن شما دوست نداری بیای تو پرشین بلاگ ؟ ویلی میگه من خودم جزو special هستم میگه نه منظورم اینکه مشتاق نشدی یه وبلاگ هم تو پرشین داشته باشی ! قیافه ویولت و تعجبش بعدش هم جوابش باعث شد من هنوزم بهش بخندم ! حالا شاید خودش مفصل تر بگه ازش (:

پ.ن : راستی معلم سرباز رو هم دیدم . چقدر این پسر ساده و بی ریا و عجیبه .

قربون همگی !

فعلا

پ.ن: بر میگردم و کامنتها رو جواب میدم و میگم  از چند تا از مکالمه ای که من شاهدش بودم !

مثلا اینکه ویولت به کیانیان عزیز گفت معذرت میخوام که نمیتونم بلند شم و اون هم برگشت با یه احترام و لبخند خاص به ویولت گفت معذرت خواهی برای چی ؟ نمیدونم حسش و اینکه بهش گفتن وبلاگ من و ام اس برا ویولته و اون اینطوری کنارش ایستاد برای عکس ... حسش برا خودم که شاهدش  بودم غریب بود . عکسش هست٬  برید ببینید .

به طرز خوشحال کننده ای بهم خبر دادن برا شام نه نفر مهمون دارم ! الان دارم از خوشحالی میمیرم میدونید که !!! اگر برسم کارهام رو بکنم باز میام و یه چیزای مینویسم ...  فعلا ...


چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۳۵

اصلا پاشا با ماشای خدا بیامرزم  قابل مقایسه نیس !!! من فقط این دو تا رو براتون مقایسه کنم تا خودتون متوجه بشید ! اول برا دوستان بگم که پاشا و ماشا هر دو همستر هستن ! ماشا کشته شد ولی پاشا زنده اس ! ماشا ماده بود و پاشا نره !!!

ماشا روز دومی که خریدمش ! این چرخ و فلکش رو کشف کرد و روزی بیست دقیقه کامل چرخ و فلک میزد توش ! بدون وقفه ! با چنان سرعتی که بعضیا یه چیز قهوه ای محو توش میدیدم !!

پاشا هنوز چرخ و فلکش رو پیدا نکرده ! ( بعد دو ماه )

ماشا روز اول در قفسش رو شناخت و از همون روز به طور مستمر با دندونهاش شروع کرد  میله ای در قفس رو جویدن !! انقدر که این صداش تا ته خونه ما میامد ! خیلی ها !! گاهی مجبور میشدم سرش داد بزنم که سرو صدا نکن !! یه دقیقه وایمیستاد نیگام میکرد بعد دوباره شروع میکرد !!!

پاشا جدیدا شروع کرده به جویدن قفسش فقط مشکل اینجاس رفته داره دیوار پشت رو میجوه و هنوز نفهمیده در کجاس‌ !!! انقدر با ملاطفت این میله رو میجوه که حد نداره !!!

اگه به ماشا یه کاهو اندازه یه انگشت میدادم ! و میخواست از این لوله تو قفسش ببره بالا حتما خردش میکرد و تیکه تیکه میبرد بالا !

پاشا از صب این کاهو رو به صورت افقی کرده تو دهنش و داره سعی میکنه همونطوری ببره بالا !! هنوز از دم در لوله یه میلیمتر هم جلوتر نرفته !

ماشا برا دستشویی کردن دورترین نقطه از جای خوابش رو در نظر میگرفت ! 

پاشا بعضا سر جاش ..... خیلی دیگه هنر بکنه یه نیم سانت اونور تر !! ولی موقع خواب میره همون کاه های جیشی رو میاره میکشه زیرش !

ماشا عاشق بیسکویت ساقه طلای بود !

پاشا پتی بورنه .

ماشا رو بغل میکردم  تمام تلاشش رو میرد که از دستم در بره و تو خونه بگرده !

پاشا میشنه کف دستم و در حالی که گرمای اونجاش میخوره به دستم یکی یکی انگشتام رو یا لیس میزنه یا گاز های اروم میگیره !!!

ماشا رو زمین خالی میخوابید !

پاشا بعد اینکه همه کاه هاش رو دورش جمع کرد با حوصله دستمال کاغذی هاش  (که عشقشن ) رو دورش جمع میکنه و تو این هوای گرم دستمال کاغذی میکشه رو خودش میخوابه !

ماشا بر خوردن غذای های شبانه بلند میشد میامد تو ظرف غذاش مینشست و با چشمهای بسته غذا میخورد !

پاشا قبل خوابش همه رو میبره دورش میچینه که خدای نکرده جابه جا نشه !

ماشا بیش فعالی داشت خفن !! یا داشت میله ها رو میجوید یا از در و دیوار قفسش اویزون بود !

پاشا رو هر چند وقت یه بار یه تکون میدم و پشت و روش میکنم زخم بستر نگیره !

ماشا کلا زیاد به کاه ها (براده چوب ) کاری نداشت !

پاشا روزی یه بار اینها رو جابه جا میکنه و تغییر دکور میده تو خونه اش!

ماشا همین کارها رو کرد مرد !

پاشا روز به روز بیشتر تو دل من جا باز میکنه (:

نه خدایی یه نیگا به این پاشا بکنید ببینید یه نمونه اش رو تو خونتون ندارید !  مخصوصا وقتی از سر کار میان خونه !  ( قسمتی از وصیت نامه یک گیلاس )

پ.ن : دنبال یه گوشی تاشو میگردم ! هم گوشی لمسی داشتم هم ساده هم تاشو هم کشویی ! ولی دلم تاشو میخواد ! قیمتش هم تا چهارصد مشکلی نداره یعنی دیگه اون چیزا یکه تو یه گوشی گرون قیمت برام مهم بود دیگه نیست !! یکی دو تا پیدا کردم ! مگه این سونی اریکسون چی داره که اکثرا ازش خوب میگید ؟ کاش یکی مزایاش رو بگه ! برم این گوشی ها که معرفی کردید رو پیدا کنم ! خدا خیرتون بده !!! قربون دست همگی  (:

پ.ن : من موسیقی رو وبلاگم رو خیلی دوست دارم فقط نمیفهمم منظورش از من یه پاروی شکسته برا قلب یه قایق چیه !!! (عملا پاروی شکسته کاربردی نداره !!! )

فعلا

 از این به بعد کامنتها رو تایید میکنم بعد هر زمانی که وقت داشتم میام جواب میدم . اینطوری حداقل نظر همدیگه رو میخونید .

یکی یه راه حل بلده که بعد از سی و دو ساعت من بتونم یه ساعت ! فقط یه ساعت بخوابم ؟  من خودم نمیخوام ولی این بدنم عجیب دوست داره مرتاض بشه !!!!


سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۳۴

- از وقتی باشگاه نمیرم سعی کردم خورد و خوراکم رو کم کنم تا وزن اضافه نکنم ! خیلی بده ها ! اکثر حس میکنم گرسنمه ! منم که بی طاقت ! یه مدتی هم هست تقریبا برنج و نون نمیخورم ! بعد سالاد رو بدون سس و  همین دیگه ! کار خاصی نمیکنم ! دیروز متوجه شدم سه کیلو وزنم کم شده ! قرار بود وزنم ثابت بمونه !! خوب تا کجاهام خوشحال شد بماند ولی گشنـــــــــــــمه !!! وقتی گشنمه به خودم میگم ارزشش رو داره ! نه که نوسان خود باوری من خیلی زیاده ! همون بهتر یه چیزی باشه که تو بدترین شرایط هم با فکر بهش کمی متعادل بشم ! یه موقع میبینی رو عرشم یه موقع میبینی زیر فرش !  

 - حذف شد ! مث اینکه منظورم رو طبق معمول بد رسوندم !!!

- این همه تلاش کردم که به دماغم ضربه نخورده ! دو سه روز پیش بود فک کنم ! صب از خواب بیدار شدم چنان ورمی داشت لب و بینیم که حد نداره ! مخصوصا لبم که دقیقا شکل منقار طوطی شده بود ! بعد خیلی هم درد میکرد ! دقیقا فرم بینیم از اون روز تغییر کرده ! من نمیدونم چه جوری و کی ضربه زده ! خودم که اهل حرکت نیستم افشین هم خدایی .... والا بعید نمیدونم دستش خورده باشه تو صورتم ولی چرا بیدار نشدم ! من اصلا خوابم سنگین نیست !! شایدم برا اون آمپولی هست که دکتر زد تو بینیم !!!  (ببینید من چقدره مسائل مهم برای فک کردن و مشغول بودن ٬ دارم  !! )

- دیروز گوشیم رو دادم خدمات طلایی نوکیا ! اقاهه تو فیش اصلا ننوشت ایرادش چیه از بس مورد داشتن دیگه خودش میدونه !! انقدر حرصم گرفت ! میگم نیگا ترو خدا ششصد هزا رتومن پول گوشی بده شارژش نه ساعت هم نمونه و اینطوری چند ماه نشده لامپش بسوزه !!! به افشین گفتم من اینو نمیخوام ! گفت من بر میدارم تو دو هفته فرصت داری بگردی یه گوشی خوب برا خودت سرچ کنی و بریم بخریم ! ( خوب دیگه ! گفتم ! یعنی متوجه نشدی ؟ خواهرم ٬برادرم ! اطلاعات بده در راه خدا !!! من تو این زمینه نفهمم (:  ( فقط تو این زمینه ها !!! )

یه گوشی داشتیم برا عهد شیپور شاه ! با زغال سنگ کار میکنه ! یعنی فک کن وقتی روشن شد از شگفتی من و افشین مردیم !! الان سیم کارت من تو اونه ! انقدر گوشی خوب و سر حالیه صب بعد از هشت ساعت از شارژ درش اوردم همون موقع یه اس ام اس برام امد ! جواب که دادم نصف شارژم خالی شد !   :|

فعلا

 


دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387
صفحه صد و ۳۳

پریشبی که برا خودش شب به یاد موندنی بود ساعت ۴ صب حرف های من و افشین تموم شد و به نتیجه های رسیدیم ! بعد دیگه فضا خیلی عشقی بود و جو خفن احساسی ! بلند شدیم میوه اوردیم و چای درست کردیم و امدیم نشستیم خوردیم ساعت چهار صب !!! خدایا شفا  ! بعدش ساعتهای پنج بود افشین گفت من میخوابم من رو هفت بیدار کن ! گفتم باشه خودم پشت کامی بودم ! تا هفت بیدار موندم افشین رو بیدارکنم ! (حالا نه تو خونه ما ساعت ٬ تلوزیون ٬ و ضبط٬ موبایل من و موبایل خودش زنگ نمیزنن ٬ برا همون بیدار موندم ) خلاصه بیدار موندم و یه ربعی طول کشید تمام این وسائل رو خاموش کنم دونه دونه ! بعد برم افشین رو هی تکون بدم که بلند شو !!! دیرت شد ! بعد از یه ربع مشک زدن که فک کنم دل و روده افشین کره شده بود بلند شد و مبایلش رو گذاشت رو سایلنت و تلفنهای خونه رو از پریز کشید و رفت گرفت خوابید ! ( قیافه من رو نیگا  :| ) منم رفتم بخوابم ! دیدم خوابم نمیبره ساعت نه هم باید این ترجمه ها رو ببرم بدم به دکتر م تو دانشگاه ! بلند شدم یکمی راه رفتم و  بعد حاضر شدم داشتم کفش پام میکردم افشین گفت برسونمت ؟ گفتم نه میرم و زود میام ! اقا سه قدم از خونه دور شدم به غلط کردن افتادم تا ساعت دوازده که برگشتم خونه ! یعنی دیگه شده بودم کمپوت گیلاس از بس هوا گرم بود !!! همینجوری شر و شر عرق میریختم !! فک کن یه مسافتی رو تو ماشین رفتم و بعد پیاده شدم حس کردم شلوارم خیسه ! از بس عرق کرده بودم تا سر زانوهام شلوار جینم نم داشت  !!! البته بگم ها  آدم عاقل که تو این گرما شلوار جین نمیپوشه ! تازه پوشید که دیگه مانتو پلاستیکی جلو بسته نمیپوشه ! خوب پوشید دیگه زیر مانتو که تیشرت نخی چسبون نمیپوشه ! اگر همه اینها رو پوشید دیگه جا داره به عقلش شک کنید !

به هرحال ساعت دوازده یک بود رسیدم خونه و امدم بخوابم دیدم خوابم نمیبره ! بلند شدم یکی از رمانهای که نوشته ام و نصفه ولش کردم رو برداشتم (حدودا برا چهار سال پیش ) شروع کردم به خوندن خدایی از خودم شرمم شد !!! فک کنم از شدت ناراحتی بی هوش شدم!

تو خونه ما یه قانون نانوشته هست که همین که تو کپه مرگت رو گذاشتی تلفن های خونه و مبایلت و مبایل همسایه ها و مبایل مگسی که تو خونتون داره تک خرچ میزنه به طور منقطع و پشت سر هم زنگ بخوره !!! منم که وقتی میخوابم بیدار میشم خوش اخلاقققق !!! انقدر با ملت بد حرف زدم وقتی بخوان زنگ بزنن همشون اول اس ام اس میدن گیلی بیداری ؟ به هر حال با جون کندن چند ساعتی خوابیدم و ساعت های شش ٬ هفت افشین امد خونه و گفت بیا بریم خرید ! بلند شدم دوش گرفتم و رفتیم فروشگاه !!! تو فروشگاه هم که من مرده شدم از دست این کارهای افشین ! فک کن ! نه خدایی فک کن !! آقا رفته جلو قفسه پد ها و چهار پنج بسته تو دستش گرفته اینورم چرخ رو گذاشته ! داره با همون پد ها میاد سمت چرخ یکی از دوستاش رو دیده ! همینجوری با پدها تو دستش وایستاده به حرف زدن !!! بابا نمیخواممممم !!! ما هر سری فیلم داریم سر این قضیه !!! اصلا این پسر استرس داره تو خونه نباشه انگار !!! من تو زمینه بسته های پد الان میتونم یه محتکر باشم خدایی !!! بعد با اون وضع سرش رو چرخونده دنبال من میگرده به دوستش بگه خانومم هم هست !!! منم خودم رو گم و گور کردم !!! بعد که خداحافظی کرده من رو پیدا کرده میگه کجا بودی ؟ دوستم میخواست ببینت !!گفتم لازم نکرده همون وابستگانم رو دید بسه !!! از اینور دارم سیب زمینی فریز شده بر میدارم افشین داد زده گیلاس بیا اینجا ! رفتم میگم هوم ؟ میگه ببین تو از اینها لازم نداری ؟ خوبه ها! فک کن چی بود !! عمرا من بگم !! فقط اگه رفتید فروشگاه ارژانتین اونجا که شیرینی میفروشن بچرخی بیای سمت صندوق دارها یه قفسه گذاشتن توش .... میفروشن !!! نخصوص خانومها !!! دستش رو گرفتم میگم نه نمیخوام مشکلی ندارم !! حالا تو دوست داری استفاده کنی میل خودته !! مرتیکه کرکر می خنده !!!

امدیم خونه ! وسائل رو جابه جا کردم ! البته تا جای که قدم جواب میداد ! بقیه اش رو دادم به افشین و امدم بخوابم افشین گفت بیا فیلم ببینیم !! نشستیم به توصیه و تبلیغات شدید و اکید مژی خانوم فیلم The Wicker Man  رو دیدم !! یعنی مژی دم دستم بود خفه اش میکردم ! خیلی از فیلم خوشم میاد صد سال یه بار بشینم چه فیلمی رو ببینم !! فقط همین که مرحوم نیکولاس کیج رو اخرش با چکش زدن پاهاش رو شکوندن و بعدش تو اتیش سوزوندنش تا محصول عسل سال بعدشون خوب بشه !!! واقعا از لحاظ تخماتیکی فیلم اسکار میگرفت !! افشین بعد فیلم برگشته میگه مژی گفت اخر فیلمش نیم ساعت گریه داره !! به نظر شما من واقعا باید با این خواهر شوهر احساساتی چه بکنم ؟

در طول دیدن فیلم دو تا کافی میکس اوردم با افشین خوردیم !! خیلی ساعت خواب و بیداریم خوبه ! اقا این چشام شده بود خون ولی خوابم نمی امد ! نشون به اون نشون که تا همین الان که ساعت نه و نیمه من نخوابیدم سر همون یه کافی میکس !!! ( یعنی جو گیری انقدر )!!! الانم افشین رو بیدار کردم که بریم اولش خدمات نوکیا !!! بعدشم پاساژ علی الدین !!

وقتی من میگم شانس گیلاسی شما دیگه من توضیح نداده بشین گریه کن !!! فک کن !! نه خدایی فک کن !! دقیقا تو یه روز ! گوشی نوکیا N95 ام لامپ تصویرش سوخت !! و هیچ تصویری نشون نداد ! اونوخت تو همون روز این یکی گوشیم جفت باتری هاش فاسد شده !!! هیچ کدوم کار نکنه !!! تا دو روز پیش روشن بود ها !!!! غلط نکنم قرار بود از طریق گوشی هام ترور بشم که خدا نخواست و جفتشون تو یه روز به لقاالله پیوستن !!

خدایی کسی گوشی نوکیا سالم و سلامت با تصویر نورافکن نمیخواد ؟ ماله یه خانوم دکتر بوده فقط باهاش رفته مطب و امده ها !! (:

من فک میکردم وقتای که مث الان باز گردنم کج میشه و درد میگیره به خاطر اینه که سرم بد میافته از بالش !! بعد هر چی نیگا میکنم میبینم من اصلا کی خوابیدم که بالش زیر سرم باشه و از روش بیفته ؟ دقت کردی !! هر وقت عصبی میشم میزنه به گردنم حالا تا سه روز گردنم کجه !! هی هی روزگار خواهر و مادرت رو با هم ....  !!

تازه بعد از اینکه رفتیم پاساژ من مثلا قراره برم برا مشاوره کارشناسی ارشد !! مثلندش ها !! امروز هم که تولد یکی از بستگانه ! یکی وقت کرد دو ساعت جای من بخوابه خدا خیرت بده مادر ! شب جمعه اس ثواب داره !!

چقد حرف زدم !! خوب چیکار داری بشین بخون دیگه !! هر کی ندونه فک میکنه دارن اپولو هوا میکنن ( به به چقدر نگاه با عشق بهم میکنن ! )

پ.ن : یه لینک هست تو لینک دونیم که برا ثبت نام دوستانیه که میخوان آزاد تو جشن پر شین بلاگ شرکت کنن ! من لینک ندادم چون ........  نمیدونم چرا !!!!! (؛

پ.ن : اگه تو متن سکته زیاد دیدید اصلا نگران نشید ! نویسنده اش کلا تعطیله !

فعلا


1 2 3 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 807593


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر
شناسنامه کامل من...