گیلاس خانومی هستم
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
جی میل گیلاسی

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صدو هفده

۱- نشسته بودم داشتم فیلم بادبادک باز رو نیگا میکردم ! تلفن زنگ زد ٬ گوشی رو برداشتم و زل زدم به شماره ! یکمی شماره برام اشنا بود ! دو تا شماره ۴۴۲۳اخرش  !! به حساب اینکه پس میشناسمش قبل از اینکه بره رو پیام گیر جواب دادم . مامانم بود !!!!!! باتعجب گفتم از کجا زنگ میزنی گفت از خونه مادر بزرگم !!! (فک کنم مخم به چیز رفته رسما  !!! ) برگشته میگه گیلاس یه چیزی بگم ناراحت نمیشی ! میگم بگو نه ناراحت نمیشم !! میگه مادر فلانی تصادف کرده . منتظرم بقیه اش رو بشنوم . خوب اون بنده خدا تا جای که یادمه خیلی پیر بود !! میگم خوب ؟ میگه حالش بده . میگم مامان نکنه مرده ؟ مامانم با بغض میگه اره .( حساب کنی میشه فامیل درجه چهارم ٬ نه پنجم من ! ) ... یکمی متاثر میشم . میگم خدا بیامرزتش . مامانم با تعجب میگه ناراحت نشدی ؟! میگم خوب چرا ناراحت شدم ولی نه اونقدر که تو توقع داشتی و فکر میکردی الان بهم مستقیم بگی من خودم رو میکشم اینجا !! میگه تو برا ماشات اون همه گریه کردی ! رسما عزا داری کردی براش ! اونوقت برا یه ادم ؟ میگم مادر من !! خوب متاثر شدم !! ولی چیکار کنم که بیشتر از این حسی ندارم ! اصلا مگه چی شده !خوب هشتاد سال عمر کرده دیگه ! جوون مرگ که نشده دلم بسوزه ! تازه روز جمعه مرده ببین چقدر ادم خوبی بوده ! ( اره ننه ) مامانم با حالت متعجبی میگه بچه جان دیروز جمعه بود !! یه مرتبه به ذهنم میرسه نکنه ادم خوبی نبود که جمعه نمرده ؟!

به افشین میگم بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم . میگه الان سرم خیلی درد میکنه ٬ فردا میریم ! میگم نه فردا دوشنبه اس نود داره !! افشین میگه گیلاس جان قربونت بشم پس فردا دوشنبه اس !! تو ماشین افشین میگه چه حسی داری ؟ میگم هیچی !! میگه یعنی چی من رسما پاره شدم تا پول اینو جور کنم تو میگی هیچی !؟ میگم اها ماشین رو میگی ؟ خوب راستش حس خاصی ندارم چون توش نشستم و از بیرون نمیبینمش !! یه دقیقه به من نیگا میکنه و بعدش یه مرتبه میزنه زیر خنده ! انقدر میخنده تا منم به خنده میافتم !!

فک کنم قسمت تشخیص روزهای هفته ام خراب شده !!!

۲ - کتاب سینوحه رو شاید چهار بار خونده باشم ! خیلی دوستش دارم و هیچ وقت برام کهنه نمیشه !! ولی خودم نداشتمش ! یا از تو کتابخونه دایی وسطی دو درش میکردم یا از خونه خالهه کش رفتم !! برا هر دوشون هم اون چاپ قدیمش بود که دو جلدیه !! تو نمایشگاه امثال حدودا صد تومن کتاب خریدم که چهل تومنش رو دادم بابت سینوحه ٬ کلئوپاترا ٬ شاهزاده خانوم همیشگی ( کاترین آرگون ملکه انگلیس ) ٬ وقتی برای عشق وقتی برای نفرت ( شرح احوال ژوزفین همسر ناپلئون).

یه فرهنگ لغت بزرگ هم خریدم که لازم داشتم و یه سری کتاب های دیگه ....ولی هیچ کدومشون به من به اندازه این سینوحه نچسبید !! توش عکس هم داره و بدون سانسوره !! چشم چشم میکنم ببینم کی میشه بشینم دوباره بخونمش !! فقط نمیدونم ایا اینبار میشه که من به ارزوم برسم و این کاپتاه رو بکشم یا نه !! بس که من از این بدم میاد !!! و میشه یه بار دلم نسوزه از این که این مینه آ دیوانه به جای اینکه بیاد زنه سینوحه بشه بره برا خدای بیشعورشون برقصه و اخرشم بکشنش !! اون برداشتن جمجمه و تصور اون بخار مغز ٬ اون مرد بدبوی که وارد اتاق میشده  خونریزی بند میامده و مومیای کردن ! نفر نفر نفر تی تی ( میدونستید تو زمان سینوحه زنها کچل میکردند و نهایت لطفشون برا یه مرد این بوده که اجازه بدن به سر کچلشون دست بکشه !! اونوقت این اقایون میگن چرا ما میگیم زنها ناقص العقلن شما زنها یه جوری نیگامون میکنید !!! به هر حال سرشون کچل بوده و به میزان زیبایشون نفر کنار اسمشون بوده !! مثلا الان اگه میخواستن برا انجلینا جولی اسم بگذارن به دوران سینوحه میگفتن نفر نفر نفر نفر نفر انجلا !! نفر نفر نفر نفر کاترین زتا ... نفر نفر  نیکول ( ولی من هنوزم اعتقاد دارم این اصلا خوشگل نیس ! ) نفر نفر نفر نفر نفر چارلی ..... نفر نفر نفر نفر مونیکا !!! بعد اگه قرار بود برا من اسم بگذارن میگفتن

 ن گیلاسی !! (:

بی شک سینوحه یکی از زیباترین کتابهای هست که من خوندم ! پاپیون رو هم بدون سانسور پیدا کنم کلکسیونم فقط ۹۷۴۵۷۴۶۰ تا کتاب دیگه کم داره !!! همش ها !! (؛

پی نوشت : قربونتون برم که بدون در نظر گرفتن میزان ارزش علت ناراحتی من دلم رو اروم میکنید !!! یه دنیا ممنونم ! یه دنیای بزرگ ...  

فعلا

پی نوشت : به کامنتهای پست صد و پانزده جواب دادم

پی نوشت :

عشقها و خاطرات کلئو پاترا (مارگارت جرج )

وقتی برای عشق٬ وقتی برای نفرت ( ساندرا گولاد )

شهزاده خانوم همیشگی (فیلیپا گرگوری )

سینوحه  (میکا والتاری)

 


شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد و شانزدهم

 

وااااااااااااااااای

خدایا ازت مچکرم

پرسپولیس ازت مچکرم

قطبی واقعا این جام لایقت بود .....

 

 


شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد  و پانزده

هر چه سعی میکنم نمیتونم فکر ماشا رو از سرم بیرون کنم ! واقعا دلتنگشم ! یاد کارهاش که میافتم گریه ام میگیره !! بازی های زندگی هم خیلی عجیبه !! ما دیروز ماشین رو عوض کردیم ! من دو سال بود که میخواستم این پراید رو بفروشیم نمیشد ولی دیروز ماشین فروخته شد و ماشین دیگه ای خریدیم !! اما من اصلا خوشحال نیستم !! مدام به ماشا فکر میکنم و مرگش !! حتی یادم میره از ماشین  !

شاید بگید یه حیوون بود دیگه چه ارزشی داشت ! اما من به این نتیجه رسیدم این حیوون ها وفاشون از ادمها خیلی بیشتره ... حداقل وقتی فهمیدن که بهشون محبت میکنی و قصد ازارشون رو نداری دیگه گازت نمیگیرن و هر وقت تو رو ببین یا حست کنن بلند میشن میان طرفت !!

امثال ماشا بودند که همیشه لبخند به لب من اوردند !! حتی یه جوجه که خودش رو میچسبوند به من و تو دستم اروم میگرفت دل من رو میلرزوند که نیازمند منه و اگه بهش محبت کنم فردا مسخره ام نمیکنه !!

حیوانات موجودات بی زبونی هستند که ایینه رفتاری خودت هستند ! بهشون محبت کنی محاله ازت تشکر نکن ! محاله بهت وفادار نمونن و محاله قدرت رو ندونن !!! من سالهای سال حیوون داشتم !حتی همین گربه که میگن بی چشم و رو هستش از خیلی از ادمها انسان تر بوده !!!

خیلی بیشتر از اونچه که فکر میکردم برای ماشا دارم غصه میخورم ! و به پست فطرتی این ادم فکر میکنم !! حداقلش این بود که از خونه بندازنش بیرون !! دیگه برای چی بکشنش !! ماشا موش تو جوب نبود کثیف نبود اصلا !! کاملا مشخص بود که یه حیوون خونگی هستش !! اخه چقدر عقده تو وجود یه ادم میتونه باشه !!!

دیروز خونه مامان افشین بودیم و بعد از مدتها همه دور هم بودیم !! یه مرتبه به ذهنم رسید و به افشین گفتم زنگ بزن به پسرش ببین شاید ماشا از بالکن افتاده پایین !! افشین به خاطر اینکه نگرانی من رو دیده بود بلند شد و زنگ زد بهش !! اولش گوشیش رو بر نداشت و چند دقیقه بعد خودش زنگ زد !! من تو یه اتاق دیگه بودم !که یه مرتبه مژده صدام کرد که گیلاس بدو بیا مث اینکه ماشا پیدا شده !! من که رسیدم افشین تو اشپزخونه بود برا اینکه بهتر انتن میداد و مژده و مهسان و مهربون و مونا هم اطرافش ایستاده بودند !! اولش یه جوری افشین صحبت کرد که فکر کردم ماشا خونه اونهاس و نگهش داشتن !! بعد که افشین یه مرتبه گف کشتینش ؟! دیگه حال خودم رو نفهمیدم !! عقب عقب رفتم و دویدم طبقه بالا و نشستم وسط پذیرایی و با صدای بلند زدم زیر گریه !! از پایین هم صدای گریه میامد !! مونا نشسته بود تو راه پله و داشت گریه می کرد ! چند دقیقه بعد مهربون و افشین داشتن من رو اروم میکردند و مهسان و مژده هم مونا رو !!

فرهاد هم ایستاده بود بین راه پله و میگفت اگه من هم بمیرم همینطوری برام گریه میکنید !! رضا میگفت اشکالی نداره ... قضا و بلا بود برا ماشین جدید !!! یه بلایی از سرتون گذشته و به جون ماشا زده !!!

بچه ها میگن من که دویدم به سمت بالا ٬ ایدین هم پشت سرم دویده و بعد امده تو راه پله و با ناراحتی میکوبیده رو پاش و میگفته من که هزار بار بهتون گفتم بیاریدش خونه ما تا من نگهش دارم !!

به داداشی اس ام اس زدم ماشا مرده !! اولش اس ام اس زد الهی بمیرم و بعدش بهم زنگ زد و همش میگفت اشکالی نداره قضا بلا بوده و دلداریم میداد !! مامانم هنوز نمیدونه !! خانواده خودمم که اس ام اسی حالش رو میپرسیدند و الان ...

ماشا انقدر با مزه بود که همه دوستش داشتن !حتی افشین و مهسان که از حیوانات خوششون نمیاد !! حتی مژده که اینهمه جلو چشمش ادم مرده و نسبت به مرگ و میر بی تفاوته دیروز بغض کرده بود !! من هنوز نمیدونم چطوری کشتنش ولی میدونم ماشا رو نمیشد به این راحتی کشت !!! حیوون بی زبون !!  امیدوارم خود خدا جواب این قساوتشون رو بده !!

افشن امروز میگه گیلاس جان برا چی انقدر گریه میکنی ! من ماشین رو عوض کردم تو بخندی تو که همش داری گریه میکنی ! میگم افشین ماشا رو خیلی دوست داشتم !! فکر میکنم چطوری کشتنش حالم بد میشه !! بغلم کرده میگه خودمم دیشب خواب ماشا رو میدیدم همش !!!

شما هم ببخشید ٬اگه فک میکنید موضوعاتی غم انگیز تر از این هم هست که میشه به خاطرش ناراحت بود بهتون حق میدم !! ولی هر غمی یه دورانی داره و رد میشه میره و فقط پست فطرتی این ادمها تو ذهنم میمونه !!! با توجه به روحیه که داشتم توقع داشتم زودتر از اینها فراموش کنم اما نمیتونم !!

.... اینم میگذره !

کامنت دونی رو بسته بودم چون فکر میکردم که چیزی نیست که بخوام توقعی از کسی داشته باشم !! دیدم شماها خیلی مهربون تر از این حرفها هستید !! حداقل حس همدردی ارومم کرد کمی !! ممنونم

فعلا


جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد و چهاردهم

از ادمیزاد پست تر نیست ! از ادمیزاد وحشی تر نیست !

ماشای بی زبون من رو همسایه کثافتمون کشته ! میگم چرا کشتینش میگه فکر کردیم همسایه اونوریه برا اذیت کردنمون انداختتش تو حیاط !!!

میگم خانم اون حیوون دستی بود ! اگه دستت رو میگرفتی جلوش میامد رو دستت !!! چطوری دلت امد بکشیش !! میگه ببخشید ٬ شرمنده ام دیگه !!

کاش هیچ وقت به ذهنم نمیرسید ممکنه افتاده باشه پایین !! ماشای بیچاره کاش همون موقع افتادی پایین میمردی نه اینکه اینطوری بکشنت !!

افشین میگه گیلاس انقدر گریه نکن ٬ ببین برا یه حیوون داری چقدر اعصاب خودت رو خرد میکنی !!! میگم دلم میسوزه ! اگه مرده بود انقدر دلم نمیسوخت ! فکر اینکه کشته شده پدرم رو در اورده !  بیچاره ماشا !! اخه حیوون بی زبون ازاری نداشت که بکشنش !

نه یه ذره فرهنگ دارن ! نه یه ذره شعور !!! نه یه ذره انسانیت !!!

خسته شدم ! خسته شدم  از این ملت !!!  


پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد و سیزدهم

خودم از انتقاد کردن بدم میاد ولی گاهی واقعا میبینم بعضی چیزا رو نمیشه نگفت !! به عنوان کسی که تجربه زیادی داره تو این زمینه (یه ماه دیگه میره تو چهار سال) دارم این متن رو مینویسم !

 تا حالا به کاربرد این صورتک های تو یاهو و یا تو وبلاگها فکر کردید ؟ فکر میکنم بیشتر جنبه طنز داشته باشن یا اینکه یه جورایی بیان احساسات (بازم نه به صورت خیلی جدی ) !! یعنی اینکه پدرجان تو با دیدن این صورتک اشتباه نرو حس الان من رو درک کن !! بیشتر این صورتکها جنبه طنزشون کاربرد داره و حس خوبی میده !! مخصوصا وقتی که حرفت با اون صورتک یکی نیست و نشون میده که تو یه طنز ظریف رو بکار بردی تو کلامت و حس اصلی رو نشون دادی با استفاده از اسمایلی !!

مثلا : امروز یه امتحان دادم ! وقتی به اون چه که رو ورق نوشتم و تحویل استاد دادم فک میکنم از خوشحالی میخوام سرم رو بکوبم به دیوار !!

این یه نمونه معمولیش بود ولی مطمئنم قطعا خودتون متوجه حرفم میشید !

متاسفانه برا کاربرد این صورتکها من زیاد دیدم که طرف برگشته نوشته من فلانی رو خیلی دوست دارم ( بچه ٬ شوهر ٬ دوست پسر ٬ ..... ) بعد شونصد تا از این صورتکهای لاو گذاشتن کنار مطلب !!!

  بابام مرد خوبیه ٬من خیلی دوستش دارم!  

باور کنید استفاده از این اسمایلی ها یه هنر میخواد که خیلی ها ندارند !! به جرات میگم که خیلی خیلی کم دیدم کسی رو که از اینها درست و به جا استفاده کرده باشه !! یه نمونهای که بارها دیدم ...

ما امروز صب که از خواب بیدار شدیم صبحانه خوردیم !

 سلام چطورید ؟ من و غلامعلی با هم رفتیم بیرون و بستنی خوردیم !!

تو بعضی از متن ها هم که الحمد الله اگر ادم بی سواد یا بچه زیر هفت سال بیاری از رو صورتکها میتونه بفهمه شما چی نوشتی  !!! یه کلمه حرفه پونصد تا صورتک !!! یعنی متن رو حذف کنی مفهوم رو درک میکنی کاملا !

 دوستام  میرقصیدن من   دست میزدم  ! 

اما چیزی که واقعا من رو عصبی میکنه و حس بدی بهم میده اینه که طرف میاد یه متن غم انگیز مینویسه و از این صورتکها استفاده میکنه !!!

حس خوبی ندارم  ! احساس میکنم یه بغض تو گلومه و داره خفه ام میکنه ! اصغر  دیگه بهم اهمیت نمیده ! من موندم و این دل زخم خورده و یه دنیا بدبختی ! اون من رو گول زد و رفت !

 مادر دوستم امروز فوت کرد !! من خیلی بابتش ناراحتم و کلی گریه کردم یادش که میافتم دلم خون میشه !

و از اون جالب انگیز ناک تر اینه که یکی یه چیزی با اندوه نوشته و صد در صد موقع نوشتنش اشک میریخته و مثلا نوشته یکی از بستگانم تازگی فوت کرده و من انقدر دلم پر بوده که امدم با شما درد دل کنم بعد میبینی امدن اینطوری بهش تسلیت گفتن !!

بهت تسلیت میگم عزیزم٬ امیدوارم غم اخرت باشه !!  

.................

پی نوشت : ماشا از دیروز گم شده !! وقتی متوجه شدم که دیدم در قفسش بازه و خودش نیست !!! همه جا رو دنبالش گشتم ! نیست که نیست ! همه جا رو دارم اشکی  میبینم دیگه !!

پی نوشت : بابت تبریکات قالب ممنونم چشماتون قشنگه  ٬خودتون قشنگید اینجا رو قشنگ میبینید !! فقط من یادم میاد که قسمت تیره تا دیروز بالا بود قسمت روشن پایین !!! چی شده یعنی ایا !!!!

میرم به کامنتهای که ازم سوالی پرسیدن جواب بدم !

فعلا !!


سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد و دوازده

اخه من بدبخت چه شانس اگزی دارم دیگه !!! من الان باید با این دو تا تازه عروس و داماد چیکار کنم که چشم دیدن هم رو ندارن !!! به یک عدد مشاوره خانواده نیازمندیم !!! فوری !

طبق معمول مق داد داره با چند تا از دخترا بحث میکنه !! بحث اینا هم که همیشه در مورد برتری زن و یا مرده !! بحثشون اول خیلی منطقی و با آقا مق داد و سمن خانوم و ترانه عزیز و اینا شروع میشه ! ده دقیقه بعد میشه مق داد ٬ سمن ٬ ترانه ! و اخرش ای مق داد عوضی٬ سمنه نفهم و ترانه حمال !! داریم یه مسیری رو چهار تایی طی میکنیم !!! من پشت سر این سه تا دارم از پشت سر یکی یکی کفشهاشون رو در میارم !!! (فقط  یه اخلاق بد دارم اونم اینه که تا پشت سر کسی قرار بگیرم به عمد پا میندازم پشت پاش تا کفشش در بیاد !! ) خلاصه سخت در حال انجام فریضه مهم پشت پا زدن هستیم که یه مرتبه سمن وایمیسته و با ارنج میکوبه تو پهلوی من که هر دو تا کلیه ام میاد یه طرف از شدت ضربه و میگه: هی گیلاس خانوم لال شدی ؟ تو که زبون داری یه متر چرا جواب این پسره پررو رو نمیدی !!! در حالیکه دارم با انگشت کلیه ام رو بر میگردونم سر جاش میگم بابا جان باز کم اوردین امدین سراغ من !!! اخه آدم با شعور و عاقل اصلا با این مق داد بحث میکنه !!!!! اصلا مق داد در حد این حرفها هستش عزیزم؟ !!!! مق داد میگه زهر مار و دخترا میخندن و همون موقع مسیرمون از هم جدا میشه !

دو روز بعد گیلاس : مق داد ترووووووو خدا .... به خدا من وقت ندارم !!! انجامش بده دیگه !!! مق داد با لبخند : ببین تو که عاقلی و با شعور باید بدونی من اصلا در حد این حرفها نیستم اخه !!!! شما تشریف ببر خودت تنهایی انجام بده تا حالت جا بیاد کلا !!  

میگن خدا در و تخته رو خوب با هم جور میکنه ! منظورش من و افشین بودیم !!! بنده با ۱۶۰ سانتی متر قد و ۶۰ کیلو وزن ٬ صندلی گذاشتم دارم چمدون های ۸۷۶۸۵۴۶۷۶۵ کیلویی رو جابه جا میکنم !! افشین با ۱۷۹ سانتی متر قد و ۹۰ کیلو وزن یه تیکه دستمال برداشته داره گرد گیری میکنه  !!!!

چند دقیقه بعد از صحنه بالا :

من : افشین جان دستت درد نکنه ! مرسی که گرد گیری کردی !

افشین با عصبانیت : گیلاس هزار بار بهت گفتم ٬ این چیزای سنگین رو تنهایی جابه جا نکن !!! نیگا ترو خدا !! عجب خریه !! تو رفتی رو صندلی گردون و چمدون رو بلند کردی ؟!!

من : دست منم درد نمیکنه !!!

من جای مخابرات باشم از مامانم تقدیر میکنم به خاطر استفاده بهینه از تلفن همراهش !!! هر وقت تو خونه بود و تلفن همراه ناپدری ٬ نابرادری و داداشی و تلفن ثابت خونه دم دستش بود گوشیش روشنه ! هر وقت تنهای بیرون بود و یه چیزی در حد مرگ بهش نیاز داشتی و در هر یک صدم ثانیه شش بار با گوششیش تماس میگیری ٬گوشی خانوم خاموشه !!! اونوقت بعد از اینکه کار از کار گذشته و تو با اعصاب خرد و خاکشیر نشستی و زل زدی به دیوار رو بروت اس ام اس میاد ازش که برا شام برات چلو گوشت با باقالی پلو درست کنم یا کباب تابه ای ؟ (نکته کنکوری ماجرا هم اینه که مامان من بعد از بیست و هفت ٬هشت سال متوجه نشده دخترش نه باقالی پلو دوست داره ! نه چلو گوشت ! نه کباب تابه ای !!!! ) من میگم خودم از زیر بوته عمل امدم میگن چرا میگی !!!!!

 فعلا !


دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387
پست صد و  یازده

میدونید که ... بعضی از پستهای که اینجا میگذارم فقط دلیلش اینه که خدایی نکرده یه وقت یک درصد هم به ذهنتون نرسه که نویسنده این وبلاگ به تکامل عقلی رسیده !! |:

پی نوشت : اونهایی که میدونن از اونهایی که نمیدونن بپرسن قضیه چیه ! (؛

بعدش هم همگی forget about it ........

پی نوشت : دلیلی نمی بینم کامنت دونی باز باشه ولی خوب شاید یکی خواست ازم ساعت بپرسه !!!

اگه موقع شنیدن اهنگ حالتون بد شد برا اینه که دارید اهنگ وبلاگ رو هم با این اهنگ گوش میدید ! پدر جان یکیش رو خاموش کن !!!!

اگه گفتی چرا اهنگ وبلاگ رو بر نمیدارم ؟ افرین ! مرض دارم (:
 فعلا


شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد و ده

علائم بیماری نقرس رو بگید ببینم چیه ؟ شاید هم وبا گرفتم !! احتمالا پشه تسه تسه گرفته باشم ! هر چی هست به زودی مرحوم میشم و قول میدم که سوالهای شب اول قبر رو یه جوری بهتون برسونم ! تو یه ماه دو بار سرما بخوری اونم به طرز وحشتناکی !!! اونوقت هر کی من رو میبینه میخنده میگه ادم تو بهار سرما میخوره اخه !!!! میگم به نکته خوبی اشاره کردید  !! آدم !!!! نه من !!! من از اونجای که همه اعضای بدنم در خوشحالی کامل به سر میبرند به هیچ دارویی جواب نمیدم دیگه !!! برا فهمیدن شدت جراحات وارده به علت سرما خوردگی اخیر همنقدر بگم که از دیروز تا حالا دو بار رفتم دکتر !! و حالا که من میخوام امپول بزنم اینها به من امپول نمیدن !! دکتر اولی که انفولانزا به این شدیدی رو یه الرژی صد در صد تشخیص داد و بعد از معاینه گفت گوش چپت به شدت ملتهبه !!! بهم قرص های حساسیت داد یکیش رو باید روزی شش تا بخورم ! بعد انقدر تب و لرز داشتم و بدنم عفونی بود که باز رفتم دکتر و این یکی شکر خدا فهمید من انفولانزا گرفتم و بهم دارو داد !!

حالا من در طول روز دارم شش تا سودوافدرین ٬ یه دونه ستیریزن ٬ سه تا ژلوفن ٬سه تا کو آموکسی ٬ سه تا اموکسی سیلین ( اینو خودم میخورم شاید تشخیص خودم درست تر باشه ) و سه تا قرص سرماخوردگی (برا محکم کاری ) میخورم و یه شربت تیمیان ( یه همچین چیزی ٬ گیاهیه ) میخورم !!

 و نکته فوق العاده جالب این ماجرا اینه که به هیچ عنوان از شدت مریضیم کم نشده ! همچنان اب دماغم اویزونه و تب دارم ! من میگم پشه تسه تسه گرفتم میگن نه !!!

اقا داری شانس اگزی ما رو !!!! اخه کدوم شاسکولی تشخیص داد ماشا نره !!!! از بس به من گفتن یه بچه دیگه هم بیار تا ماشات تک نباشه دچاره عقده های خود تک بینی نشه رفتیم یه دونه به قول مادرشوهر ماشا خریدم تا بندازیم کنار این همستر خودمون !! از اونجای که با بچه مچه میونه خوبی نداریم گفتیم دو تا نر میندازم کنار هم ! فوق فوقش اینه که می خوان گی بشن دیگه !!! ما خوشحال خوشحال یه دونه دیگه خریدیم که بچه تجریش بود ! ماشا بچه جمالزاده اس !  بعد به محض اینکه انداختیم تو قفس ماشا با صحنه های فیجع و زشتی روبرو شدیم که نگو و نپرس !!! هی این ماشا ور پریده تو قفس راه رفت و دمش رو بلند کرد و این پسره هم دنبالش موس موس کرد !! ولی به لحظه عمل که رسیدن ماشا چنان این بدبخت رو زد که مجبور شدم بیارمش بیرون !!! بعد دیدم ماشا امده دو دستی قفسش رو چسبیده که کجا بردیش اینو !! قابل توجه که ماشا سه ماه از این پسرکمون بزرگتره !! دوباره گذاشتیمش گفتم خوب پسره یه بار کتک خورده دیگه کاری نداره ! باز دیدم بچه پرورو رفت چسبید به ماشا !!! بعد از یه سری کتک کاری ! ماشا بند و بساطش رو جمع کرد و رفت طبقه بالای قفسش !! این پسره هم با لب و لوچه اویزون نشست پایین هی دور خودش چرخید !! تا شب دیگه کاری به کارشون نداشتم اخر شب دیدم وا این پسره نیست ! رفتم دیدم اونم رفته طبقه بالا خوابیده !!! باز کله صب صدای جیغ و داد و کتک کاریشون بلند شد ! باز این پسره پرت شد طبقه پایین !! باز این ماشا خانوم چند دقیقه بعد امد هی به این پسره بدبخت چراغ سبز نشون داد !!! باز هم تا اون امد طرفش گرفت زدش !! البته دقت کردم نمیزندش ! فقط هلش میده اونطرف و پسره هم غربتی شروع میکنه جیغ جیغ کردن !!

با این روش جلوگیری ماشا بعید میونم اینا بچه دار بشن !! پسره نژادش متفاوته از این مو بلندهاس ! یه چشمهای خوشگلی داره !! راستش از شما چه پنهون قیافه اش از ماشا خوشگلتره !! با اون چشمای قلقلیش !! و برعکس ماشا از همون اول با من مهربون بود و خیلی هم لاغره !! نمیدونم چرا انقدر ماشا سنگینه !!!

حیف الان سرما خوردم و میترسم زیاد نزدیکشون بشم !!

عکس ماشا و همسرش که هنوز اسم نداره ! بهش خواب الو خیلی میخوره ! یا خوابه یا داره به ماشا تج اوز میکنه !!

این کد هم همون عکس بالاس ولی با منبع دیگه برا دوستانی که نمیتونن بالایی رو ببینن

اینجا عکسشون خیلی خوب نیس٬ پسره رو ازخواب بیدا رکردم قلقلی چشماش معلوم نیس !ماشا هم که خودمونیه زرت بلند شد بیاد بیرون !! حالا بعد عکس بهتری میگذارم .

فعلا


پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد و نهم

به من میگن اخلاق هات مردونه اس ! اهل مشورت کردن نیستی باید خودت راه حل مشکلاتت رو پیدا کنی ! تا پیدا هم نکنی اخلاقت گنده ! امدم یه بار مثلا خیر سرم زنونه برخورد کنم ! تلفن برداشتم و در حالی که همینجوری های های گریه میکردم تا جای که میشد مثلا حرف زدم ! از بعد اون تلفن شصت تا تلفن زده پونصد تا اس ام اس که من نگران زندگی تو هستم !!! از دیروز تا حالا خواب به چشمم نیومده !!!

تو اوج عصبانیت و خودخوری بهم زنگ زده که مادر من تو زندگیت رو درست نمیچرخونی ! صب زود بلند شو ! خونه رو تمیز کن ! غذا بگذار ... بشور بساب ...نسبت به خونه و زندگیت بی تفاوت نباش انقدر ... با صدای که نمیدونم از کجا زد بالا که خشن بود داد زدم من نمیخوام نصیحتم کنی ! گور بابای این زندگی و من !!‌ الان بعد از هشت سال من نه نصیحت میخوام نه حمایت کسی رو ....

 مامان میگه خوب چی کار میخوای بکنی !! باز داد میزنم من دوستش دارم !!

میگه میخوای بگم برات سر کتاب باز کنن ؟ شاید کسی دعایتون کرده !!! گوشی رو قطع میکنم و هنوز پرت نکرده مث سگ پشیمون میشم که چرا باز روش گوشی قطع کردم !!! ولی مانع نمیشه گوشی رو پرت نکنم رو کاناپه !!! هنوز اروم نشدم !! میرم خودم رو میندازم رو تخت و با مشت میکوبم رو بالشت !!

بعد یه مرتبه اروم میشم ! انگار میرم تو تاریکی مطلق ! هیچی نمیشنوم ! هیچی نمیبینم ! سبک شدم !! چشمام بسته است ! نفس نفس میزنم اما میتونم فکر کنم ! به اینده فکرمیکنم !! خیلی مبهمه ! حتی نمی تونم دو قدم جلو ترم رو ببینم ! به خودم فکر میکنم .... هنوز خیلی کارها هست که باید انجام بدم ... باید برا فوق شرکت کنم ... برم سرکار ... کتابم رو تموم کنم .... کتاب بخونم .... هزار تا کار میخوام بکنم ... قدرت میگیرم ... به این فکر میکنم که زندگیم بد نیست . اصلا بد نیست . خیلی متفاوته با زندگی های دیگه ولی بدبخت نیستم ! درمانده نیستم ! به داشته هام فک میکنم ! حتی خیلی گذرا فکر بچه دار شدن می کنم . چرخ میزنم و به پیریم فکر میکنم ! به میان سالیم اون موقعی که دلم میخواد یه باغ داشته باشم و تو تهران نباشم .  ریحون بکارم .... کتاب بنویسم ! پنجره خونه ام رو به باغچه پر گل باز بشه ... بوی یاس بوی شب بو صدای جیرجیرک ها .... شب ....... شب .....

میرم سراغ تلفن و زنگ میزنم به مامان .... داره گریه میکنه !!! تو دلم میگم من غلط بکنم با هفت جد و ابادم که به تو درد دل کنم دیگه !!! با صدای که خیلی ارومه میگم مامان بهش فک کردم ...همه چی درست میشه ... غصه نخور ...

گوشی رو که قطع میکنم میشینم و به دردی که داره تو تنم پخش میشه فکر میکنم !! از سر زانوها شروع میشه و دست چپم ! ! یه درد تیز و تلخ و کهنه که مخصوص وقتهای هست که حرص میخورم و عصبی میشم !  میرم پماد بر میدارم و میشینم با  دقت سر زانوهام رو پماد میمالم ... خونه بوی ویکس گرفته !! کم کم داره بدنم داغ میشه !! یه مرتبه خنده ام میگیره !! یاد بچگی ام می افتم وقتی بتول خانوم مراقبم بود و ناهار میگذاشت و خونه تمیز میکرد و همش از درد ناله میکرد و اخر سر از تو یه قوطی کوچیک یه پماد میمالید به پاهای لاغرش !! بوی ویکس من رو پرت میکنه به اون سالها !! وقتی که همدمی نداشتم جز همین بتول خانوم ! تو دلم میگم کجایی بتول خانوم ٬ تو اون موقع ویکس میمالیدی به خودت من دپی ... جفتمون بوی گند میدیم!

بلند میشم ! میخوام برم بخوابم ! ناهار گرجه سبز خوردم با اب !! به سرم میزنه بیام اینجا بنویسم  . هنوز قهریم ! حالم بهم میخوره از این بچه بازی ها .... ولی چاره چیه ! اخلاقشه ! دوستش دارم ... همین سه شنبه تو نمایشگاه کتاب نیگا میکرد تو چشمام و میخندید و میگفت دوستم داره ....

مامان تو حرفهاش میگه تو اخلاقت مردونه اس ...به بابای خدا بیامرزت رفتی ! یه دنده و خود رای و لجبازی ! 

به حرفهای مامان که فکر میکنم خنده ام میگیره !

روز تولد من گند زدن به هیکلم .... حالا برا تولدشون قراره برم برقصم !!!!

جون گیلاس ابراز تاسف نکن ! نگو اخی ٬الهی !! نگو وای گیلاسی چی شده ؟!!!  اگه دو کلمه حرف حساب داری بفرما این کامنت دونی ... اگه حرفی نیست و فقط باید چیزی گفته بشه ..........

قربون همگی ...


دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387
صفحه صد و هشتم

 از وقتی که اون اقاهه با اون شلوارش که داشت از یه جاش میافتاد و وقتی خم میشد ما تا کجاها رو که سیر نمیکردیم ٬همش پشم و پیلی  ؛ امد خونمون و سه تا کلید رو دیوار رو به دقت به من یاد داد طفل معصوم مث شیر داره کار میکنه !!!

ببین آبجی این آبشه ٬ این کندش ٬ این تندش فقط شوما نباس دونه دونه بزنی ! شما باس هر سه رو با هم بزنی !! اگه نه اول باید موتور کار کنه بعد آبش بیاد !! گرفتی آبجی ؟ یه بار دیگه بگو ببینم ؟ این آبشه ؟ این تندش ٬ این کندش ! نباید اول آبش رو بزنم ! اول موتور بعد آبش !! آ باریک الله آبجی !

خدا زنده نیگه داره این کولر ما رو ! علاوه بر خنک کردن و باد رسانی ...تهویه هوا هم داره ..... اونم ازنوع مطبوعش !!!! خدا نکنه یه بشری بره دستشویی تو این مجتمع !!! کولو ما دقیقا شبکه کشیده  از تو هواکش توالتشون !! یعنی ما میفهمیم همسایه هامون شام چی خورده بودن !! سبزی هم سر میز داشتن یا نه !!! کی دوغ دوست داره کی نداره !!!دست پخت زن کی خوبه کدوم خوب نیس !! نون بربری خوردن یا نون سنگک .... میخوایم تو راهرو اعلامیه بزنیم همسایگان محترم از خوردن سوسیس و کالباس و لوبیا در ایام تابستان خود داری کنید جون مادرتون !!! امضا همسایه ای با کولر بیشعور و شامه سگی  !!!

تا قبل از تابستون میدونستیم که کدوم همسادمون مزاجش خوب کار میکنه کدوم بدبختی یوبسه ! الان یه مرحله ترقی کردیم !!! از صوت به شامه رسیدیم !! من خودم ادامه نمیدم و تف تو روی کسی که ادامه بده این ارتقا رو ..... (: (همتون بهش فک کردید اره ؟ ای بر .... )

بازم به نظر من خوبه !! میگن همساده نباید از حال همساده غافل باشه !!! ما که غافل نیستیم اصلا !! 

گردنم دو روزه درد میکنه !! اقا هر کاری بگی کردیم !! ولی این رگش درست نشده !!!  به مادره محترمه گفتیم فرمودند اسفند دود کن !! اسفند دود کردیم !! افاقه نفرمودند !! هرچی مالیدنی بود مالیدیم ! هر چی خوردنی بود خوردیم ! هر چی بگی کردیم ولی این لامصب تکون نخورد !!! هنوز از روش گریه درمانی استفاده نکردیم !!!  اونم میکنیم ببینیم اخرش چی میشه !!! فعلا .....

من بد نوشتم ؟ یه جوری شد باز ؟ جون گیلاس !!!!!! شما میدونید من برا چی گریه میکنم ؟ خودم که میدونم !! همین بسه  


1 2 3 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 807571


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر
شناسنامه کامل من...