گیلاس خانومی هستم
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
جی میل گیلاسی

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
صفحه  نود و ششم

همیشه برا من سوال بوده !

اینکه چرا اون باید اون حرف رو بزنه تا به من بربخوره !

یا اینکه چرا من باید با شنیدن اون حرف بهم بربخوره !

هیچ وقت نفهمیدم  این بر خوردنه اول میاد یا اون حرفه !!

به هر حال الان با افشین قهرم !! هنوز هم نفهمیدم چرا قهر کردیم !! اینکه اون چی گفت که به من برخورد یا چرا اون چیزی که اون گفت به من برخورد !!

بارها و بارها سنگین تر از این ها رو تحمل میکنیم ها ولی یه مرتبه انگاری باید بزنیم به تیپ هم !!! من بردارم چهار هزار تومن بگذارم جلو افشین و بگم اینم پولش !! منت نگذار !! بعدم برم تو اون اتاق و تا زمانی که افشین نرفته بیرون نیام و وقتی بیرون بیام ببینم پولی که دادم رو اوپن نیست و اعصابم به هم بریزه که واقعا افشین محتاج چهار هزار تومن بود  ؟!!! یه اس ام اس بد بهش بزنم و بعد بیام کیفم رو بردارم ببینم چهار هزار تومن رو کیفمه !!!

اگه فک کردید با یه اس ام اس ببخشید من رو میبخشه خوب اشتباه فک کردید !! تنها راهش اینه که از این موضع از اول اشتباهم پایین نیام و اصلا بهش محل نگذارم تا خودش بیاد طرفم ! با اینکه من مقصرم !!! چرا ؟ برا اینکه اگه من عذر خواهی کنم افشین نمیپذیره و جواب میده حرف نزن ! منم باید انقدر صبر کنم تا حوصله اش سر بره و بیاد سراغم !!!

خدایا چرا این مردا اینطوری افریدی اخه ؟ اونقت میگن ما ناقصیم !!!!

پی نوشت : من نفهمیدم کی اسم نوشتم ! کی اسمم در امد !! کی خدا من رو طلبید که رفتم کربلا و انفلانزاشون رو گرفتم !!!!

 این دین و ایمان هر جور شده باید تو من نفوذ کنه !!!  

نیگا کنید ٬ وقتی یه متنی رو اینجا میخونید که نویسنده اش من هستم یه کاری بکنید ! اصلا و ابدا فک نکنید که نویسنده عصبانی ٬ درمانده ٬ عاجز و ناراحته !! اصولا من عادت ندارم برای یه چیزی زیاد غصه بخورم یا اینکه بگذارم مشکلم لاینحل بمونه ! اگه اینجا میگم یا برای خنده اس یا واقعا سوالی هست که حل نشده هنوز یا میگم که گفته باشم !!! اوکی ؟ موتوچکرم (؛

فعلا


چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
صفحه نود و پنجم

۱ - این ماشای من احتمالا از نوادگان همستر های دالتون ها هستش ! از وقتی خریدمش بدون وقفه تا بیدار میشه میاد این میله های قفسش رو میجوه !! به امید آزادی !!! انقدرم خوشحاله بچه ام تا نیگاش میکنم خودش رو به خواب میزنه ! اونم وایستاده در حالی که دندون هاش به میله ی قفسه !!! یا شروع میکنه به شستن دست و صورتش که مثلا من هیچ نقشه فراری ندارم !!!

۲ - قطعا یه معتاد ماشین ما رو زده ! چون به خشن ترین و بی احتیاط ترین روش در دسترس ترین چیزها رو برداشته ! و از همه بدتر تازه متوجه شدم بدمینتن های من رو هم برداشته !! ای دلم سوخت باز !! انشالله همون دسته بره یه جایش !! حرفه ای بودن دسته هام ):

تنها ورزشی که من بلتم بدمینتونه !! البته مربیم رو دق مرگ کردم بس که موقع سرویس زدن پام رو از رو زمین بلند کردم ! ولی بارها بهم اعتراف کردن که وقتی سر حالم و گرم هستم سرعتم برا جواب دادن عالیه یعنی توپم در هر جهتی بره من هم بلافاصله همون جا هستم قدرتم تو کنترل دستم هم خوبه !!! وای به اون روزی که حالش رو نداشته باشم !! با بد مینتون والیبال بازی میکنم !!! البته من ناخواسته تو بدمینتون قوی هستم ! چون از وقتی یادم میاد تو مدرسه و دبیرستان ورزش بد مینتون رو بهم دادن ! هند بال هم داشتیم که من همیشه از بدو بدو تو شلوغی ترسیدم !! احساس نا امنی بهم دست میده ! ترجیح میدم که ورزشی بکنم که تعدادش کم باشه ! تو دانشگاه هم باز بدمینتون دادن بهم ! تو خونه و بیرون و پارک هم همیشه بد مینتون ورزشم بوده ! باشگاه هم میرفتم باز بدمینتون !! البته یه مدت هم والیبال رفتم ولی با این قد رشیدم فقط به درد پاسوری میخوردم !! شطرنج هم یه بار گروهی از دبیرستان منتخب شدیم و رفتیم تو تهران از ده گروه نهم شدیم برگشتیم برامون جشن قهرمانی گرفتن!! تخته هم ورزشه ؟ ورزش تخته ام هم خوبه ! ورزش ورقم از همه بهتره !! کلا هر ورزشی که شانس توش دخیل نباشه من توش یه چیزی میشم اخرش !! هر ورزشی هم که توش نرمش نباشه دوس دارم ! (:

۳ - دیروز تو ماشین یه مسافت طولانی بدون ضبط مردیم تقریبا ! ما وقتی ضبط روشنه حرف میزنیم ٬ میرقصیم ٬ میخندیدم ! ولی وقتی روشن نیست فقط به مسافتی که باید طی کنیم و به رانندگی بقیه توجه میکنیم و این اخرش میشه دعوای من و افشین  ! من همیشه مسافت برام عذاب اوره و افشین همیشه از رانندگی دیگران ایراد میگیره و عصبانیه پشت فرمون !! دیروز بهش میگم ضبط نمیخری برا ماشین ! میگه نه ! یه کمی تحمل کن دو سه ماه دیگه میفروشم ماشین رو ! میگه همون اورجینال خودش رو میبندم روش ! بهش گفتم اگه به حرفم گوش کرده بودی برا ماشین دزد گیر خریده بودی اینطوری نمیشد ! طرف معتاد بوده اگه صدای ماشین در میامد فرار میکرد ! همش میگه مگه پراید هم دزدگیر میخواد !!! خلاصه دیروز باز دعوامون شد و اخرش طبق معمول کی مقصر بود ؟ دقیقا مخلصتون گیلاس خانوم !!! و من دلخور فقط نیگاش کردم و روم رو برگردوندم !! هی خواهر گذشت اون زمانی که جوابش رو میدادم و انقدر عصبانیش میکردم که دیونه میشد !!!

امروز ساعت هشت امد خونه من رو تخت دراز کشیده بودم !! به طور استثنایی هم ٬ هم غذا درست کرده بودم هم چای داشتم هم خونه تمیز بود !! (:

با همون کت و شلوار جین امد کنارم دراز کشید و بغلم کرد میگم نمیخوای لباست رو در بیاری ( تو خونه ما هر چی این بشر در بیاره جایگزینی نداره کلا !!!  برا همین تعویض لباس یه چیز بیگانه اس (؛  )  گفت نه باید برم ماشین رو بگیرم ! گفتم مگه کجاس ؟!؟!؟! گفت بردم دادم روش ضبط ببندند و دزدگیر نصب کنن !! از این ضبط های یو اس پی دار خریدم برات که ام پی تریت هم بهش بخوره !! دزدگیر هم بستم ! همش به خاطر تو !!! من نفهمیدم اخر کدوم طرف این افشین رو ببینم و باور کنم  دیروز بهم چشم غره میرفت و سرم داد میزد که اگه به حرف من گوش نکرده بود الان ماشین ضبط داشت و من قدر نمیدونم و باید روشش رو در مقابل من عوض کنه !! امروز رفته .... تومن به خاطر من خرج کرده !!! واقعا هم به خاطر من چون افشین همیشه خدا یادش میره پنل رو ببره !!! و پنل همیشه دست منه !!!

۴- فیلم سنتوری رو دیدم ! دو بار هم دیدم ! هیچی به اندازه بازی قشنگ رادان من رو جذب نکرد و دفعه دوم هم فقط محو بازی رادان بودم ! بقیه اش هیچی ! اون تیکه ای که امده بود میگفت خانوما یکی به من یه خودکار بده ٬ خدا بود !! یه جا هم اینجوری اهع اهع اهع به باباش خندید گف چـــــه دلسوز !! اونجا رو هم دوست داشتم ! صدای چاوشی رو هم که از اول دوست داشتم !! بعد فیلم دایره زندگی رو با خانوم والده و پدرخوانده و سرورمون رفتیم دیدم و منی که عشق مهران مدیری هستم مث اینکه از همه بیشتر کیف کردم ! البته طبق معمول بازی خوب بازیگرا کنار فیلم نامه ضعیف !! تازه ادای رقص مهران مدیری و شریفی نیا رو در میارم عینهو خودشون ! ( چه توانایی های دارم من واقعا ! از هر هنرم یه انگشت میافته واقعا )

۵ - بازی ؟ چهار تا بازی دعوت شدم !! نه پنج تا !!! بازی کفش دوزک که فکر کنم انجامش نتونم بدم به دلایلی ! بازی اهنگ ها و بازی ارزوهای محال و بازی جوک فی البداهه که انجام دادم و بازی جمله شش کلمه ای اخریشه !!!! نه خدای من با این روده درازم ؟ شش کلمه فقط طول میکشه بگم خوب بازی جمله شش کلمه ای من   .... بقیه اش رو براتون پانتومیم بازی میکنم ! چه عجله ای هستش پدر جان ؟ وقت که هست منم که هستم شما هم که هستید !! مثال بارز زندگی من میدونید چیه ؟ یه روز به یکی میگن بدو برو دکتر خبر کن بیار زنت داره میزاد ! بلند میشه صبحانه میخوره یه دوش میگیره لباس میپوشه و موهاش رو شونه میزنه و ادکلن میزنه کفشهاش رو واکس میزنه و بعد یه مشت تخمه میریزه تو جیبش و راه میافته میره بیرون یه ماه بعد با یه قابله از ده بالا بر میگرده دم در پاش گیر میکنه به لب در میخوره زمین !! بلند میشه با عصبانیت خودش رو میتکونه میگه اه اه لعنت به کار عجله ای !!! دقت کنید چقدر توصیف اماده شدنش به روستا میخورد !!!!! 

۶- دوستان هر کسی که دوست داره من رو لینک کنه ٬ من برا لینک کردن قاعده و قوانین خودم رو دارم و اصولا اهل اجازه گرفتن هم نیستم پس شما هم اجازه نمیخواید! برم ببینم جای اسمم هست لینکش میکنم ! گاهی هم خودم دلم میخواد و یکی رو لینک میکنم ! به همین راحتی ! (:

 ۷ - برم بخونم غلط غلوط هام رو درست کنم !  بعضیا شوخی ندارن سر اینا !!  (:

پی نوشت : بازی جوک فی البداهه رو انجام دادم ولی کامنت دونی بیندیش مذکور باز نمیشه برم بیارمش اینجا !!! حالا میارم چه عجله ای هستش مگه !! دیدی یکی خونسرد هستش یکی خونسرد نیست اونی که خونسرد نیست میخواد کله اونی که خونسرده رو بکنه !!  اره ٬ منم ندیدم ! (:

فعلا بایتون !

 پی نوشت ساعت شش و سیزده دقیه صبح !

 باز من بدبخت بیچاره فلک زده سرما خوردم از نوع پدرسگش !!! دلم میخواد انقدر گریه کنم که بمیرمممممم !! ( اینو در نهایت عجز و ناله و کلافگی بخونید ! خدایی شوخی هم ندارم !!! شما هم با این حال تا هشت شب قبرستون برید همین میشید ! )

فقط و فقط به خاطر اینکه یه نفر بهم گفت این غایله رو ختم کنم اون یک خط رو برداشتم و گرنه مطمئن باشید که پاش وای میستادم .


دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1387
صفحه نود و چهارم

۱ -چشمام رو که میبندم یه لحظه فضای مجازی رو تجسم میکنم جز صدای جیغ و داد و دعوا چیزی نمیشنوم !! چه خبرتونه اخه !! همش با هم دارن بحث میکنن !!! اونور دکتر و مهندس افتادن به جون هم !! اینو زن و مرد ! اونور دختر و پسر ! اینور عاشق و معشوق !! یه ورم  چپی ها با راستی ها !! همگی کلا تلخ شدیم !! ای بابا !! ( کلاماتی از کتاب مادر عروس )

۲- آستانه تحمل دردم خیلی امده پایین ! به پاهای خودم نیگا میکنم فک میکنم به پاهای عباس اقا نیگا میکنم !! خوب چیکار کنم ! نمیخوام درد بکشم !! ( اینجا صورتک گریه فرض کنید مثلاندش ) . ابروهام در امده ! نمیخوام برم ارایشگاه !! ای خداااااا !  حالا از اونجای که خیلی هم رو این موردها حساس هستم دقیقا یه هفته بیشتره دارم خودم رو قانع میکنم یا برم ارایشگاه یا خودم با اپی کار کنم ولی به هیچ کدوم راضی نمیشم !! برام شده یک معضل لاینحل !!! اعتماد به نفسم هم که مالیده شده رو زمین با این اوضاع !!

۳ -  آیدین دو تا جوجه داشت که صب به صب میرفته پایین براشون جوک تعریف میکرده و اونا هم اینطوری جیه جیه جیه میخندیدن !!!(به نقل از خودش )   از بس خندیدن مردن بدبختا !!!!

۴ - اونروز تو یه جمع چهل نفره صحبت بچه شد و یهوی همه برگشتن طرف من و افشین ! بعد یه بزرگی ( خیر سرش ) برگشت گفت اینا که عرض .... ( داشت میگفت عرضه ندارن ) . اقا انقدر بهم برخورد ! برگشتم نیگا کردم گفتم بچه دار شدن عرضه نمیخواد ! اونم دید من جوابش رو دادم میگه چرا عرضه اس دیگه !! برگشتم گفتم اره دیگه هر جا میشینی میگی سه تا بچه اخرم نا خواسته بودن در رفتن !!! شما عرضه نداشتی یه شب ..... من نمیخواستم سکوت کنم ها ! ولی افشین بهم چپ چپ نیگا کرد !!! بدبختی نیس !! دختره هفده سالگی با یه شاگرد مکانیک ازدواج کرد همون شب عروسی حامله شد اونوقت الان یه بچه بغلشه ٬ شده با عرضه ! من شدم بی عرضه اون دختری هم که داره برا فوقش میخونه و برنامه داره شده ترشیده این خانوم نه ترشیده !!

۵ - یه خبر خوچحال کننده !!! گرین (مرغ عشقم ) تخم گذاشته !!! بعد از دو سال و خرده ای بلاخره این بلو خان ما خجالت زدمون کرد !!! بریم کاچی درست کنیم براش (: راستی یه جا خوندم یه خانومی که زایمان میکنه باید غذای سبک و پروتئین و فیبر دار بخوره . بعد ما ورمیداریم یه پاتیل کاچی چرب و چیلی با روغن محلی میریزم تو حلق این زائو بدبخت !!! حالا کسی جرات داره بره این رو به مامان بزرگ من بگه !! ما گفتیم بهمون گفتن تو هیچی حالیت نیس !  غلط هم میکنی وقتی وقتش شد نخوری !!! (: راستی حال مادر بزرگه هم خوبه ! هر وقت دیدیمش داشت برا ملیکا و هانی بافتنی میبافت !!! البته این اندازه های مادر بزرگم یه طوری هست برا ملی ببافه دایی بزرگه هم میتونیه تنش کنه!! فری سایزه لامصب !!! بهش میگم چه مدلی داری میبافی میگه اسم مدلش ناف لیلاس !! (بیچاره اون لیلای که اینا نافش رو دیدن و الگو کردن !! )  هر وقت هم بشینی پای درد و دلش حرفهای دکتر (ز) رو برامون نقل قول میکنه ! فعلا هم از عمل منصرف شدن !

۶- خانواده ما تو عیدی هیچ کدوم تهران نمیمونن بعد عید تازه میان عید دیدنی اونم ناهار شامی ! هفته پیش خونه خاله بودیم این هفته خونه دایی بزرگه ! بعد دایی وسطی میگه هفته دیگه خونه ما جیغ من در امد که بابا یه برک بدید !! حالم بد شد بس که دیدمتون !! فک کن سر سفره نشستی ! صدا به صدا نمیرسه دقیقا هانی باید بیاد تو اون شلوغ و پلوغی دم گوش من بدبخت که بغل مامانش نشستم داد بزنه پی پی دارم !! اونقت لقمه رو به زور و با انگشت فرو کنی تو حلقت تا برنگرده بیرون !!! و یه ساعت به گل و بلبل فک کنی تا ذهنت خوش تصویر بشه ییهو ببینی این یکی بزغالهه ٬ امیر حسین ٬ بدو بدو میاد سمت مامانش در حالی که سفت اونجاش رو گرفته جیغ بزنه من هم پی پی دارم !! ( برا این یکی زن دایی ! ) بهش میگم خوب گوسفند چرا اینجات رو گرفتی !! میگه اخه جیش هم دارم !! (بچه سوره پرایزمون کرد ) یه دقیقه بعد میبینی یک متر فضای خالی سمت و چپ و راستت  ایجاد شده و داری فک میکنی به  اینکه مگه جا قحط بود امدی بغل دست این دو تا مادر نشستی !! به خیر و خوشی و سلامت مادران نمونه از کار و زحمت روزانه بر میگردن و این یکی به اون یکی میگه نمیدونم چرا شکم هانی شل کار میکنه !! میزنم رو پاش میگم خفه شو حالا نمیخواد شرح بدی چی شده !!! این یکی زن دایی هنوز نشسته ییهو ملیکا میدوه جلو که من جیش دارم !! ( سر سفره این بچه ها از جون مایه میگذارن واقعا !! ) زن دایی بیچاره اه کشان بلند میشه و میره دستشویی و وقتی بر میگرده قبل از اینکه بشینه میگه کس دیگه ای نمیخواد بره دستشویی تا نشستم بگین ٬ گیلاس ؟

- مرض ٬بشین دیگه  ! من این غذام رو تو توالت میخوردم راحتتر بودم !!  

 پی نوشت : نمیدونم این پرشین گیگ چه مرگشه !! ایمیل رو میزنم قسمت سندش قفل میشه !!! اعصاب بارم نمونده !! باز من سعی میکنم انشالله زودتر درست بشه !

فعلا بایتون !


یکشنبه 25 فروردین ماه سال 1387
صفحه نود و سوم

۱- گیلاسی ٬ خانوم فلانی یادته ؟ نه ! دخترش چی دخترشم یادت نمیاد ! نه !! همونی که بلوزش ابی بود یه سر داره ٬ دو تا دست داره ٬ دو تا پا ... موهاش سیاه بود !! اره اره یادم امد ! ( الکی البته !! اگه نگم یادم امده تا فردا صبش مامان داره بهم نشانه های منحصر به فرد میده !! اصولا ۹۰ در صد مواقع من یادم نمیاد مامانم کی رو میگی و از کی داره حرف میزنه ! ) خوب ‌؟ یادت میاد هم زمان با تو عروسی کرد ؟ اره یادمه ! ( عمرا ! ) الان شوهر کرده ! وا مامان ؟ خوب تو همین الان گفتی با من ازدواج کرده بود که ! نه این شوهر سومشه !!! مـــــــــــع ســـــــــــه تا !!! برا چی ؟ از اولی بعد از یک سال و نیم طلاق گرفت برا خاطر اینکه هنوز دختر مونده بود !!! از دومی بعد از یک سال چون بازم دختر مونده بود ! بابا این پرده بود یا دیوار بتونی !!! ( باخنده بخونید ! ) فک کنم حلقوی بوده ! نه مادر من حلقوی که خداس !  احتمالا غضروفی بوده ! البته با این سوابقی که تو میگی احتمالا آهنی بوده ! (؛ دفعه سوم دختر بیست و هفت ساله رو دادن به یه آخوند چهل ساله ! خوب؟ الان دختره حامله اس!!!

باباااااااااااا ای وللللللللل !!! نه خدایی فک کن !!!! فک کن !!!! اونوقت میگن اخوندا بدن ٬ من که میگم کار رو باید به کاردان سپرد میگن نه !!!! به جون گیلاس منظوری نداشتم !!! باز آر پی جی بر ندارید سمت من  !

۲ - به سلامتی و میمنت اقا دزد ناقلا ماشینمون رو تمیز کرد و برد !! همه چی به کنار الهی خیر نبینی که البوم سی دی های من رو برداشتی !! انقدر که برا سی دی هام ناراحتم برا ضبط و زاپاس و زیر انداز و وسائل تو صندق ناراحت نیستم !!!

۳- داشتم با داداشی شطرنج بازی میکردم ! به خاطر یه بی دقتی دو تا رخم رو پشت سر هم از دست دادم ! در حالی که وزیر و یه رخ و دو تا اسب و یه فیل داداشی رو زده بودم و خودم فقط دو تا رخ با یک اسب از دست داده بودم بازی رو بهم زدم !! دادشای میگفت دیونه تو که دستت خیلی پر بود !! من با عصبانیت سر داداشی داد میزدم ٬من رخ هام رو دوست دارم ! هیچ وقت رخ های من رو پشت سر هم نزن !! هیچ وقت ! عصبیم کردی !!

داداشی با افشین شطرنج بازی میکرد و من حواسم یه لحظه رفت رو اسب داداشی ! و تو ذهنم گفتم اینو باید بگذاره اینجا ! همون لحظه داداشی همون حرکت رو انجام داد ! چنان خوشحال شدم که داد زدم افرین ! داداشی برگشت کف دستاش رو اورد سمت من و منم با کف دستم زدم تو دستش !!! همون موقع افشین به داداشی گفت کیش و مات !

۴- تو اون روزهای که معده درد داشتم مدام ؛ یه بار با دوستم داشتیم یه مسیری رو میرفتیم و من از شدت درد تقریبا دولا دولا راه میرفتم !! برگشتم به دوستم میگم ترانه میدنی چی میخوام ؟ گفت چی  ؟ گفتم بیان ما رو بدزدن و ببرن یه جای بهمون .... !! وااااااا  برا چی ؟ میگم برا اینکه یه دقیقه من فرصت دراز کشیدن داشته باشم !!! میگه خاک تو اون سرت کنن بیا بریم اینجا مسجده یه دقیقه دراز بکش !!!!

نمیدونم این چه سبک معده دردی هست من دارم که تا به پشت دراز میکشم و پاهام رو جم میکنم به سمت شکمم اروم میشم !!!

۵ -  بابا کجای حرفای من نا مفهوم بود !!! تو پاراگراف اول میگم که هر کی رو دوست دارم لیاقتش رو داشته و تو پاراگراف دوم دارم میگم که الکی ادمها رو برا خودمون بزرگ نکنیم اونا هم مث خود ما هستن !!!

۶ - خوب شد بهم تذکر داده شده بود که یه سری حرفها رو نزنم دیگه !!! من اینجا حرف بدی زدم ؟ نه خدایی من یه مطلب بالای  ۹۹ سال اینجا گفتم ؟ ها ؟ گفتم ؟ ببین ! همه میگن نه !!! (:

ارزو های محال ؟

اومممم  

......

فعلا بایتون


پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387
صفحه نود و دوم

تو زندگیم به دلیل شرایطم فرصت پیک آپ شدن زیاد داشتم ! اما بیشتر خودم پیک آپ کردم یعنی خودم اطرافیانم رو گلچین کردم. معیارهام سخته و هر کسی رو نمیتونم وارد حریم خصوصی کنم ولی کسی که وارد حریم خصوصی من میشه واقعا ارزشش رو داشته و داره ! به همین دلیله که کسانی که منتخبم هستند برام عزیز هستند و هیچ وقت از ذهن من نمیرن . ولی ممکنه نوع فکر کردنم بهشون تغییر کنه ! به هرحال برخورد طرف مقابلم هم خیلی شرطه  !!

به قول یک سری از دوستان٬ یه روز که داشتم چس ناله میکردم ٬ یکی بهم گفت ببین تابو ها رو بشکن ! وقتی تابو ها رو بشکنی دیگه انقدر اذیت نمیشی !گفتم چطوری ؟ گفت فقط به این فک کن که تابو ها هم اسهال میشن !! (: این جمله من رو کشته !!

بقیه متن به دلایلی پاک شد ! (:

دارم جهت دار میشم دیگه ! ( ارواح عمه ام البته ! )

نه بابا ٬ یه پونصد خط شرو ور بود که پاک کردم !! متن به دل خودم ننشست !  همین !

پی نوشت : تو این دو روز به جای اب ٬ المنیوم ام جی میخورم و به جای ناهار و شام راینی تیدین و انواع و اقسام چیز های که ممکنه درد معده رو تسکین بده ٬ اگر هم تو خونه باشم دراز کشیدم و دستم روی معده دارم به فلسفه خلقت فکر میکنم ! اگر بیرون باشم یه پام تو قسمت اداری دانشگاه  واحد تهران جنوبه یکی دیگه ام واحد تهران  شمال ! (من نمیدونستم زندگی انقدر هم میتونه جذاب و اترکتیو باشه !! )

این پی نوشت ٬ ام پی تری اون ۵۰۰ خط بود !!

پی نوشت : یه متن مینویسم  هشت تا جمله داره من توش سیصد و بیست و هشت تا غلط تایپی دارم ! حالا شونصد تاش رو دوستان از گوشه و کنار تذکر میدن ٬ شونصد تاش هم خودم پیدا میکنم ! شونصد تاش هم نادیده میگیریم باز اخرش می بینی ... چی رو نوشتم چس !!!

 ای خــــــــــــدا  !!!!  

فعلا


دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387
صفحه نود و یکم

۱ -پرنده کوچک روح بی صاحبم/لرزان از چنگالهای تیز به سوی تو امد /و با زبان بی زبانی خواست شکار تو باشد/ نگاهش نکردی/ انقدر پر زد و پر زد/ تا فرو افتاد / در لحظه جان دادن/ در اغوش دیگری !

هر هر ٬ به چی می خندی ؟ خوبه وقتی تو هم برا اولین بار تو عمرت شعر میگی من بهت بخندم ؟ حالا یه بار هم این الهام امد سراغ من !! حالا درسته شعرم مث اره برقی میمونه ولی دلیل نمیشه تو بخندی که !!

دقیق وقتی داشتم میخوابیدم ساعت ۷ صب بهم الهام شد !! منم پاشدم نشستم و نوشتمش !! فقط مجل این شعرمن اینه نمیدونم اصلا چی هست !! سبک داره ! نداره !! فچ کنم سبکش سبک کوبیسم باشه !! بعد با خجالت برا یه کسی که فلسفه اش دکتره (: خوندم گفت گودی نداره ! چاله نداره ! یه همچین چیزی ! بعد گفت گوشه داره ! ولی برا کار اولم خیلی خوبه !! حالا اگه من فردا مریم حیدرزاده شدم بدونید از اینجا کلید خوردم !!  باز که خندیدی که !!

بعدش این رو خودش گفت !

نخواست پناهی باشد /برای پرنده ی کوچک / وقتی چنگالهای تیز /قلب او را نشانه میرفتند 
به گاه واپسین  / وقتی پرنده ی خاموش / فرو افتاد /  در اغوش دیگری
 
منم منظورم همین بود !! ولی از اون لحاظش !! هر کی هم اون وبلاگ پایین این شعر اسم من رو دید به روی خودش نداره ! به روی من هم نیاره !!
 
۲ - اه اه ! دیدید این مرتیکه رو که حامله شده ؟ خدا رحم کرد واقعا این اقایون این یه کار رو نمیکنن !! گذشته از ریخت و هیکلش تو زایمان طبیعی میخوان چیکار کنن ؟ احتمالا انگشت بندازن بالا بیارن !! من که راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه !! حالا چرا این مرده حامله شده ؟ خوب چون زن بوده مرد شده !! بعد با یه مرد که زن شده ازدواج کرده !!! گویا اوپرا هم تو برنامه اش دعوتش کرده ! من تو اخبار اونوری ها دیدم و از اونجای که انگلیسیم خیلی خوبه ٬ خیلی خوب ها ٬ در حد خدا !!  فقط همین هاش رو فهمیدم !! و اینکه گوینده اعتقاد داشت این بچه یک مانستر (هیولا ) میشه !!  چون مادرش باباشه و باباش مادرش !! بزار برم ببینم میتونم عکسش رو پیدا کنم ! تونستم !!
 
۳- به به مث اینکه اوضاع کلینتون بی ریخته !! دو تا دروغش رو شده و بوش میاد که میخواد کناره گیری کنه ! ( فچ کنم سوسن خانوم امریکا این و شایعه کرده ! اوه ببخشید سوسی خانوم ) از اونور هم که اوباما همچنان محبوب !! من یه کاری به گردن یکی بندازم میره انجام بده ؟ داوطلب میخوام بره مک کین رو بکشه !! نه قربون دستت ٬ کار دیگه ای ندارم !! داری بر میگردی دو کیلو هم سبزی خوردن بخر فقط !!
 
 ۴ - اینو نه به خاص شما بنویسم ها ! تا حالا خیلی ها بهم گفتن ! فقط هیشکی به  من نگفته چه جهتی حرکت کنم ! همه به من میگن حیفی و میتونی جهت بدی به خودت و از این فرم در بیای ولی نمیگن چیکار کنم ! ولی میدونی چیه ! اتفاقا تازگی داشتم برا یک دوستی میگفتم ! اینجا صرفا یک جای هست برا ی تمرین نوشتن کردن ! فقط باید نوشت . یه جوری تخلیه شدنه و بعدش باید برم سراغ کارهای دیگه ام !! حالا فک نکن کتابم شاهکاره ولی برای نوشتن کتابم باید ذهنم از این چیزا خالی باشه . من نمیدونم چرا فکر هام تو مخم نوشته میشه ! نوشتن برا من مث حرف زدنه ! گاهی بیشتر از اینکه حرف بزنم مینویسم !! من اصلا این ادمی که تو نوشته هام هستم نیستم چون نوشته هام رو خیلی بیشتر از خودم تقویت کردم ! به هر حال من بازم منتظرم که به من بگید چیکار باید بکنم که جهت بگیره نوشته هام !
 

۵- حداقلش اینکه به کامنتهای پست قبل جواب دادم !

پی نوشت : اینم اون لینکی که طریقه فال ورق گرفتن رو یادتون بده ! امیدوارم فقط برا تفریح باشه ! چون خیلی علاقه داشتید !

فعلا بایتون


شنبه 17 فروردین ماه سال 1387
صفحه نود

۱-یک کار سخت و لذت بخش دارم انجام میدم. دیروز صب ساعت ۵ میخواستم برم بخوابم . که دیدم داره رو میز بهم چشمک میزنه . پشت میز نشستن همانا و تا ساعت هفت و نیم به اینجا رسوندن همانا. اگر تو انجام همه کارهام انقدر پشت کار داشتم غمی نداشتم ! ولی یک لذت وحشتناکی هست توی گذشتن و با نگاه دنبال کردن و ازمون و خطاش و اخر سر کلیک صدای جا افتادن تیکه پازل درست . پازل بازها درک میکنن این کلیک رو . این پازل رو از یک جای گرفتم که فقط همین پازل ها رو دادن بدون هیچ الگویی. البته رو درش عکسش هست ولی به خاطر چاپ رنگش عوض شده !

۲-چند روز پیش هم رفتم هشت تا کتاب خریدم و الان مث این گربه ها که شکمشون سیره و خر خر میکنن منم تا چشمم میافته به کتابهام میشینم یه جا و دلم قیلی ویلی میره از خوشی و همون ارامش گربهه رو دارم که میشینه دست و پاش رو میلیسه !

۳-کتابم رو هم اوردم جلوی چشمم و دیشب یه مروری روی جلد دومش کردم و به دستم امد بقیه اش رو چیکار کنم . البته همش تو ذهنم بود ولی اسکلتش رو ریختم دیگه . لعنت به من اگه تمومش نکنم.

۴- برا فوق هم بین رشته پژوهش علوم اجتماعی و علوم ارتباطات اجتماعی و مدیریت رسانه دارم میچرخم . روانشناسی رو خیلی دوست دارم ولی از قرار معلوم امسال خیلی ها دست گذاشتن روش. مجموعه علوم تربیتی هم به روحیه من نمیخوره . یه مجموعه مطالعات زنان هم بود که افشین و داداشی رای من رو زدند گفتن به اندازه کافی حق زنهای پایمال شده رو از ما میگیری بری سر از حقوقشون هم در بیاری که رسما ما رو به سیخ میکشی !

حالا اگه کسی چیزی میدونه لطف کنه بهم اطلاعات بده. قراره برم جهاد دانشگاهی ولی اگر از اون سه تا رشته که دست گذاشتم روشون کسی خبری داره به من هم بگه .

۵- یه جور ارامش عجیبی امده سراغم . البته خودم میدونم از کجا و چه جوری اما فکر نمیکردم در اوج نا امیدی و ناراحتی راهی برام باز بشه که بهم ارامش هم بده . ولی مثل اینکه خدا نا پرهیزی کرده و یه نیگا هم سمت ما انداخته !ما گاو چرون ها ! (:

۶-ما دیروز یه مهمونی حموم زایمون نرفتیم ! همون دم در از مهربون پرسیدن پس گیلاس کو اونم گفته حالش خوب نبود نیومد. میزبان محترم هم برگشته گفته حداقل خبر میداد یکی رو جایگزینش میکردیم. گویا این جمله به مهروبن خیلی بر میخوره و به طوری که حتی مانتوش رو هم در نمیاره و اگر مادر شوهر جان جلویش رونمیگرفته میخواسته خین و خینریزی به پا کنه. اخر سر موقع کادو دادن وقتی مادر شوهر جان کادو من رو هم میدن خدمت نوزاد محترم همون خانوم مذکور میگه الهی !! خودش نیومده ولی کادوش رو فرستاده !!!( واقعا چقدر ناراحت شدن از این کارم !! ) جون گیلاس داری حضور معنوی من رو !! داری چقدر بهم احترام میگذارن !! داری چقدر عزیزم !!! حالا اینجا به همه بر خورده که چرا اون حرف رو زدن !! فقط خود من دارم میخندم ! خدایی عقلم نرسیده بود پوله رو نفرستاده بودم الان از فامیل جناب همسر جان ترد شده بودم خدایی نکرده !! اونخت کی میخواست این ننگ رو بپذیره !!!

گاهی احساس میکنم تو سرزمین لیلی پوت ها هستم !!!

۷-تو این اتاق دراز کشیده بودم یه مرتبه افشین داد زد گیلاس بدو بیا . امدم میگه سعید مظفری همون داوره که دوستش داری امده تو این برنامه !! (: خدایی شوهر به این باحالی دیده بودی ؟ 

۸- یه تحقیق کردم متوجه شدم ۹۹/۹۹ درصد اقایون نسبت به بازیگر ها خوش چهره مرد سینما الرژی دارن و از عناوینی همچون ٬ بچه سوسول ٬ بچه ...ونی ٬ بچه دماغو ! و .... خطابشون میکنند. !!

- وای بیاید بریم فیلم مجنون لیلی رو ببینیم توش محمد رضا گل زار بازی کرده ...

سه تا اقایون داخل جمع با هم : اه اه انقدر بدم میاد از این پسره .... ٬ ... ٬ .... !!!  من نمیدونم این برا چی بازیگر شده اصلا ! نه ریخت و قیافه داره ! نه صدا داره ! نه بازی بلده !!

- ببخشید نظرتون در مورد نیکی کریمی و هانیه توسلی هم همینه ؟

- نه خوب ببین ٬ اونا بازیگرن !!! اونا از جون مایه میزارن !! اونا یه چیز دیگه هستن !!

- !!!!! اها از اون لحاظ !!

۹- یکی داره با یکی حرف میزنه که اصلا نباید ازش کم بیاره تو کل کل :

یکی اول : یعنی همه جام به خارش افتاده بود یهو !! حتی جاهای که نمیتونی تصور کنی !!

اون شخص با یک لبخند مارموزانه : چرا فک کنم همه جات رو بتونم تصور کنم !

یکی اول : عمرا !

اون شخص : ببین اگه اسم بردم باز نگی بهم بیشعو رها !

یکی اول : نمیخواد اسم ببری بابا ٬ زیر بیض  ... هام خارش گرفته بود !

اون شخص با خنده و تعجب : خاک بر سرت تو که نداری‌!!!

یکی اول: پس فک کردی برا چی گفتم عمرا به ذهنت برسه !!!

پی نوشت : وقتی نمیتونی مث ادم حرف بزنی و گند میزنی باید تا اخرشم اینطوری بری و ماست مالی کنی !!!! البته من نبودم هااااااااااااااا !!

پی نوشت : هر کی که از من دعوت نامه پرشین گیگ میخواد ایمیلش رو برام بگذاره ولی باید تو نوبت باشید چون هر دو روز یه دعوت نامه برام میاد . هر کی هم هر کاری میخواد براش انجام بدم من در خدمتم . از درست کردن وبلاگ بگیر تا بنایی و گلدوزی و وازکتومی !!

من یه موقع های اگه حرف نزنم احتمالا لال از دنیا میرم  !!!

پی نوشت بازم : دوستان بابا اون فال ورق خیلی چرت بود . من اعتقاد ندارم همش شوخی بود اخه من کی چیزی رو جدی گفتم که اینو جدی بگیرم !!! بهش اعتقاد ندارم و توصیه میکنم زندگیتون رو با این چیزها ... ! (:

پی نوشت : من چون خیلی پرزیدنتمون رو دوست دارم و میدونم بابت جلو کشیدن ساعت ها دلخوره نمیخوام ساعت وبلاگم رو جلو بکشم !!! ما بکش بکش نداریم اصلا !! بعدشم این خره نمیفهمه باید بره جلو من چیکارش کنم !! اون کسی هم که هدیه دادش بهم خودش باز افتاده زندان !! محمد رضا !!! باز این رفت حبس ابد !!

بایتون فعلا  


جمعه 16 فروردین ماه سال 1387
صفحه هشتاد و نه

یه جای سایه یه خط چشم معمولی میکشم .  انقدر دور چشمام رو سیاه کردم سالها وقتی سیاه نیست خودم هم فکر میکنم مریضم ! یه خط چشم دورم چشمم میکشم و یک خط لب کمرنگ دور لبم و بعد با دست اروم پاکش میکنم تا محو بشه . جلوی موهام رو که توی چشممه خیس میکنم و با ژل فشن میدمش به سمت بالا . بعد با یک گیره کوچیک میچسبونمش به تخت سرم . به جای شال مقنعه سرم میکنم . به جای مانتو های تنگم یه مانتوی گشاد . شلوار جین قدیمی و کهنه و کفش های دو سال پیش . وقتی دارم از در میرم بیرون سعی میکنم خودم رو نیگا نکنم. ولی اخر تصویرم میافته تو شیشه رفلکس دم در تو حیاط و از دیدن اون همه زیبایی اعتماد به نفسم میافته کف پام . به خودم و زندگی و زمانه فحش میدم . به محض اینکه پام رو میگذارم بیرون دو تا دختر با اندام های باربی و مانتوهای چسب و موهای رو بالا و ارایش خفن از جلوم رد میشن ! اعتماد به نفسم مالیده میشه کف زمین !!

من پشت سر اون دو تا دختر با تردید راه میافتم ! و سعی میکنم گشادی مانتوم رو یه جوری کمتر کنم !

همه اینا به خاطر این بود که هوس کرده بودم روز تعطیل برم بیرون قدم بزنم . ترسیدم و اینطوری امدم بیرون ! تازه دخترا جلو و من پشت سرشون پیچیده بودیم تو خیابون اصلی که یه پسر خفنگ امد بین من و دو تا دختر ! انگاری افتاده باشه دنبالشون. 

شلوار قهوه ای با تی شرت مشکی و کلاه قهوه ای . بازوهای افتاب سوخته و کفش اسپورت . نمیدونم چه چیزی تو راه رفتنش بود که با همون یه ذره باسن انقدر با قر راه میرفت ! و کاملا حرکتش مشخص بود !

منتظر بودم ببینم برا کدوم یکی امده پشت سرشون من بودم اون دختر مانتو بنفشه رو انتخاب میکردم ! چند قدم بعد سرعت پسر کم شد و کنار من قرار گرفت ! سه دقیقه بعد که ردش کردم رفت پی کارش با سری بلند داشتم تو خیابون راه میرفتم !! نمیفهمم چرا این درجه اعتماد به نفس من به آه و دمی بنده !!!به پیسی میا افته کف پام یه فیسی میره رو سقف !! من مرده این شخصیت خودم هستم !!!

 ---------------

افشین گیج خوابه ! میام خودم رو میندازم رو تخت ! پتو رو میزنه بالا و میگه بدو بیا اینجا ! یه غلت میزنم و میرم تو بغلش ! میگه تا وقتی خوابم نبرده نرو  ... یه دقیقه بعد هم گرمم شده و بی حرکت موندن برام حکم مرگ رو داره ! میام اروم بیام بیرون میبینم دستش محکم میشه دورم . به ذهنم میرسه باید یه جوری بخوابونمش !افشین میخوای ماساژت بدم ؟  - اره ! - خوابت گرفت ؟ داره خوابم میگیره دیگه .- افشین میخوای برات لالایی بخونم ! افشین بعد از کمی فکر میگه بخون . میام با نازک ترین صدای که میتونم از تو گلوم در بیارم و مث این مادرها اروم بگم لالا لالا لا گل پونه ..... نمیدونم چرا دقیقا ثانیه اخر به سرم زد با صدای خری که تو وان دراز کشیده بزنم زیر لالایی !! افشین تا یه ربع بعد داشت میلرزید ! تو اون حالت مستی بین خواب و بیداری بود که من دقیقا تو پرده گوشش لالایی خوندم !! (:

-------------

از وقتی یاد گرفتم چجوری فال ورق بگیرم هر کی رو پیدا میکنم میشونمش و براش فال میگیرم .حتی مگس از کنارم رد بشه خفتش میکنم و فالش رو میگیرم . پری شب هم داداشی رو گیر اوردم و فالش رو گرفتم !

نکته : ( داداشی نه سال پیش با یک دختری دوست بود که دختر بعد از یک سال دوستی رفت با دوست داداشی دوست شد و داداشی اتفاقی  اون ها رو تو اتاق دوستش دیده بود !!! و ... بعد از اون حسش به دختر تغییر کرده و نه ساله هیچ دوستی نداره ! ولی دختر دور وبرش زیاده )

بعد از یک سری ورد و جادو و ورق بازی .

گیلاس : یه رقیب داری !

داداشی : نه !!!!!! از کجا فهمیدییییییی !!!

گیلاسی : اون بین رقیبت و تو رقیبت رو انتخاب کرده !

داداشی : جل الخالق !!! چقدر درسته واقعا !!!!!

گیلاسی :  دوستت داره !

داداشی : به خاطر همین علاقه بهم خیانت کرد !

گیلاسی : میخواد باهات ازدواج کنه !

داداشی  : اره تو این نه سال همش منتظر خواستگاریش بودم !

گیلاسی : ازت دلخوره !

داداشی : حق داره ! حق داره !

گیلاسی: همین الان داره ۵۰ درصد بهت فکر میکنه !!

داداشی : گیلاسی ٬ فقط یه دقیقه به این فکر کن اون الان نه ساله با وجود داشتن شماره خونه و دوستام و فک و فامیل یه زنگ نزده بهم !!!

----------------

پسر یکی از بستگان بعد شنیدن صدای زنگ رفت رو تراس خونشون و داد زد :

- سیاهی کیستی ؟

سیاهی : کره خر بیا در رو باز کن تا بهت بگم کیسم !

گیلاسی رو به پسر که داره میره سمت پشت بوم :

- باز چه گندی زدی ؟

پسر فراری : پاشو برو در رو بزن بابامه !

------------------

سر سفره داریم شام میخوریم همه قوم و قبیله من هم دور سفره هستن . پسر دایی نه ساله وقتی شامش تموم میشه بلند میشه و با صدای بلند داد میزنه عمه جون دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود . همزمان پسر دایی دایی کوچیکه که سه سالشه میام با لگد می کوبه تو کمر داداشی و میگه ببخشید !! داداشی با قیافه وحشت زده رو به جمع :

- من دارم خواب میبینم ؟ امیر محمد بعد از غذا تشکر کرد ؟ امیرحسین بعد از لگد زدن معذرت خواهی کرد ؟ یه باره بگید علی رضا به جای درس خوندن بگه پاشیم بریم فوتبال ٬ امیر رضا به جا کامپیوتر بگه بیاید یه قل دو قل بازی کنیم ! نگار یه بار یه چیزی رو بگی بدون تکرار بفهمه و عطی به  جای خاله بازی بشینه سر درسش ! ملیکا یه بار بدون گریه یه چیزی ازت بخواد و هانی نپره وسط حرف ادم ! و از همه مهمتر ! یه بار به گیلاس بگیم یه کاری رو بکن و نگه خودت مگه مردی که من بکنم  !  این بچه ها ادم رو توهم زده می کنن !!

---------------

 نگار با یک قیافه متفکر رو به من : خاله گیلاس شما عمه من میشی ؟

---------------

ملیکا درست زمانی که داریم سوار ماشین هامون میشیم که برگردیم خونه هامون :

وای خدا ملگم بده من از هانی خدا حافظی نیلدم !! (مرگم ٬ نکردم )

ملیکا دو سالشه ٬ هانی سه سالشه !

--------------

به کامنتهای که چیزی می پرسن جواب میدم حتما . فقط نمیدونم چرا انقدر برام سخت شده و انقدر کم وقت دارم ! میخوای کامنت نگذار تا من از این حس و حال در بیام ! کامنت بگذارید و نگذارید دوستتون داریم . فقط تحت تاثیر جو کالیبر ........ اره داداچ !! (:

 


چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387
صفحه هشتاد و هشتم

نشسته بودم و زل زده بودم به شکوفه های گیلاس٬ تمام تنم داشت می خارید . همین که پام رو گذاشتم تو باغ تنم خارش گرفت. مث اینکه ری اکشن بود نسبت به گرده افشانی وقیحانه درخت های گیلاس و زرد الو .

دختر خاله افشین امد روبروم نشست 

 - میخوای برات فال بگیرم ؟ 

- با چی؟

- با ورق .

- با خنده : بگیر !

- خوب اول اسم و فامیلش رو تو دلت بگو و این برگه ها رو بر بزن . همزمان هم اسم و فامیلش رو بگو .

در حال بر زدن برگه ها افکارم رفت تا دور دست ها .

- بیا .

بعد از طی کردن چندین مرحله و جدا کردن بعضی برگه ها و ....

دوستت داره ٬ از ظاهر و رفتارت خوشش میاد . همین الان هفتاد درصد فکرش مشغول تو هستش. دوست داره ببینتت . از دستت خیلی دلخوره و به ....  با تو علاقه داره . دو تا زن هستید ولی بی بی دل که تو باشی رو هستی یعنی تو براش مهمتری .  یه کاری کردی که حسادتش تحریک شده  و خودش رو برای تو میگیره.  تو دلت برای اون خیلی تنگه و  اون از تو دلخوره .

یکی دیگه رو برام میگیری .

دوستت داره ٬ به فکر  ... با تو هستش . از ظاهرت خوشش میاد . دوست داره باهات حرف بزنه . الان سی درصد ذهنش به تو مشغوله . از دستت دلخوره . دو تا زن هستید ولی بین انتخابتون تردید داره . نسبت به تو خیلی غیرتی هستش . بازم به .... با تو علاقه داره .

من با نیش باز . این اخریشه .

به فکر ... با تو هستش .  عاشقته ! از ظاهر و رفتارت خیلی خوشش میاد . دوست  داره ببینتت . همین الان چهل درصد به تو داره فکر میکنه . خودتون رو برا هم دیگه میگیرید . یه رقیب داری ولی بیشتر به تو تمایل داره . نسبت به تو غیرت داره .

.............................

خدای فوق العاده عزیزم ؟

یک نیگا بکن ببین مردی تو زندگی من هست که منحصرا من رو دوست داشته باشه و زن دیگه ای کنارش نباشه ؟ خدایا میشه وقتی این مردهای تاثیر گذار زندگیم به من فکر میکنن جای دیگه ایشون تحت تاثیر فکرشون قرار نگیره ؟ خدایا چرا من با همین مردهای عزیز که ذهنشون هم زمان مشغول زن دیگه ای هم هست و من رو برا ... میخوان همش مشکل دارم ؟ بعد نکته جالب اینجاس چرا اونا از من دلخـــــــــــــــورن ؟

خدایا یا جواب این سوال های من رو بده یا٬ یا ... یا ... نده !

پی نوشت : ....... !!!!!!!

پی نوشت : بله افشین هم تو این سه تا بود !

پی نوشت : شما در فکریدن هر چیز بدی مختار هستی دوست من . من و خدای خودم که خیالمون راحته !

پی نوشت : این فال برای همه گرفته شد ولی فقط برای من هر سه بار همین ها در امد ! اعتقاد هم نداشته باشم میارم دیگه (؛

عکس های ماشا رو در پایین با یک لینک دیگه گذاشتم برای دوستانی که موفق به دیدنش نشده بودن.

به کامنتهای پست پایین به دوستانی که سوال پرسیدن یکی دو ساعت دیگه جواب میدم . یکمی خسته ام .

بایتون فعلا .

کامنت دونی تایید نداره دیگه


دوشنبه 12 فروردین ماه سال 1387
صفحه هشتاد و هفتم

قفس ماشا رو تمیز کردم و زیرش یک دستمال انداختم چون ماشا جان ما علاقه داره به نظافت و خونه خودش رو تمیز میکنه خونه ما رو هم سر خیابون میدونه و اشغالهاش رو میریزه دم در ٬شب به شب ساعت  ۹چک میکنه ببین میان اشغالهاش رو ببرن یا نه !! تازه گاهی ماهیانه هم میگذاره کنار اشغالهاش . خلاصه که برای اینکه سوپور محترم و عاقلی هستم زیرش دستمال انداختم تا دیگه خونه رو به گند نکشه ! پشت کامپیوتر در حال کار بودم و هر از چند گاهی بر میگشتم یه نیگا به اداهای ماشا میانداختم . یه بار مدت طولانی ازش غافل شدم و وقتی برگشتم در حال خستگی در کردن بودم که دستام رو هوا موند !! اول درست نفهمیدم چی شده بعد دیدم باز ماشا جان کار دستی برام درست کرده !!!

اون گوشه زرد رنگ رو میبینید چقدر صاف بریده بچه ام !! کلی دقت کرده خدای نکرده یه خط کج روش نیوفته !!! باز من از غافل شدم برداشت پارچه اش رو کشید تو قفسش و به ابعاد مناسب برش  زد و به عنوان پتو استفاده کرد !

منم که عاشق این کارهاش هستم ! سریع رفتم دوربین اوردم و ازش عکس گرفتم که با استقبال شدید ماشا جانم روبرو شدم .

اینجا جناب ماشا جان رو اوردم رو میزم و براشون کمی خوراکی تهیه کرده یه زیر انداز براش انداختم ولی بچه ام خوش سلیقه تر از این حرفهاس !!! رفت رو میز گردون نشست !!! اون دستمال رو هم احتمالا خالی گذاشت من برم کنارش بشینم !!

اینم یکی از اون صحنه های شکار لحظه های شاهکار من بود !! ماشای من در حال عبادت نیست٬ خجالت هم نکشیده !! بچه ام خوابه !! غلط نکنم داره  روی یک تحقیقی چیزی در مورد روش های مختلف ریاضت کشیدن در خواب کار میکنه !!

 ما هم خوبیم ٬ جو زده بهاریم هنوز و اب ریزش بینی هم بهش اضافه شده به حمد الله !! دوستانی که نمیبینن این عکسها رو صبر کنن برم ببینم میتونم جای دیگه اپلود کنم .

پی نوشت : موسیقی وبلاگم رو دوس میدارم (:

دوستانی که خارج از ایران هستند این عکسها رو میبینند ؟ جاشون رو عوض کردم .

بایتون فعلا

عکس اول

عکس دوم

عکس سوم

 عکس اخر ماشا


1 2 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 807567


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر
شناسنامه کامل من...