گیلاس خانومی هستم
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
جی میل گیلاسی

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 بهمن ماه سال 1386
صفحه شصتم ! ( به معنی پیروزی البته)

خدایی رقص درمانیه جواب میده !! من که دارم خوب میشم !! فقط قبلش باید کو اموکسی کلایو بخورم !!

قبلا گفته بودم من هر جا برم شادی و خوشحالی و اتفاق های خوش زودتر از من بقچه اش رو میزنه زیر بغلش و میره همونجا منتظر من میشینه !! میخوام اسمم رو از گیلاس به قدم خیر تغییر بدم !! خدایی فک کن !! نه فک کن !! از صب من همینجوری نشستم روبروی مادر شوهره اونم هی اشک میزیزه هی از خاطرات اون دورانشون برام میگه !! باریه چی ؟ خوب یه مریض داشتن شاد و خوش و خرم بود تا فهمید من امدم اینجا خودش رو به کما داد !!! من یک بار بیشتر ندیده بودمش ولی از صب به هر کی میگن شوکه میشه و میزنه زیر گریه !!  شبی که پدر شوهر جان با افشین با هم امدن خونه ٬ من خوچحال خوچحال برگشتم به افشین میگم اون فامیلتون بود ... اینجوری بود اونجوری ها ! همون ! رفته تو کما !! افشین چشاش شد یکی انقدر ! بعد دیدم مامان افشین داره به دیوار روبرو نیگا میکنه و بقیه هم دارن سوت میزنن بعد برگشتم دیدم پدر شوهر جان ایجوری داره به من نیگا میکنه و لباش میلرزه  !! ... بقیه ماجرا هم به خوشی و خرمی تموم شد !! خدایی بگی من گند زده بودم و نباید خبر تو کما رفتن پسر عموی پدر شوهر جان انقدر ییهوی میدادم ناراحت میشم هااااا   !! ( خواهچ میکنم جون داداچ اصلا سخت نبود !! )

حالا از تو شوک این بیرون نیومدیم مژده جان دچار افسردگی حاد شده !! باریه چی ؟ هیچی با پسره جوون جوون امده تو اتاق عمل برای شکستگی پاش بعد دکتر بیهوشی دارو رو با دوز ( یا دوز شایدم دوز ! ) بالا بهش زده و مژده داشته باهاش حرف میزده که مریضه میگه نفسم بالا نمیاد و فوت میکنه !! خدایی بغض مونده بود اینجام پایین نمیرفت !! مژده تو شوک بود اساسی !! حالا نیاید بگید  دکتره فلان و بیسان ... یارو از ده طبقه میافته پایین هیچیش نمیشه اونقت یه عطسه میکنه میمیره !! اینم وقت مرگش بوده !! من اعتقاد دارم ولی دلم برا خانواده اش میسوزه ...

خدایی نشد من یه جا برم خبر مرگ و میر زودتر از من اونجا نرسه !! نشون به اون نشون که میگن رو خودمم چله مرده افتاده !! هوووووو الان میخورمتون !!!  تازه گفتن باریه خاطر همین مردهه بچه اولم سقط میشه !! بهد قراره برام دعا بخرن احتمالا پیش اب پسر بالغ ( اگه من بدبختم که نابالغش کفاف نمیده !! ) بریزم رو سرم تا بچه ام بشه !! اره خواهر !!! جون من داری نانو تکنولوژی رو !!

این مکالمه رو فقط گوش کنید خدایی !!

- گیلاسی : وای من چقدر چاق شدم !!

- مونا : بابا بی خیال اگه تو چاقی پس من چی هستم !

- گیلاسی: تو خیلی خوبی !!

-مونا : تو که از من خیلی بهتری !!

- گیلاسی : وای ببین کله ام شده شبیه کله گوسفند !! چرا انقدر فر فری شده موهام !!

- مونا : وای گیلاسی حاضر بودم به جای کله ام البالو میگذاشتم ولی موهای تو رو داشتم !!

- گیلاسی : خلی دیگه !! حیف این موهات نیس !! من عاشق موهای لختم !!

- مونا : چیه مث ماست ریخته هیچ تکونی نمی خوره !!

- گیلاسی : نه پس موهای من خوبه ؟ باد بهش میخوره تو جهت باد حالت میگیره !!!

- مونا : وای من خیلی زشتم !! ببین جوشهام رو !!

- گیلاسی : اگه تو زشتی پس من چی هستم ؟  

.

.

و این مکالمه از وقتی که ما چشمامون رو باز میکنیم به طور روتین هر ۵ دقیقه یک بار از از رسانه  گیلاسی و مونا پخش میشه !! اخرش هم یا به این نتیجه میرسیم که جفتمون هیچ پخی نیستیم !! یا به این نتیجه میرسیم که ماه نباید در بیاد چون ما دو تا در امدیم !!

راستی برای شادی روح ویندوز کامی تو خونه فاتحه مع هیچی !! حال دادم بهتون فقط فاتحه بخونید !! بیسمی الله ال رحــــــــــمان ... ( خدایی من خیلی مواظبتش بودم !! چرا اخه !! چرااااااا !! )

بر اساس اون درمانی که شروع کردم الان ساعت رقص عربیمه !! برم برقصم !! اگه فردا نیومدم بدونید در راه خود درمانی هام افشین من رو به لقا الله رسوند !! اخه خوابه !! (=

پی نوشت : خوب یکی با چهارخونه میخنده یکی با باغ مظفر !!!  (؛

 پی نوشت :  این لینک رو خوندم ولی خوب پس فاتمه رجبیش کو ؟

پی نوشت :  اصلا یادم نمیاد اسم کاربری و پسورد اون وبلاگم چی بود !! مث اینکه  الزایمرم خوب شده !! خدایا شکرت ! خدایا شکرت ! دوستان هر جا یک عدد نام کاربری با پسورد دیدید که دارن راه میرن میگن میخندن حتی تو حالت ۳کس بودن بهم خبر بدید که این حرفام قلمبه شد رو قلبم !

بایتون


دوشنبه 29 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و نهم

دیروز برگشتم به مونا میگم مونا این ماشا خیلی بوی وبلاگ میده !!!!

امروز افشین مبایلش رو اورده تو صورت من داره برام این حرفای طنز ابرا هیم نبوی رو پخش میکنه من انگشتم رو گذاشتم رو ال سی دی گوشیش میگم ااااااا افشین برات کامنت امد !!

پریروز که خونه بودم اغاز این سرما خوردگی منحوس بود و من به شدت گیج میزدم ساعت ۹ نقاش امد و مامان افشین هم امد به مامان افشین گفتم من ده دقیقه میخوابم بعد بلند میشم و ناهار درست میکنم حالم خیلی خوب نیس !! این ده دقیقه در چشم بر هم زدنی گذشت انقدر که مامان افشین من رو بیدار کرد پاشم ناهار بخورم !! تازه میخواستم برم دوش هم بگیرم !! دیدم نقاشه رفته از سقف حموم شروع کرده !! دلم میخواست بهش بگم ببخشید اقای نقاش میشه در حالی که شما داری سقف رو رنگ میکنی من یه دوش بگیرم ؟  بعد دیدم ممکنه وقتی بالای چهار پایه اس رنگ بریزه روم منصرف شدم !!!

ساعت ۹ شب امدیم خونه مامان افشین و من ساعت ۱۲ دیدم اگه دوش نگیرم میمیرم و اخرین دوشی که در زندگیم گرفته بودم حدودا سه هزار سال پیش بود برا همین رفتم حموم خونه مادر شوهر اینا ... اول بگم که الان طبقه بالا کامل دست ماس خلاصه رفتم تو حموم جاتون خالی یه لحظه احساس کردم امدم تو سیبری  !! اب داغ رو باز کردم و سگ لرز زدم تا کمی حموم گرم شد .... هویجوری دوش رو باز کردم نگو دوش ناقلا اب سرد تو گلوش گیر کرده بود ییهو از اون بالا یه عالمه اب یخ زده پاچیده شد رو هیکلم !! من رو میگی  !!  تازه گرمم شده بود که اونطوری شوکه شدم و داشتم از شدت سرما و گرما شدن ترک میخوردم !!  بالاخره این دوش بی صاحب رو گرفتم و امدم خوابیدم ! صب امدم بلند شم دیدم چنان اتحادی بین ماهیچه هام ایجاد شده و چنان سفت همدیگه رو بغل کردن که اشک شوق به چشمم امد از این همه برادری و رفاقت بین ماهیچه ها !! یعنی مثل چوب خشک شده بودم !! ماهیچه هام همچین گرفته بود احساس میکردم یه سایز کم کردم !! خلاصه با اهرم و بیل و جک بلند شدم و راه رفتم ترق ترق صدا دادم از بس این بدنه نرم بود لامصب !!

امدم سلام کردم دیدم بــــــــــــــــه همین الان میتونم برم به جای سلن دیون بخونم از بس صدام خوبه !! یعنی صاف صاف تو بگو یه خش داشته باشه !!فقط انگاری تو گلوم اگزوز ماشین کار گذاشته بودن !! موهام هم شب قبلش هویجوری رو هوا خشک شده بود و پشم گوسفند دیدی ؟ موهای من رو دیدی !! یعنی لعبتی بودم خوردنی ها !!

ساعت های دو اینا بود که تصمیم گرفتم یه فکری به حال این ماهیچه ها بکنم حتی سوپ مادر شوهر جان هم افاقه نکرده بود برا همین تصمیم گرفتم از روش رقص درمانی استفاده کنم ! یه سی دی گذاشتم و شروع کردم به رقصیدن !! یه ربع بعد بدنم انقدر نرم شده بود و دیگه دردی نداشت !! باتعجب به مونا گفتم مونا بهتر شدم ها !! و بعدشم چون روش درمانیم جواب داده بود تصمیم گرفتم یه مطب بزنم و رقص درمانی راه بندازم !!  چرا همش روش درمانهای خشن !! چرا طب سوزنی ! چرا شیمی درمانی !! چی بهتر از رقص درمانی !! مثلا فچ کن خدایی مریضه بیاد بگه گیلاس خانوم من مدتیه بیرون روی دارم براش نسخه بنویسم صب به صب بلند شدی دو تا قر بده !! بعد از ناهار یه دور بابا کرم برو و شب سه تا ۵ دقیقه بندری برقص !! بعدی !!! گیلاس خانوم من مدتیه معده درد دارم !! عزیزم شما فقط باید عربی برقصی !! و تا یک ماه به هیچ عنوان ترکی نرقص !! بعدییییی !! گیلاس خانوم من  صب که بلند شدم حالت تهوع داشتم و دلم لواشک میخواست !! عزیزم شما دیشب با شوهرت زیاد رقصیدی دیگه نرقص تا نه ماه دیگه !!! بعدیییی !! ...

البته خوبی این روش درمانی من اینه که در زمان های مثل الان که هویجوری چار چنگولی موندی و بدنت باز به چوب خشک گفته زکی ! میتونی باهاش بالش پشمی درست کنی و سرت رو بگذاری و بکپی !! و روش درمانی ارائه ندی !! حیف دیگه !! تو این درمان من از امپول خبری نبود !! حالا بازم روش کار میکنم !!بگذار ببینم میتونم ایدز رو با روش رقص لزگی درمان کنم اگه شد خبرتون میکنم برید راحت ایدز بگیرید !!

این روحانیه بود اقای توسلی !‌فهمیدید چطوری فوت کرده ؟ مثل اینکه فاتمه رجبی برگشته گفته اهل بیت امام اینطوری و اونطوری و حسن خم ینی بی ام و فلان قدری زیر پاشه و فلانی اینطوری این بنده خدا تو یکی از سخرانی هاش داشته میگفته یعنی چی این حرفا و چرا تهمت میزنید و حسن چیزی نداره و اینا که سکته میکنه و فوت میکنه !! همه کسانی هم که امده بودن تو مراسم تدفینش میگفتن که ارادت ویژه به اهل بیت امام خم ینی داشته  !! ای خدا حال میده واقعیت باشه  و پیگیری کنن و حال این زنیکه رو بگیرن !! ای بدم میاد ازش ! ای بدم میاد !! خلاصه هیچ سندی برای اثبات این حرف ندارم و میتونه شایعه باشه ولی بازم دلم خواست بگم تا شاید کسی اطلاعات بهتری داشت و ما هم فهمیدیم چی بوده !!

اتاق خوابمون رو گفتم یاسی رنگ بزنه !! اگر یاسی نشد بنفش ملایم ... (=

مخم داره میترکه !! بدنم به شدت درد میکنه و گلوم و گوشم داره میسوزه و اب دماغمم اویزونه !! البته گلاب به روتون ! وای دارم میمیرم از شدت سلامتی !!

پی نوشت : میدونید که خونه مادرشوهر جان به سر می برم !! خیلی دوست دارم به کامنتها جواب بدم ولی هنوز وقت نکردم ... تا میشینم لپ تاپ رو دست میگیرم مادر شوهر جان میاد میگه گیلاس چشمات ضعیف میشه کمرت درد میگیره ...چیکار میکنی ؟ چرا بچه دار نمیشی !! پا میشم میام طبقه سوم با مونا یا مهسان که درس دارن هی حرف میزنم و نمیگذارم درس بخونن مخصوصا مهسان که پنج شنبه کنکور فوقشه ... میخوام برم تو کوچه بشینم اگه این مش رحمان بقال نیاد سراغم !!!

ولی کلا خیلی خوش میگذره حالا بعدن میگم باز ...

فعلا بایتون


شنبه 27 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و هشتم


پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و هفتم

الان بیسیار بیسیار بیسیار خوچحال میباشم به خاطر اینکه دقیقا چند دقیقه پیش فهمیدم که اینجانب ٬بنده ٬ گیلاس خانومی  یک فروند مهندس کامپیوتر بیسیار بیسیار بیسیار قابل انهم از نوع نرمش  بوده و خودمان  خبر نداشتیم ! بنده از ساعت یک بعد از ظهر نشستم پشت کامپیوتر و به محض پیدا کردن هر گونه سوراخی در کامپیوتر اسپری سوسک کش را داخل ان کرده و پیسسسش را در اوردیم و به این طریق ویروس کشی اساسی کردیم !! و خودمان با همین دو چشم خودمان مشاهده فرمودیم که ویروس ها دانه دانه گیج و ویج از تو مای کامپیوتر و هارد دیسک و اینامون ریختن بیرون و همین وسط دسک تاپمون دست ها و پاهایشان به سمت هوا رفته و بعد از چند تکان که همانا به سان جان دادنشان بود ٬ چیزی را زیر لب میگفتند که با زیاد کردن صدای کامپیوتر شنیدم که دارند به ماکروسافت میگویند همانا ما از تو به وجود امده و به سوی تو باز میگردیم  !

بعد از ویروس کشی و ختم یک دور سی دی خام برایشان به سراغ لوازم صوتی و تصویری رفته و پدر انها را هم در اوردیم به صورتی که هم اکنون که مدیا پلیرمان را روشن میکنیم بهمان فحش خواهر و مادر میدهد !! از نشانه های همین مهندسی یعنی نبوغ ما در امر مهندسی همین بس که الان موسیقی وبلاگمان برای خودمان پخچ نمیشود و ما هویجوری از صب منتظر بودیم که این صدایش در بیاید و منتظر صدای پا بودیم و اینا که دیدم به به اصلا کو مدیا پلیرمان !!!!!!! و اینطور بود که فهمستیم که همون داروی که انسان ها را نا مرئی میکند را کشف کرده ایم فقط مسئله این است که دیگه خیلی درصد نامرئی بودنش زیاد است انقدر که ادم فکر میکند اصلا نیست !!!

و از این رو ما الان دارد افسردگی مان میسوزد چون نصف این ات و اشغال های که روی دسک تاپمان بود یک جوری شده اند !! نمیدونیم چجوری شکل خودشان رفته و یک شکل عجیب پیدا کرده اند انگاری که یکی یک بلای سرشان اورده باشد !! و ما متحیریم که کدام نامردی این بلا را سرشان اورد وقتی ما تمام مدت اینجا نشسته بودیم و مراقبشان بودیم !!!

از دیگر احوالات ما این که شونصد ساعت است در حال بیدار کردن افشین خانمان میباشیم و ایشان به خواب زمستانی رفته و هر وقت ما مثل شمر بالای سرش ظاهر میشویم و ( بنا به تاثیری که داشته واژه زر زر را بر میگزینیم ) کلی زر زر کردیم که بلند شو برو برای ما از انباری کارتون بیاور تا این کریستالهای جهازمان رو از دم لنگ و پاچه جمع کنیم تا خدای ناکرده نشکنند ایشان فرموده اند الان و دوباره خوابیده اند و ما مانده ایم در کف این همه صلابت و جذبه خودمان !! یعنی پشم ها !!!! انوقت از حرصمان چون کاری دیگری نمی توانیم بکنیم امده ایم اینجا و عز و جز میکنیم و به سینه میکوبیم و همین دیگه !!!

چه بلای سر این لهجه ما امده !!!

بایتون فعلا


سه شنبه 23 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و ششم

با دوستم رفتیم داروخانه ٬ اون یه دارو میخواست من یه دارو ... من میخواستم ماینوکسیدیل بگیرم دوستم میخواست چیز بگیره !! خوب چیه ؟ نمیتونم بگم !! مخصوص خانومانه بود !! خدایی فک کردی اسمش یادم رفته ؟ هه !! واقعا که !! خوب یادم رفته !!! به هر حال دوستم از اینور در برگشته میگه گیلاس به نظرت کدومشون دکتر هستش ! کدوم نسخه پیچ ! گفتم چه فرقی میکنه ؟ گف اخه با دکتر یه سوال خصوصی دارم !! میگم میخوای ازش بپرسی چند تا بچه داره ؟  برگشته میگه میخوام بهش بگم این خارشی که دارم به خاطر عوارض پماد داخلیه یا نه !! گفتم قبل از مصرف خارش داشتی ؟ گف نه !! گفتم عزیزم یعنی انقدر خری که نفهمیدی خارشی که بعد از مصرف دارو ایجاد شده از عوارض دارو و احتمالا بهت نمیسازه !! برگشته میگه خوب فک کردم داره زخمم خوب میشه !! میگم اونجات شکسته بود به سلامتی که از نشونه های خوب شدنش خارش باشه ؟ اونم تازه مثلا داره استخونش جوش میخوره !!میگه نه عفونت دارم !! یه ساعت با هم کل کل کردیم اخر بهش گفتم باشه از خودش بپرس اینطوری مطمئن میشی کلا خری !!

راه افتاده جلو من پشت سرش یه مرتبه برگشته داشت دستش میخورد تو دماغم !! میگم چتــــــــــــه   !!!!! میگه گیلاس از کجا بفهم کدومشون دکتر ؟ میگم برو وسط داروخونه داد بزن اصغر اقا قصابببببب ٬ هر کدوم نیگات کرد اون دکتره !! میگه ترو خدا مسخره بازی در نیار نمیبینی استرس دارم ؟ میگم نه از کجا ببینم !!!  میگه بگو دیگه !! میگم ببین برو جلو بگو اقای دکتر ؟ معمولا اینجور مواقع همه نیگات میکنن ... اونیکه بهت محل نداد خود دکتر !! میگه از کجا میدونی ؟ میگم تو چیکار داری برو همینکار رو بکن !! رفتیم تو دوستم از دم در داد میزنه اقای دکتر ؟  یه اقای نشسته بود اون گوشه برگشت به دوستم نیگا کرد ! دوستم نیگاش کرد محلش نداد ... باز برگشته رو به یه خانوم و اقای که با هم حرف میزدن و روپوش سفید تنشون بود داد میزنه اقای دکتر ؟ همون مرد اولیه با تعجب به این دوستم نیگا میکرد !! منم لبام داشت میلرزید از زور خنده !! دوستم برگشته میگه این داروخونه دکتر نداره ؟ زنه با حرص حرفش رو قطع کرده میگه چرا خانوم همون اولی که صداشون کردی برگشتن طرفتون ؟ دوستم یه نیگا به همون اقای اولی کرد یه نیگا به من تا امد حرف بزنه من پریدم یه طرف دیگه داروخانه ...  اینجوری با مظلومیت وایستادم جلو اقاهه میگم ببخشید اگه ماینوکسیدیل بخوام باید حتما نسخه داشته باشم ؟ میگه نه چند درصد مصرف میکردی ؟ میگم دو درصد !! ( این دو درصده برا هشت - نه سال پیشه !! دوره درمانم یکمی طول کشیده !! ) برام اورده ... به قطره مولتی ویتامین برا ماشا خریدم امدم اینور این دوستم هویجوری داره با دکتر حرف میزنه رنگش هم از سفیدی به کبودی برگشته از خجالت !!

امدیم بیرون برگشته میگه گیلاس من رو اسکول کردی ؟ میگم نه !!

یکمی رفتیم جلو میگه راستی فهمیدی من به اون پماد حساسیت داشتم نباید استفاده میکردم ؟ میگم نـــــــــــــــــه !!! از کجا فهمیدی !!! میگه دکتر گف دیگه !! بعدش گفت باید پمادم رو عوض کنم باید برم دکترم یکی دیگه بنویسه ... بهش میگم سحر جان اینبار اگه دیدی نفست گرفته ! خارش داری ! خونریزی داری‌! حالت تهوع داری  ! داری میمیری علایم خوب شدنت نیس به دارو حساسیت داری ؟ میگه از کجا بفهمم !!!   میگم نمیخواد بفهمی انشالله به خاطر همین گیج بازیهات از عوارض داروهات میمیری موقعی که میخوان جواز کفنت و دفنت رو صادر کنن برات توضیح میدن چرا مردی !!

میگه وای گیلاس تو چقدره با نمکی !! 

یکی اون تفنگ دو لول من رو بیاره !!  

به کامنتهای پست پایین پاسخ گفتیم ٬ باشد تا مقبول درگاه احدیت واقع شود !!


دوشنبه 22 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و پنجم

صب چن لحظه ای زدیم کانال ایران که از دیدن هموطنان همیشه در صحنه مون لذت بسی وافر ببریم ... در حالی که ما هویجوری با دهن باز زل زده بودیم به این سیل خروشان ... دو سه تا از این مجری های کانال ۵ داشتن حرف میزدن که خاله نرگس و این پسره نیما و مجری به خانه بر میگردیم هم بودن وسط حرف اینا یه پسره از پایین سکو اشغال پرت کرد تو صحنه بعد همون موقع این مرده که مسئول حفاظت بود با بیسیم زد تو کله این پسره ! پسره برگشته بود داشت با دوستاش میخندید و لوده بازی در میاوردن که مرده کوبید تو مخش ... من و افشین ولو شده بودیم پای تلوزیون  ... پسره داشت با مرده دعوا میکرد و هی کله اش رو میمالید دوربین هم از روی اینا کنار نمیرفت !! اون بالا هم مجری ها سخنان گرانبها به ملت که میخ حرفاشون شده بودن پرتاب میکردن !!

دیروزی تو مسیر دیدیم نوشته محل عکاسی ! محل پرتاب دارت برای اقایون !! محل فروش باقالی با گلپر و سرکه ! محل فروشی باقالی با گلپر بدون سرکه ! محل فروش باقالی بی گلپر با سرکه ! محل فروش باقالی یه متر بالاتر !! باقالی تموم شد اقا جان !! برو انشاالله مراسم پر فیض بیست و دو بهمن سال دیگه بیا !!

پیر زنه بلند شده رو ویلچر نشسته از پشت سر عزراییل داره ویلچرش رو هل میده جلو اونقت نوشته مرگ بر امریکا گرفته دستش چرت هم میزنه تازه !! بعد پول نداره دو تا تخم مرغ بخره اومگا سه بدنش رو تامین کنه !! میاد به امریکا بی پدر و مادر فحش میده !!  

دختره امده شونصد قلم ارایش داره با کفش های تبرج دارش هم راه میره اونقت پسره از پشت سرش با اون موهای سیخ سیخش داره میاد دستاش رو مشت کرده میگه مرگ بر امریکا جوووون قربون اون ک.نت برم  !!! واقعا مرگ بر امریکا با این هیکلش !!

دخترا چشمشون دنبال پسرا پسرا هم چشمشون دنبال دخترا اونوقت به خواهر و مادر این امریکای بدبخت هم فحش میدن !!

پسره دست نامزدش رو گرفته امده داره در مورد اینده شون و اینکه اگر خدا بخواد و بعد از عروسی قناعت کنن و شبا شام نخورن و ناهار سیب زمینی پخته بخورن بعد از مرگشون بچشون صاحب خونه میشه صحبت میکنن وسطش یهوی پسره از ته حلقش داد میزد ای تف تو روی امریکا !! فلانم تو دهن امریکا  !!

مرده بچه هاش اویزونش شده التماس میکنن ما ذرت مکزیکی میخوایم باباهه میگه بچه جان اینا مریضی میاره .... برا سلامتی خوب نیست و بلند میگه مرگ بر امریکا !!! شیپیشهای تو جیباش هم دارن میگن مرگ بر امریکا

یه عده هم که جاشون گرمه و نرمه و دردی ندارن و فقط باید در صحنه باشن ... حالا یکی نیس بیاد بگه کوشن اون ادمهای که انقلاب کردن ؟.................. اها پیداشون کردم  اینم سنگ قبرشون ... خدا بیامرزه شهید شدن؟ !  .......  چرا ؟!

یه عده هم که باید تو صحنه باشن چون کارشون ایجاب میکنه ... باید دستمال دستشون باشه ...

یه عده هم کاری نداشتن امدن ... مرگ بر امریکا

یه عده هم بر اساس اعتقادات خودشون امدن و واقعا حسی دارن و حالی که فک نکنم تعدادشون ...

یه عده هم مثل ما نا سلحشور ها نشستن تو خونه و دارن مسخره میکنن !

خدایا مردیم از دست این ملت همیشه نالان و همیشه در صحنه ایرانی !!

پی نوشت : به جان عمه ام نمیدونم کی رفته کی نرفته !!  .

.

.

خدایا این امریکا از ما نگیر !!

راستی ۲۲ بهمن همگی قبول حق باشه !

 پ .ن : بخشیدمت !!!!

پ. ن : کامنتهای پست قبل رو اخر شب بررسی کن یادت نره ( اینو برا خودم نوشتم ! )


یکشنبه 21 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و چهارم

دیروز یه ساعت داشتم هویجوری میخندیدم !! فک کن سه هفته اس ماشا رو دارم تازه دیروز کشف کردم که ماشا پسره !! نمیدونم به گاگول بازی خودم میخندیدم یا به اینکه سه هفته اس به ماشا میگم خانوم !!! دیروز برا اولین بار ماشا با من یکمی اخلاقش خوب شد و امد تو دستم و بعدشم از سرو کله ام رفت بالا ... کلی با هم بازی کردیم  ... بعدش من تواین سایت مخصوص همستر ها خونده بودم که فرق ماده و نر تو چیه !! تا ماشا رو برگردوندم دیدم دختر خانومم پسره !! یادم میافته چه تاکیدی داشتم رو  اینکه دختر باشه خنده ام میگیره !! اما اینکه چطوری فهمیدم پسره !! خوب جوراباش ابی بود !! در ضمن فقط وقتی که زیر شکمش رو نیگا کنی میفهمی که جوراباش ابیه !!

عرضم به حضورتون که فردا قرار نقاش بیاد و خونمون رو رنگ کنه !! فک کن تو شصت و خرده ای متر جا هم میخوام زندگی کنم هم رنگ کنم هم جا به جای داشته باشم!!! یکی از دوستان افشین مجرده بهمون گفت وسائلم رو ببرم خونش .... حالا قراره تخت و مبلها و یه سری وسائل بزرگ رو ببریم خونه این دوست افشین ... احتمالا تا یک ماه خونه بهم ریخته باشه که نمیدونم با روحیه من سازگار میشه یا نه به هر حال فعلا که کاری ندارم و تصمیم گرفتم دنبال هیچ کدوم از اون برنامه ها ی که داشتم هم نرم تا خونه رو سر و سامون بدم ... یه یخچال ساید از این بار دارها هم خریدم که برای اینکه بتونم بگذارمش تو اشپزخونه باید دو تا از کابینت هام رو در بیارم ... راستش خسته شدم از بس گفتم بگذار برم خونه جدید عوضشون میکنم !! تا خونه های اونورمون ساخته بشه یکی دو سال مهمون همینجا هستم ... پس حداقل اونطوری که دوست دارم درستش میکنم !! افشین هم خوشبختانه هر چی من میگم میگه چشم !!! چه عجب !!!

اون سمفونی چهار فصل برای ویوالدی هستش و به نظر من که خیلی جالب بود ... در مورد ماه های سال هم من خیلی سال پیش خوندم توی یکی از اون کتابهای دستی که ما ایرانی ها اینطوری طالع بینی درستی نداریم و ماه تولد ما هم با اونچه که تو کتابهای چینی هستش فرق میکنه ... حالا درست نمیدونم چی به چی بود ولی یادمه که مثلا سال ما رو میخواستی حساب کنی از بهمن ماه باید میگرفتی تا بهمن ماه سال بعد !! از نمیدونم ۹ یا ۱۵ هر ماه ما تا همین روز تو ماه بعد میشد یک ماه !! بعدشم اینکه میگن ماه بعد ماه قبل میافته روی تاریخ تولدت و اینکه خورشید تو چه وضعی باشه ماه تو چه وضعی و از این شرو ورا ... راستش نسبت به ماه تولد و طالع بینیش هیچ چیزی رو نمیتونی درست بگیری ... دیدی مثلا این طالع بینی تو مجله رو میخونی نوشته یه اتفاق خوب برات میافته ! یه روز صب از خواب بیدار میشی ! بعد شبش دوباره میخوابی ! سعی کن با اطرافیانت مهربون باشی و یه دشمن هم داری !! بعد من موندم تو کف بعضی ها واقعا بهش اعتقاد دارن !!! من میگم مردممون خوچحالن !! میگن نه !! برا همین وقتی من میگن فلان ماه و اینا متولدینش اروم هستن اصلا نمیشه برا همه کلیت داشته باشه ... مثلا خود من از ماه تولدم که میخونم واقعا همش باهام جور در میاد مخصوصا دو شخصیتی بودنم ولی یه دوست دارم دو روز از من بزرگتره ولی هیچ کدوم از این خصوصیات رو نداره !!

متن پایین رو وقتی نوشتم بلافاصله بعدش رفتم بیرون و اصلا بازخونی نکردم الان که خوندمش گریه ام گرفت !! شکر خدا اصلا غلط ملت نداشتم فقط توش یکی دو کلمه رو درست نوشته بودم  !! کوچکترین اشتباهم این بود که امدم بگم سه تا شهریور ماهی داریم نوشتم سه تا اردیبهشت ماهی !!!

یه حس بدی دارم ... دلم می خواد به مامانم بگم که خطر این عمل چقدر هستش ولی از یه طرفی هم میگم برا چی بگم ! مگه با گریه و زاری چیزی درست میشه !! والا من که انقدر بی خیالم و همه چی دایورته به .... وا دادم !! نمیدونم این حس بدی که دارم به خاطر روحیات خودمه یا واقعا میخواد اتفاقی بیفته !! وقتی از مادر بزرگم میگم توقع ندارم چیزی بگید چون خودم واقعا احتیاج پیدا میکنم حرف بزنم میگم ... با توجه به این همه مریضی که داره زنده موندش به معجزه شبیه میشه ... فک کن ٬ ناراحتی قلبی که داره دو سال پیشم که عمل قلب داشت بعدشم که مننژیت گرفت بعدش هم اونطوری ورم کرد و معلوم شد برا کلیه هاشه و فشارش هم همیشه بالاس و قند خونشم که دیگه انسولینی شده و ریه هاش هم که خرابه ... نمیدونم !! خیلی روزهای بدی دارم ... خدا برای هیچکدومتون نیاره  ... فقط احساس میکنم چیزی رو میدونم که بقیه نمیدونن و این اذیتم میکنه ... ولی همونطوری که گفتم گریه یک نفر بهتر از گریه ده نفره ... حالا کاش ده نفر باشن !! به دایی میگم نباید به خودش میگفتی که عملش خیلی خطر ناکه برگشته میگه یکی دو روز دیگه یادش میره !! اره ٬ نه که من یادم رفته اونم حتما یادش میره ... اگر من با این اخلاقم اون رو از الان دارم مرده میبینم اون داره سوال و جواب های روز اول قبرش رو مرور میکنه !! ای خدا کمکم کن ... من نمیخوام اصلا شما رو ناراحت کنم ولی احتیاج دارم حرف بزنم ... برا اولین بار دارم میترسم ... دیروز رفتم کنترل رو گذاشتم تو یخچال !! برنج رو ریختم تو پلو پز روشنش نکردم امدم اینور !! کتری رو بدون اب زدم به برق!! بین حرف زدنم یه مرتبه یادم میره چی میگم !!! نه خیلی خوب بودم ... الان دیگه عالی شدم    !!!

دیشب برای بار ششم خواب دیدم که یه دختر بچه که مادرش منم تو بغلمه... یه حس بسیار خوبی هم توی خوابم دارم همیشه یه جوری احساس مالکیت و لذت  ..نمیدونم نمیشه توصیفش کرد انگاری که دیگه غمی تو دنیا نیست ... بعد تا حالا به این دختر بچه من شیر میدادم جدیدا دیگه بچه ام بزرگ شده میاد تو بغلم  !! فقط یادمه دیشب دو بار بغلش کردم پدرم در امد بس که سنگین بود !! کوچولو بود ها !! صورت سفید با موهای مشکی فرفری ! والا همیشه هم تو خواب هام برام این قضیه که باباش کیه سواله   !!!! هر سری هم یه شکل هستن ! تا حالا بور بودن با موهای لخت حالا موهاش مشکی و بلند و فرفریه  ...

پریشب تو ماشین داشتم تو کیفم دنبال مبایلم میگشتم افشین بهم گف گیلاس بیا یه چیزی بهت بگم  ... من تو حال خودم کمی رفتم سمتش یه مرتبه برگشت صورتم رو بوسید !! هویجوری !! تا چند ثانیه منگ بودم !!!

بایتون فعلا


جمعه 19 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و سوم

گاهی فک میکنم چطوره منم خودم رو بزنم به مردن بلکه این خدا دست از سر من برداره !!! محض دلخوشی هم که شده چیزی نیست تو زندگیم که بهش فک کنم و نگم انشالله درست میشه توکل به خدا !!

تو گوشم هدفون هستش و دارم موسیقی گوش میدم ! منم که نمیتونم مث ادم موسیقی گوش بدم باید یه جام قر بده !! انقدر تو حالت نشسته این بالا تنه رو تکون دادم انقدر راحت میتونم این دنده هام رو جا به جا کنم و قفسه سینه ام رو بدم بالا پایین که برا خیلی ها عجیب و جالبه !! به هر حال الان در حال رقصیدن به صورت نشسته بودم که موسیقی تموم شد و تو فاصله ای که بره سراغ اهنگ بعدی من شنیدم صدای اذان رو شنیدم !! دقیقا فک کن تا هیشکی مث تو نمیشه تموم شد امد ... حی علی صلا‌ه ... من هم به عادتی که از بچگی داشتم بلافاصله صلوات فرستادم و یه ذکری هست داشتم اون رو میخوندم زیر لب که رفت سراغ اهنگ بعدی ... وضعیت من در این حالت :

لبم در حال ذکر گفتن !!! فکرم پیش شفای مادر بزرگم !! چشمام نم دار !!! اونوقت بالا تنه داره قر میده !!!

دیروز ظهر ناهار خونه مژده بودیم یه دوره زنونه فقط ماله ی خودمون !! تو این دوره گفتیم فقط خانومها باشن تا از بحث های مردونه برای چند ساعتی هم که شده دور باشیم !! این مردای ما یا دارن از سیاست میگن یا از فوتبال یا اخبار میبینن !! من میدونم همتون از شدت هیجان انگیز بودن اینها کف کردید !! به هر حال به محض اینکه دور هم جم شدیم مامان افشین نیم ساعت تمام برا من در مورد پایان کار خونشون صحبت کرد !!! به محض اینکه ناهارش رو خورد شروع کرد جم کردن ظرفها در صورتی که که تو دوره های ما حتی میوه رو هم سر همون میز میخوریم و هیچ عجله ای برای جمع کردن میز نداریم ... انوقت وقتی فیلم پرس پولیس رو گذاشتیم تا ببینیم مامان افشین گرفت خوابید !! فچ کنم باید اسمش رو از تو لیست خط بزنیم !!

مژده یه موسیقی برامون گذاشت که اسمش چهار فصل بود و با ویولن و یولن سل و این چیزا موسیقی هر ماه رو زده بود !! از فروردین شروع شد و دقیقا مث شخصیت فروردینی ها پر از فراز و نشیب بود و ارامشی درش دیده نمیشد !! عمرا !! ما تو خودمون بستگان نزدیک سه تا فروردینی داریم (خدا صبرمون بده !! ) بعد رسید به اردیبهشت و یه موسیقی اروم خیلی کش داری توش بود یه جوری سادگی ارامش یه همچین چیزی بود !! من همینطوری که ولو شده بودم رو توپ چرمی مژده دیدم که مهربون بلند شد و شروع کرد با این اهنگ باله رقصیدن و یه مرتبه مهسان گف عین شخصیت خودته !! من تو حس و حال خودم یه مرتبه انگاری یه چیز عجیب شنیده باشم برگشتم گفتم شخصیت کی ؟ گفت شخصیت مهربون !! گفتم چه ربطی داره !! گف خوب ماه تولدشه !! انقدر تعجب کردم  !! انقدر تعجب کردم !! به مهربون میگم تو متولد اردیبهشتی ؟ میگه دستت درد نکنه گیلاس !! خوبه خودت همیشه اولین نفری هستی که بهم هدیه میدی !!! (من میگم الزایمرم درد گرفته میگن نه !! ) یه ساعت همه به قیافه من و تعجبم خندیدن بعدش مهربون یه ساعت دیگه من رو خندوند !! بهش میگم میدونی سنبل تولدت گاوه ؟ با یه قیافه ای برگشته میگه گاو ؟ اره ماله من از اون گاو های هستش که هر کی هم تو سرش بزنه صداش در نمیاد !!! خدایی قیافه اش رو میدیدی ها تا یه ساعت داشتم فقط به اداش میخندیدم !! بعدش سه تا اردیبهشتی داشتیم که یه جوری اهنگشون ریتم یک نواخت ولی پر سرو صدا داشت !! بعد مهر ماهی بودش که همون موقع مهر ماهیمون داشت گریه میکرد که من همه درسام مونده و فردا ازمون دارم کلهم به این نتیجه رسیدیم این مهر ماهی ها خیلی بد اخلاقن !! بعدش اذر ماه بود که نکر حداقل باارامش شروع بشه و چنان کوبشی توش بود که من گریه ام گرفت از ذوق !!! میگم خدایی اهنگشم مث خود افشین سرو صدا داره !!! بعدش دیگه نداشتیم تا اسفند ماه ! اینگده با ارامش شروع شد !! اینگده ناس بود !! انگاری رو ابرا نشسته بودی و بوی یاس میامد از اهنگش !! البته سه دقیقه اولش بعد یهوی انگار خر لگد زد به این اهنگه !!! همچین رعد و برقی میزد این ابره و جزغاله کرد هر چی حس بود تو ما !! به مهربون میگم سه دقیقه اولش ماله من بود سه دقیقه بعدش رضا !!! ( برا یاد اوری خدمتتون عرض کنم که رضا هم دقیقا متولد همون روز تولد من بدبخته !!   )

دو شنبه رفتم ارایشگاه ٬ بعد از سه ماه !! اگر ابروهام رو تمیز کنم اصلا معلوم نمیشه که صورتم مو داره !!  ولی این جیگر من در امد تا صورتم رو اصلاح کرد !! من استانه همه چیم کشیده پایین !! قبلا صبرم بیشتر بود !! رسما زیر دست دختره گریه ام گرفته بود !!! بنده خدا انقدر صبر داشت که هی خودش میگفت تموم شد !! ببین تموم شد !! ولی قیافه ام یکمی شکل ادم شد !! بعدشم قرار بود کمی از نوک موهام رو کوتاه کنم تا یه نفسی بکشن !! ارایشگره همینجوری قیچی و تیغ رو برداشت هر کاری دلش خواست کرد !! تازه موهام بسته شده بود راحت شده بودم که زیر مقنعه اذیت نمیشم !! ورداشته پشت رو کوتاه کرده جلو موهام بلنده !! چتری هام هم کوتاه کوتاه !! بعدش هم با لذت برگشته به شاگرداش میگه این مدل رو فقط رو موهای حالت دار در بیارید !! من که خدایی خیلی دیر صدام در میاد و به چیزی اعتراض میکنم !! با کمی اخم بهش میگم من نمیخواستم انقدر موهام کوتاه بشه !! میگه ببین چقدر بهت میاد !!

از اونروز هم به هر کی غر زدم که ببین زنه گند زده رو موهای من گفتن نه اتفاقا خیلی خوشگل شده و اینا !! اصلا این شلوغیش خیلی جالبه و همش دلگرمی !! مهربون همچین قشنگ برام موهام رو توصیف کرد و گفت مده و فلانی مدل موهاش اینه و اون یکی اینه و اینا ها !! اخرش گفتم یعنی خوبه ؟ همشون تایید کردن  !! فقط ... وای به اون روزی که من چیزی رو نخوام !!!

اینم مدل موهای جدید !! البته جدید زورکی !!  

پی نوشت : با عرض سلام و صلوات خدمت بزرگواران عزیز ٬ این عسک ما که در همین خط بالایی مشاهده میفرمایید به علت نور پردازی که فقط با مرض انجام شده کلی از قیافه اینجانب دور میباشد ...لذا شوما فقط مدل مو را مشاهده و از دیفرنت بودن قیافه بنده مراتب تعجب و نگرانی را ابراز نفرمایید زیر ما همان اسبی که بودیم استیم هنوز !!! با تشکر مدیریت وبلاگ

پی نوشت : در اون سمفونی چهار فصلی که ما گوش دادیم فقط سه ماه از دوازده  ماه درش تا حدودی ارامش بود : اردیبهشت ٬ آبان و بهمن ماه .


جمعه 19 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و دوم

very high risk  که نوشتن پای پرونده مادر بزرگم یعنی ۸۰ درصد به بالا احتمالا فوت شدن زیر عمل ... از یکی دو نفر که قبلش پرسیدم چون قبلش میدونستن مادر بزرگمه بهم واضح نگفتن ... به مژده با یه حالت عادی گفتم وقتی میگن مریض very high risk هستش برای شما که تو اتاق عمل هستید چه معنی میده ... وقتی مژده گفت که اینطوریه فقط زل زدم تو چشماش و همینجوری اشکام میامد ... دیونه شدم ... انگار یه شلنگ گذاشتن تو چشمای من زرت و زرت دارم اشک میریزم ... نمیدونم چرا اینطوری شدم !! بعدش مژده گفت کسانی بودن که با یک درصد امید امدن و زنده موندن ... بعدم گفت دکتر (ز) خیلی دستش تو عمل تنده و عملهاش زیر یک ساعت طول میکشه و همین یه امتیازه خیلی بزرگه و اگر به بالای یک ساعت بکشه خطرش بیشتره ... بعدشم گفت توکل کنید به خدا ... هیچی نمیشه ...

احساس میکنم دارم خفه میشم ... خدایا حکمتت رو شکر !! اخه منی که برا خودم زورم میاد تا داروخونه برم ور میدارم اینو میبرم بیمارستان و اونجا باید چیزی رو بشنوم که تو این دو ماه رفت و امد به هیچ کدومشون نگفتن ... دایی بزرگه میگه این باید بین من تو بمونه ... میشناسی بقیه رو که ! تو بگی ب اینا میرن بهشت زهرا بست میشینن !! مامان امروز همچین راحت میگه میگن عملش چیزی نیست انشا الله بعد از عملش یه سفر خوب میبرمش ... گفتم خیلی خوبه ... دعا میکنم ... دیگه من باقالی هم میدونم که فشار خون و قند خون و اینا شوخی نیست ... دایی بزرگه میگه مگه تو نگفتی بستگی به بدن هم داره !! راستش دیدم رنگ روی دایی بزرگه پرید بهش گفتم ببین ما ها نسلمون تیز و فرزه ... از بهوش امدن نترس چون بدن های ما هوشیاره ... مثلا من زیر عملم بیدار شدم و مامان بزرگ تو عمل قلبش زودتر از وقتی که یه بیمار عادی بهوش میاد بهوش امد .... دایی بزرگه خیالش راحت شده الان داره به من میگه مادر بدنش هوشیاره نگران نباش  !!! یکی هم بیاد از خودش حرف در بیاره و سر من رو گول بماله !!! چرا از بین اینها من باید بدونم ای خدا !!!!!

نشستم دارم کارتون نیگا میکنم افشین امده زرت زده کانالی که این برنامه ورزشی هه رو نشون میده بعد برگشته میگه هیچ وقت نتونستم سریال های ایرانی رو دنبال کنم !!!  نه خدایی فچ کن ؟ این توجیه رو از کجاش در اورد من نفهمیدم؛ ولی چند تا چیز دیگه فهمیدم !!

۱- اون قسمت از مغز افشین که فرق بین کارتون ژاپونی با سریال ایرانی رو از هم تمیز میدن فوت کرده و به رحمت خدا رفته !!!

۲- اینکه من با دهن باز و چشمای انقدی شده و بدن بی حرکت نشستم و زل زدم به تلوزیون با اشتیاق دارم کارتونم رو نیگا میکنم برای افشین در حد پشم هم مهم نیست !!

۳- اینکه من در این خانه گاهی در حکم مبل و جالباسی و سیفون توالت هم ایفای نفش میکنم که به موقع !!! افشین من را نمیبیند !!!

۴- به خاطر این حرکت افشین تصمیم داریم تا سه سال بلکه ام دو سال باهاش حرف نزنم و قهر باشم !!

خونه دایی وسطی نشستیم و زانوی غم به بغل گرفتیم و در حال خود خوری یا همان گیلاس خوری میباشم که هانی خانوم امده پاسور رو ریخته جلو ما و میگه می می بیا با هم پاستور بازی کنیم ... من حوکمم ( حاکمم ) و حوکم می کنم که حوکوم کیشمیش باشه !! ما بعد از زیر و رو کردن چهار مدل کارت ( خاج ٬ قلب ٬ پیک و گیشنیز )  عاجزانه از هانی خانوم که  کارت هاش رو زیرش گذاشته و روش نشسته تا بنده نبینمشون و خدایی ناکرده تقلب نکنم می خوام که این کارت کیشمیش رو به من نشون بده تا حداقل چند تا کیشمیش هم من جمع کنم .بعد از کلی التماس هانی خانوم با منت کارت اث گیشنیز رو بهمون نشون میده !! 

بازی حکم مدلش عوض شده و اگر بلت نیستید خدمتتون عرض کنم که فقط لازمه یک کارت من بندازم رو زمین یه کارت شوما یکی من و یکی شوما و یکی من و یکی شوما و یکی شوما و یکی من و یکی شوما !! این بازی هیچ برنده ای نداره و فقط باید کارتت تموم بشه و منتظر بشی کارت های هانی خانوم هم تموم بشه و اونوقت از اول !!! اینبار حوکوم‌ میشه کیپ  !!!!! هه اینو !! فچ کردی اینبار نفهمیدم منظورش (پیک ) بود ؟   خوب نفهمیدم واقعا !! چون اینبار اث قلب رو بهم نشون داد و با منت گفت بیا باز میخوای نفهمی که چی حوکوم کردم   !! خوب ببین تا بفهمی اینبار حوکوم کیپه !!!

من یا همون ما :

تمام قسمت های هانی رو با صدای جیرجیرک بخونید !!!

قربون همگی ٬ بایتون لطفا !!


پنجشنبه 18 بهمن ماه سال 1386
صفحه پنجاه و یکم

خیلی مختصر از احوال این دو سه روز بگم و بعد سر فرصت بیام :

سه شنبه با دوست نازنین ناهار بیرون بودم و لذت بردم از اینکه دیدم چقدر بزرگ و خانوم و عاقل شده ... با هم کلی حرف زدیم و خوردیم و خیلی خوب بود ..گرچه این دوستم میخواست با من حرف بزنه اما انگار لازم بود من هم با یکی حرف بزنم ... بعدم پیاده رفتیم تا دروازه دولت اخه من اورده بودمش پاتوق خودم و چقدر خوشم امد که اونجا رو پسندید ...  جای دنجی هستش برا یک خانوم ... من اونجا پلاسم !!! خلاصه خوب بود و لازم داشتم ... مرسی عزیزم

سه شنبه شب خونه دایی وسطی دعوت داشتم و همونجا معلوم شد که فردا صبحش مامان بزرگ وقت دکتر داره و کی ببره کی ببره بیکار تر از من نبود و انداختن گردن من ... البته من هویجوری به مامان بزرگم گفتم میخوای من ببرمت دیدم خیلی استقبال کرد برا همین من دیروز از صب تا بعد از ظهر تو بیمارستان بودم ... جاتون خالی نباشه ... اخرش دیگه داشت مخم میترکید ... بعد از اینکه دکتر خودش پرونده اش رو بررسی کرد گفت عمل کردنش به خاطر مشکل قلب و کلیه و ریه و قند خون و فشار خون (قربون بدن سالمت برم !! ) خیلی مشکله و من به تنهایی نمیتونم اوکی بدم ... از اونجا ارجاع داده شد به فوق تخصص بیهوشی و قلب  و اونها هم همین حرف رو زدن ولی پذیرفتن که همشون سر عمل باشن ... خود عمل شاید سنگین نباشه ولی بیهوشیش مث اینکه خیلی خطر داره ... البته یه بارم عمل باز قلب داشته برا همین میترسن ... به ما هم گفتن که رسما مسئولیتی قبول نمیکنن ... و توکلمون به خدا باشه ...  مادر بزرگمم روحیه اش خیلی خوبه فقط ا از وقتی فهمیده داره وصیت میکنه هی !!! میگه من رو ببرید تو فلان جا پیش بابای فلانی خاک کنید !! میگم ای ناقلا میخوای بری اون بابای فلانی بخوابی برا چی ؟ نه خدایی قرار دارید ؟  من و محبوب رو گیر اورده بود هی میگفت پیش شما دو تا میگم که یادتون بمونه ..اخرش گفتم محبوب خدایی اصلا من و تو هیچی نشنیدیم !! اصلا کسی حرف میزنه ؟ یه جا هم گفت ببریدم اینجا خاکم کنید جیغ زدم بابا تو که نیستی میخوای بری اونسر دنیا که چی !! فقط ما رو اسیر میکنی ..حداقل بگذار دور و برت باشیم !! الکی برا من وصیت نکن !! اون لحظه تا چند دقیقه بعد انقدر خندید که یادش رفت باز بره تو وادی مرگ و میر ولی این من بدبخت بودم که تو دستشویی اشک میریختم و سعی میکردم صدام در نیاد !! داره من رو یاد فیلم مادر میندازه همش !!! اعصاب سالمم !!!!! بهم ریخته اساسی !!!

دیروز بهش میگم میخوام برم از دکترت قرص ارامبخش بگیرم ! میگه بار چی میگم از بس داری هی غر میزنی و به همه گیر میدی !! باره چی به محبوب بدبخت اونجوری میگی !! میگه درد دارم مادر !!

دیشبم رسیدم خونه ساعت هشت به بعد تقریبا بیهوش شدم و  وقتی افشین بیدارم کرد داشتم از سرما میمردم ...بعدشم گرمم شده بود بعد از دو سه بار تکرار سرما و گرما فهمستیم که دچار فرایند تب و لرز شدم ... الانم تب دارم باز و اب بینیم هم راه افتاده گوش هام و گلوم داره میخاره و احتمالا باز راشیتیسمم زده بالا !!!

یکمی ناراحتم فقط .... اصلا به دلم خوب نمیاد و امروز صب هم دیدم تب خال زدم ... نه لبم کوچیک بود الان شده انقدر !!!

ببخشید اگه ناراحتتون کردم ... ممکنه این عمل که دو هفته دیگه هستش هیچی نباشه ولی ...  سخته  ... همین.

احتمالا مریضی خودمم مزید بر علت شده که کمی حالم خوب نیست ... بهتر شدم میام خدمتتون 

قربون همگی ...


1 2 3 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 807600


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر
شناسنامه کامل من...