گیلاس خانومی هستم
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
جی میل گیلاسی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 دی ماه سال 1386
صفحه سی و ششم (حلیم)

جمعه 28 دی ماه سال 1386
صفحه سی و پنجم

اگه تا یکی دو ساعت دیگه زنده بمونم باید بریم خونه مادر بزرگم برای همون حلیم معروفش ... اگر بیان میتونم زیبا و خیلی دیگه از بستگان رو ببینم ! خیلی از دوستان دایی ها رو ببینم و دوستان خاله و ... همشون هم میخوان به من بگن چرا بچه دار نمیشم !! واقعا چه اشتیاقی دارم برای رفتن !! تنها دلیل رفتنم مامانم هستش که میدونم دوست داره من پیشش باشم و در ضمن خودم هم دوست دارم پیشش باشم تا باز دست به اعمال خطر ناک مثل بلند کردن دیگ و کپسول گاز و اینا نزنه تا باز بعد از این نذرهای مادر بزرگم که شکر خدا برای ۱۲۴ هزار پیغمبر نذر داره مامان باز نیوفته تو بستر مریضی !!

کاش فقط یکی می امد امشب این مادر بزرگ من رو میدید !! رنگش میشه رنگ گچ دیوار و همش ترس داره از اینکه حلیمش خراب بشه حالا ما اشپزهای خیلی ماهری میاریم برای درست کردنش و اصلا نمیگذارن مادر بزرگم بره تو حیاط ولی وقتی یکی مرض داره که حرص بخوره واقعا تا حد مرگ به خودش حرص میده ! وقتی افشین میخواد من رو عصبانی کنه میگه مثل مادربزرگم حرص میخوره . حالا هر چی این مادر بزرگ من حرص میخوره پدر بزرگم که الهی فداش بشم ساکته و جیگر و هیچی نمیگه ! همون سر شب میره تو یه اتاق و میگیره میخوابه . بعد نصفه شبی یکی از این بزغاله ها که تعدادشونم کم نیس میره خودش رو میندازه رو پدر بزرگ و بیدارش میکنه و اونم میاد میشینه تو زن ها !! و هی به من میگه قناری بابا دستت رو گاز بگیرم ؟ یا وقتی خیلی دیگه سر خوش باشه میگه قناری بابا این مادر بزرگت چی میگه !! اونقت من میگم چی میخواد بگه هی داره غر میزنه ! صد بار بهت گفتم بیا بریم یه زن دیگه برات بگیرم !! بابا بزرگم همچین با عشق بااون چشمهای طوسیش که الان دیگه دیدش خیلی کم شده نیگا میکنه به این دیگ بخار ها !!! که همیشه ارزو میکنیم خدا این دو تا رو برا هم نگه داره. حتی اگر هیچ سنخیتی با هم ندارن !!!

از دیگر محاسن این شب دیدن دایی بزرگ بزرگه که فقط سالی یک بار میبینیمش چون نظامی هست و تهران نیس و دایی های بعدی هستش و احتمالا سعادت دیدن (حامد ) دایی اخر و بچه ته تغاری و به معنای واقعی خل و دیوانه خانواده ! و بچه هاش که نمیدونم خدا به چی این پسره نیگا کرد این دو تا بچه رو بهش داد که از لحاظ شیرینی واقعا زبانزد خاص و عام هستن !

دیگه اینکه خاله و زندای ها رو هم میبینم و زندایی بزرگه که کسی رو تو تهران نداره من رو پیدا میکنه برای درد دل کردن ! فک میکنید از کی پیش من شکایت میکنه ؟ از مامانم و خالم و مادر بزرگم منم بهش گوش میدم و حداقل انقدر اطمینان داره که من ادمی نیستم برم حرفش رو به کسی بگم !

از معایب امشب دیدن یه گله بزغاله هستش که بزرگ بزرگشون خودم هستم و اخریشون دختر حامد که من یه بار دهن این بچه رو تو حالت بسته ندیدم بس که هر وقت دیدمش یا داشت زر میزد یا داشت همون باز زر میزد ! ولی خوشگله لامصب !! مامانش هم عاشق اینه من بگم این بچه چقدر شکل تو هستش !

به هر حال همه اینا مشروط به اینه که من زنده بمونم که بعید میدونم !!!

دیروز خوابیدم رو تخت و پتو کشیدم تا زیر گلوم و دارم میلرزم و بدنم داغ داغ هستش افشین امده کنارم دراز کشیده و یکی یکی اجزای صورت من رو نیگا کرده بعد برگشته میگه گیلاسی چقدر خوشگل شدی !!! بعد از اینکه کمی حالم بهتر شد بلند شدم از اتاق برم بیرون چشمم افتاد به قیافه خودم تو ایینه و یه لحظه نزدیک بود جیغ بزنم !! یه موجود تو ایینه دیدم که موهاش به طرز زیبای مدل مغولی درست شده بود ! لباش ورم کرده بود ! بینیش باز ورم داشت !!! چشمشاش قد دو تا لپه شده بود و رنگش هم سفید مایل به جیگری !!

من بارها گفتم از منظر زیبا شناسی سلیقه ها با هم متفاوته ! مثلا ممکنه شما بعد از دیدن یک قیافه از زندگی سیر بشید ولی همسرتون با عشق بگه چه خوشگله !!! ولی دیگه نه انقدر که !!!

دیروز هی خاکستر سیگار رو مینداختم تو پوست چیپس و چون خاکستر سرد بود اتفاقی نمیافتاد اخرش امدم سیگار رو خاموش کنم با عقل خودم که احتمالا اون لحظه در حد اسب ابی فعال بود سیگار رو تو همون پوست پلاستیکی خاموش کردم و یه مرتبه دیدم یه تیکه خاکستر سرخ افتاده رو موس پدم و پوست چیپس هم سوراخه !! وقتی خاکستر رو برداشتم تو دستم و بین دو انگشتم خاموش شد ولی هر دو تا انگشتم سوخت !! من چرا تو جهازم زیر سیگاری ندارم !!

پی نوشت : بدترین پست ها برای من پستهای هست که مینویسم تا از حال و هوای پست قبلش بیایم بیرون ! اونم نه به خاطر موضوع بلکه به خاطر .... !

بایتون !


پنجشنبه 27 دی ماه سال 1386
صفحه سی و چهارم (انتخابات مجلس هشتم )

یه دوست نازنینی دارم که یه بار بهم گفت خانومها تو دو حالت بهم نزدیک میشن ! یکی وقتی شوهر دارن یکی وقتی که پریودن !! مورد اول رو مطمئن نیستم همین بود ولی دومی هیچ وقت از یادم نمیره چون برای خودم به عینه اتفاق افتاده  هر باری که باهاش حرف زدم!!

دیگه لازم نیست علت این حس مرگ این چند روزم رو توضیح بدم احتمالا !! باور کنید من یه روز خودم رو توی این دوران میکشم !! از بس حس یاس و ناامیدی بهم دست میده !!

یه جا خوندم که یه خانومی گفته بود که ما باید خوشحالم باشیم برا خاطر اینکه پریود میشیم چون بدنمون تمیز میشه ! میخواستم براش بنویسم برا همین تمیزی هم هست که همیشه کم خونی داریم !! بعدم گفته بود اقایون اگر پریود میشدن کلی به ما پز میدادن !! والا از این جنس که بعید نمیدونم ولی با توجه به سوابق مریضی اقایون من فک میکنم که اونقت اوضاع فرق میکرد و اداره جات یک هفته در ماه مرخصی میداد بهشون برای استراحت و انواع و اقسام پد الکترونیکی اختراع میشد و مثلا دستگاهی اختراع میکردن که این دوران رو ام پی تری کنه !! دیگه وقتی دستشویی سیار درست میکنن مخصوص زن و مرد میخوای برای مثلا مشکلی که هر ماه سراغشون میاد کاری نکنن !! این ما خانومها هستیم که فقط غر میزنیم و ناله میکنیم و اخرشم تا اخر عمرمون از همون وسائل استفاده میکنیم !!

مهروبن بهم زنگ زده میگه میای بریم مسجد !! چند تا از دوستان افشین کنارم بودن برگشتم به مهروبن میگم عزیزم من مشکل فکری پیدا کردم نمیتونم بیام!!! اینا عین غاز منو نیگا میکردن !!

یه چیزی برام جالبه ! من میگم این قران رو مردا نوشتن !!! بگید نه !! ببینم به نظر شما مسخره نیس پریود رو خداوند تو سیستم بدن زن گذاشته باشه ولی بهش اجازه نده بره مسجد یا مثلا نماز بخونه یا لای قران رو باز کنه !!! ببینم این حس نجس بودن رو کی به ما القا کرده ؟ امروز به افشین داشتم میگفتم البته با تعجب که انگار ما خودمون دلبخواه پریود میشیم که اینطوری برامون محدودیت هم ایجاد کردن !! افشین برگشته میگه حالا تو خیلی غصه میخوری که نمیتونی نماز بخونی و بری مسجد ؟! به نظر شما اینا افکار عرب نیست که وارد دین ما شده !! به خدا گاهی انقدر دلم میسوزه از اینکه ما چه فرهنگی داشتیم و الان چی شدیم !!! کجا ما این بودیم !!!

در ضمن پریود شدن با مسئله مقاربت خیلی فرق میکنه ها ! اون نتیجه یک لذت اختیاری هستش و این نتیجه یک اجبار !!

امروز برا دوستم ناله میکردم که اه این چیه و اینا دوستم میگه گیلاس دهنت رو ببند تو با اون شرایطی که برام گفتی پیش من ده روزه پادشاهی !! من موندم تو برا سه روز داری انقدر زر زر میکنی !!! گفتم ببین کمیتش مهم نیس کیفیتش مهمه !!! بازم گفت تو٬ تو این لحاظ هم خفه شو !!!

یه بار پیش یکی از اجدادمون غر زدم اونم گفت دختر جان ناشکری نکن ! تو باید تو اون دورانی می بودی که میرفتیم لب چشمه یخ اب رو میشکوندیم و پد !!!!!! لته ؟ دستمال !!! والا یه همچین چیزی رو میشستیم و میامدیم با بدبختی دور از جلو چشم داداش و بابامون یه جا مینداختیم خشک بشه و بعد با این اتو زغالی ها اتو میکردیم که مریضی نگیریم !! تازه از شرممون بلند میشیدم نماز میخوندیم الکی که نفهمن ما مریضیم !! بعد که دید من زر زر دارم میخندم به اینکه دیگه نمازش چی بود گفت دختر جان اون موقع ما ٬دخترا حیا داشتن نه مث دخترای امروزی که !! اصلا هم مستقیم تو چشم من نیگا نکرد وقتی داشت صحبت حیا رو میکرد !!

من هیچ وقت از مامانم کتک نخوردم ولی اولین باری که با ترس بهش گفتم یه جوری شدم یه دونه اروم زد تو گوشم گفت مبارک باشه !! بهش گفتم خیلی مسخره ای دیگه میزنی مبارکش چیه !!!! بعدم باهاش قهر کردم و هنوزم که هنوزه بهش میگم برای زنی که مثلا فرهنگی بودش این کار خیلی مسخره بود ! بیچاره گف خوب موقع خودم هم مادرم زد تو صورتم ! گفتم اون نفهم بود تو هم باید باشی !! حالا هر وقت صحبت این مسئله میشه مامانم از جلوی چشم من در میره !!!

این مسائلی تردیشنال حال من رو بهم میزنه !!! بدبختی اینه که خانواده منم انگار از ناف سنت در امدن !!! میدونم الان شونصد نفر پیدا میشن که جیگر من رو بسوزونن بگن ما خیلی مدرن بودیم و اینا !!

چون دوستم گفته بود من خفه بشم هیچ صحبتی نکردم ها ! و گرنه کلی غر داشتم  !!

بایتون فعلا !


فیلم sin city رو دیدم !! یا این فیلم در حد شعور من نبود یا خیلی بالاتر از شعور من بود که من نظر خودم so so هستش !! شایدم باید چند روز بگذره و من درش تعمق ( یه جوری برم تو عمق فکرش !! ) بکنم ! به هرحال هنوز هیچی نفهمیدم ! دیدن این فیلم رو هم یعنی خدایی هنوز ندیدی ؟ خیلی فیلم جالب مسخره ای بود !! والا من هنوز خودم نفهمیدم چه حسی دارم !!! فقط یه فیلم بسیار لطیف بود مخصوصا اونجای که از ادم خواری اون پسره میگفت و دست و پاش رو اره کردن !! یا امدن اون پسره خاجهه!! کلا خیلی فیلم لطیفی بود توش پر بود از خدمتگذاران عشق !!! وای یعنی باید بازم توضیح بدم این خدمتگذاران عشق کی هستن ؟

چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386
صفحه سی و سوم !

از یک اخلاق افشین خیلی بدم میاد !! نمیدونم چرا و روی چه حسابی هر وقت که با من تو مطب دکتر بوده شروع کرده از من شکایت کردن به دکتر ! غذا نمیخوره  ! فلان نمیکنه ! اینطوری نمیکنه ! چسب بینیش رو بد میزنه ! لباس گرم نمیپوشه ! خیلی راه میره ! کفش خوب نمیپوشه ! و ... !! اخرین باری که سرما خوردم و با افشین رفتم دکتر (حدودا سه سال پیش ! ) تا نشستیم برگشت به دکتر گفت براش امپول بنویسید این قرص نمیخوره !! حالا من بدبخت از ترس امپول انقدر قرص هام رو مرتب میخورم ها !! چند وقت پیش برگشته به دکتر بینیم میگه خیلی میخنده !! یا رفته بودم برا کلیه ام که گفت برو عکس بگیر و هفته دیگه بیا (که هنوز اون هفته نیومده !! ) میگه اب نمیخوره کلیه اش رو هم نمیپوشونه !!

حالا این اخلاق افشین خان روی من حساسیت ایجاد کرده و دیشب تا صب کابوس میدیم !! گفتم که من زانوم خیلی درد می کنه و اصلا نمیتونم ۵ دقیقه بگذارم خم بمونه چون خشک میشه و دیگه صاف نمیشه !! دیشب تو خواب میدیم رفتم دکتر و دکتر میگه زانوت رو باید قطع کنیم ! بعد افشین برگشته به دکتر میگه اقای دکتر این خیلی ترکی میرقصه   !!! تو خواب معده درد گرفته بودم از شدت استرس !! فچ کن !!

گفته بودم به شدت ریزش مو دارم ! یه شامپو ایورشه خریدم مخصوص ریزش مو و از وقتی استفاده میکنم خیلی خیلی کم شده ولی بعد از امتحانا این یکی رو میرم اساسی درست میکنم ! من اخر سر نفهمیدم هموگلوبین رو عدد ۷ باشه خوبه یا بده !!! گفتم که قبل از عمل رو عدد هفت بود !!! یه اخلاق گهی دارم اونم اینه که ۱۳ ساله ناراحتی معده دارم و یازده ساله کلیه سمت چپم بهم ریخته اونخت من میرم دماغم رو عمل میکنم و مطمئن باشید برای موهام میرم دکتر ولی برای این دو تا نه !! خودم که گفتم گهه  !!! نمیدونم !! نمیفهمم چرا اینجوری هستم !! شاید دلم نمیخواد زیبایی رو از دست بدم یا شاید نمیخوام با حقیقت مواجه بشم !!!

به این نتیجه رسیدم که برم پزشکی بخونم و حداقل خودم رو درمون کنم ! اون از وضع کلیه ام ! این از وضع زانوم اون از موهام ! این از معده ام ! تازه جاهای دیگه هم هست که نگم بهتره !! تنها جای سالم بدن من سر ناخن هام هست !! و فقط ۲۷ سال دارم !! یعنی من تو سن ۳۵ سالگی میشم کلکسیون سیار علم پزشکی !! هر جا نمونه بخوان برا بیماری من رو پیج میکنن !! تازه استعداد غریبی دارم در شکار بیماری های کمیاب ! و نایاب !! برم خودم رو به این لویی پاستور معرفی کنم !!!

ببخچید انگده دارم غر میزنم ها !! عصبی که میشم همه بدنم بهم میریزه !!

یکی این قبله رو به من نشون بده قربون دستتون من برم بخوابم ! بلکه عزراییل داشت رد میشد یه داوطلب دید یه لطفی در حق من کرد !!

سه شبه دارم اینجا مینویسم و پاک میکنم !! حالم خوب نیس ! روحم و جسمم مریض شده !!

خیلی ممنون از تمام کسانی  که امدن و گفتن چون من ... گشاد بودم نرفتم سر کار !! امیدوارم شما های که زرنگید و سر کار هستید روز به روز پله های ترقی رو طی کنید و به خودتون افتخار کنید٬ بیشتر !!! فقط کاش بدونید چه تاثیر بدی داشت این حرفتون روی من !!

استانه من خیلی امده پایین ! خیلی !!

پی نوشت : اگر لینکی جا مونده بهم بگه دیگه یادم نمیاد !!

بزار حالا که هی غر زدم اینم بگم دلم خالی بشه (که نمیشه ) چند روزه خیلی احساس بی کسی میکنم ! خیلی دلم گرفته ! دلم میخواد بشینم گریه کنم انگار یه چیزی گم کردم ! یه چیزی نیست تو زندگیم و جاش برامی خیلی خالی شده !! من میترسم ! دیشب یه مرتبه توی ماشین انقدر بغض امد تو گلوم که افشین موند من یهویی چم شد شام از بیرون گرفت و فیلم کمدی هم دیدیم ولی حالم خوب نشد ! هنوز هم خوب نیستم ! شاید نباشم چند وقتی  ! جای رو ندارم برم ولی حالمم خوب نیس . قربونتون

اگر اجازه بدید تایید کامنت دونی رو بر میدارم ... تا برگردم

بایتون   


سلام به دوستان خوبم .. ۲:۱۶ صبح

من الان خیلی بهتر از بعد از ظهر هستم ... یکمی صحبت کردم و حالم بهتر شد ... یه سری تصمیم هم گرفتم که باید در موردش تحقیق کنم و یکمی کار دارم میام حالا یا فردا شب یا نمیدونم کی ولی میام قطعا ... و شما رو هم بی خبر نمیگذارم (:


سه شنبه 25 دی ماه سال 1386
صفحه سی و دوم

همه فیلم های که قبلا خریده بودم تمومشون کردیم ! فقط موند کلئوپاترا که ندیدیم . امروز هم رفتم بیست تا فیلم دیگه سفارش دادم . چیکار کنیم خوب ؟ تفریح دیگه نداریم  ! یا باید برم پای منبر که  راستش هیچ اعتقادی نداریم یا باید دور هم جم شیم و می بنوشیم و اینا که اینم به من حال نمیده ! پس میشینیم تو خونه و تفریحات بی خطر میکنیم  ! فیلم میبینیم !! امروز ۶ سری امریکن پای رو سفارچ دادم !! واقعا گرفتی تفریحات سالم رو !!

دیشب فیلم بوتیک رو دیدم که چیز کرد تو حال من و افشین !! افشین که داغون شد !! من هم وقتی دیدم ناراحته ناخوداگاه گفتم که افشین جان خوب فیلمه باره چی ناراحت میشی بعد تا یه ربع جفتمون میخندیدیم !! اخه تو فیلم یه دیونه ( حالا دیونه نیست بنده خدا ولی من نمیدونم چه مشکلی داره شاید افسردگی حاد داره ! ) به هر حال تو فیلم شخصیت بهزاد مشکل داره و تو فیلم مستند دیده بود که مرغ های دریایی مردن حالش بد شده بود اونا هم بهش می گفتن اون فیلمه این یکی شدن حرف اونا و من کلی جالب بود اونا برا توجیح کردن دوستشون که ناراحتی روحی داشت گفتن من برا توجیح کردن افشین ! حالا مجبور نیستی درک کنی که خودم فهمیدم چی شد !!

امروز هم فیلم پرسپولیس (کارتون البته ) دیدم که زندگی نامه یه دختر ایرانی به اسم مرجان هست و میگن خیلی سر و صدا کرده و داشتنش غیر قانونیه .... خوب والا بلا ما از هر طرف این فیلم رو دیدیم یه چیزی که غیر حقیقی باشه ندیدیم ! همش حقیقت محض بود !! من نمیفهمم اینا کی رو دارن گول میزنن ؟ مثلا اگه این فیلم جمع بشه ما نمیفهمیم چی بوده و چی شده ؟ از بس سرمون رو کردیم تو یقمون اینا فک میکنن کلا حالیمون نیست از اول چی بود و چی شد ! بی خیال دهنم رو باز نمیکنم !!

من یه چیزی اینجا نوشتم کلی عذاب وجدان گرفتم مخصوصا که اون شخص مورد نظر هم فوت کرد  ! از کسانی که میشناختنش و دوستش داشتن معذرت میخوام ! باور کنید وقتی شنیدم فوت کرد بغض کردم !! حرف من چیز دیگه ای بود که برداشت بد شد ازش !

دیگه اینکه امروز رفتم دنبال سند خونمون با داداشی قرار گذاشتیم و بالاخره سند هامون رو گرفتیم ! یه برنامه های دارم که اگه درست پیش بره سال دیگه خونه میخرم ! تا ببینم خدا چی میخواد ! 

قال افشین (چ) : به جای نوشتن خاطرات خدمتگذاران عشق* به جوون های مردم افکار مثبت بده !!! به اندازه کافی منفی داریم تو جامعه !! 

 یه دونه از اون کاکائوها که توش برنج داره اوردم با نسکافه بخورم . به افشین  گفتم تو هم میخوری گفت نه ممنون ! الان یک دهم ازش برام مونده ! داره راه میره نسکافه میخوره میاد یه تیکه میکنه و میره !! الهی قربون نه گفتنش برم !! خوب شد نگفت اره  !!!

خدمتگذاران عشق : خانوم های که وسواس حمام دارن *

خانوم های که وسواس حموم دارن : خانوم های بیش فعال در مسائل ۳کسی !*

خانوم های بیش فعال در مسائل ۳کسی : بابا همون ج .. ها  دیگه !!!

زیر هیجده سال این چند خط بالا رو نخونن !!

یکی بیاد به من بگه برم بشینم سر درسم باز دم امتحانا نشینم هی تف کنم به روزگار !! 

بایتون فعلا

پی نوشت : به دوستی که ادرس وبلاگ مونیکا (آلما) رو برام بگذاره یک جایزه نفس ( اشتراک یک ساله خواندن وبلاگش ) جایزه میدم !!! مردم بس که تو گوگل دنبالش گشتم !! یعنی این دختر یه بار ادرس برا من نگذاشته !!!


شنبه 22 دی ماه سال 1386
صفحه سی و یکم

 الهی من برم زیر تریلی که تازه دارم میفهمم ابا و اجدادم چی کشیدن تا منقرض شدن !! باور کنید نسل من هم داره تو این سرما منقرض میشه !! 

ای بابا !! این همه درس خونده بودم ها  !! حداقل هر کتابم رو سه بار خونده بودم و نکات مهمش رو هم نوشته بودم رو ورق بعد برگه رو تو اب جوشونده بودم ابش رو روزی سه بار قرقره میکردم !! یعنی اگه امتحانام برگزار میشد من کمتر از ۲۱ - ۲۲ نمیشدم !! بعد این ها برداشتن امتحاناتمون رو انداختن اول بهمن !! خیلی ناراحت شدم !! خیلی ها !!   

نمیدونم از سنت فیلم دیدن خودم و افشین گفتم یا نه !! ولی ما رسم داریم بعضی شبها عشقی ولی اکثرا  ۵شنبه ها !! ( ما استفاده بیشتری از ۵ شنبه هامون میکنیم   ) میشینیم با افشین فیلم میبینیم ! اول برق ها رو کامل خاموش میکنیم ! بعد کنار هم دراز میکشیم و چیزی هم بین فیلم دیدنمون نمیخوریم معمولا ! اونوخ یه پتو میکشیم رومون ! یعنی من میارم و به زور روی افشین هم میکشم که سردش نشه  ! بعدش هم فیلم رو میگذاریم ! نه من نه افشین نه جنبه نه حوصله نه اعصاب فیلم ترسناک رو نداریم !! افشین که عاشق فیلم رومانتیک و لاولی هستش . من هم که باید فیلم برام مبهم باشه ولی فیلم های لاولی رو هم نیگا میکنم ! ولی به شدت نسبت به ترس توی فیلم واکنش نشون میدم !! خود به خود چشمام نیمه باز میشه و شقیقه هام میزنه ! اینجور موقع ها دلم میخواد صورتم رو تو سینه افشین قائم کنم تا صحنه بره !! از یه صحنه دیگه هم تو فیلم ها متنفرم !! خدایی بگم خنده تون میگیره !! من حالم بهم میخوره از صحنه لب گر فتن تو فیلمها !! اینجور موقع ها انقدر سرو صدا میکنم و انقدر مسخره بازی در میارم تا رد بشه !!یه موقع های هم کنترل رو بر میدارم یه چشمم رو میبیندم کنترل رو میگیرم جلوی اون چشم بازم اینطوری نصف بیشتر صفحه رو نخواهید دید !! یه بار امتحان کن  !! موقع فیلم دیدن هم دوست دارم دست افشین تو دستم باشه !! اصلا من و افشین از همون اول ازدواجون یه تماس دستی قوی با هم ایجاد کردیم !! تو خیابون که محاله دست هم رو نگیریم حتی اگر سه قدم بخوایم بریم ! بعد وقتی من در معرض خطر هستم مثلا ماشینی چیزی بیاد یا ممکنه به کسی بخورم افشین فقط کمی دستم رو فشار میده و من خود به خود اگاه میشم !! تو ماشین هم یه مرتبه دستم رو میگذارم رو دنده و افشین دستش رو میگذاره رو دستم . اگه چیزی ما رو دچار هیجان عشقی بکنه سریع دست هم دیگه رو میگیریم . موقع خواب هم من دستم رو میارم بالا و دست افشین هم میاد بالا سرم و موقع خواب دست هم رو میگیریم !! موقع فیلم هم همینطوره فقط با این تفاوت که یه موقع میبینی دست افشین از تو معده من سر در میاره ! موقع فیلم مخصوصا اگه من حساس باشم روش افشین هی بادستش تو سر و کله من میچرخه و کلا این دستش رو گاهی دلم میخواد بندازم جلو سگ بخوره بس که کلافه ام میکنه  !! دیروز من دارم فیلم نیگا میکنم افشین داره دندون های من رو میشماره !!

واقعا انقدر مقدمه لازم بود تا بگم دیشب دو تا فیلم دیدم ؟   

اولش sleeping with the  enemy  بود با بازی جولیا رابرتز که من خیلی عصبی کرد !! شوهر جولیا رابرتز خیلی مقرراتی و وسواسی بود و اگر کوچکترین خطای میکرد اون رو کتک میزد تا جولیا رابرتز یه جوری فرار کرد و با یکی دیگه اشنا شد شوهرش هم دنبالش می گشت و خوب من نمیگم که اخر فیلم جولیا رابرتز شوهرش رو کشت و با اون مرد مهربونه دوست تر شد ! چون قبلا دوستان دوستانه  بهم گفتن که اخر فیلم یا داستان رو لو ندم منم نمیگم !!

بعد یه فیلم دیگه دیدم خدا !!! انقدر خوشم امد ها !! فیلم ترمینال با بازی تام هنگس !! اول بگم که من عاشق تام هنگس هستم ! نمیدونم چرا انقدر بازی هاش به دل من میشینه !! یه جوری بازی میکنه دلم می خواد برم بغلش کنم ببوسمش !! تو فیلم ترمینال هم انقدر قشنگ بازی کرد بود که تمام طول فیلم دچار احساسات ریق القلبانه شده بودم و هی دست افشین رو میفشردم  .  از دیشب برا فیلم ترمینال یه حس خوبی دارم !!

امروز رفتیم جمهوری و من ام ی تری پلیر خریدم که فلش هم هست . برا مبایلم هم یه کاور خریدم ! ام پی تری پلیر خیلی کمک میکرد که اهنگ های که میذارم رو وبلاگ واقعا خوب باشن !! حالا باشد تا باز همان شود !!  

دیروز من نمیدونستم که امتحانام به عقب افتاده !! حموم بودم که مونا زنگ زده بود و بعدش مهربون زنگ زد و گفت ... دو تا از دوستام هم اس ام اسی خبر دادن !! نمیدونم میخواستن من رو خوشحال کنن یا همشون فهمیدن من چقدر مچتاق به درس خوندنم !!

این عکس پایین هم قدم گاه هستش احتمالا !!  چون خیلی نا مفهومه باید بگم یه لنگش برا منه یه لنگش برا افشین ! من که میدونستم فک کرده بودی جفتش برا یه ادمه !! تازه من الان یه کفش پامه که دو سایزم برام بزرگه (= بعدشم که اگر ته کفش من کثیفتره برا اینه که من خیلی حواسم هست که تو گل  مل نرم !! میدونی که !!

 

  پی نوشت : یه داستان نوشتم اینجا فقط برای زیر هجده سال و ادمهای بی جنبه خواندنش ممنوعه (=

 پی نوشت : اگر اسمتون بین لینک دوستان نیست ناراحت نشید به خودم بگید تا اضافه کنم ! زیاد از هوش و حواس من توقع نداشته باشید بچه ام تعطیله کلا !! لینک ها رو دارم از روی کامنتهام میگذارم !  در ضمن هنو زکارم تموم نشده و خیلی مونده فقط لینک های اون مشورت رو گذاشتم تازه !!


جمعه 21 دی ماه سال 1386
صفحه سی ام

 

خاک عالم بر همه جایمان که  پس فردا اولین امتحان را داریم و بعدش مسلسل وار به طور نا جوانمردانه ای همش امتحان داریم اونم چی !! قران ! معارف ! گفته های لقمان ! اونوخت لایش را هم باز نکردیم و اصلا حس درس خواندن نداریم و در چنان فراغت بالی به سر میبریم و چنان خوچحالیم که انگاری اخرین انتحانمان را داده ایم و بیست هم شده ایم و اصلا نگران نیستیم ! فچ کنیم ان قسمت از مغزمان که در چنین مواقعی همش حرص میخورد و خودش را جر واجر میکرد و به ما استرس وارد میکرد به دیار باقی شتافته !!

تو این سرما ما الکی خوچحالیم ! چرا نباشیم؟ اقایمان دوستمان دارد و ما هم دوستش داریم ! بعد با دوستانمان که دوستشان داریم روابط حسنه و خوب و است و خوشبختانه چند صباحیست لنگ و پاچه هم را نگرفته ایم !  البته بعید میدانیم تا کنون یخ نزده باشد !!!

دیروز باز من ! اینجانب گیلاسی ! به میزان لازم قاتی کردم و از شدت قاتی کردن باز تصمیم به ترک این خانه گرفتم و چمدان پر از لباس را از ان بالا کشیدم پایین که اگه افشین خانمان به دادمان نرسیده بود ! خود + مونیتور کامپیوتر + میزش و احتمالا پچه ای که داشت از انجه رد میشد با هم به لقاالله میرسدیم ! حالا پچه که هیچ ولی روح این مانیتور رو چطوری بالا میبردیم!   !! بعدش هم که تمام وسائل داخل چمدان را ریختیم وسط خانه و کشو خود را خالی کردیم توی چمدان و خاک بر سرش باز این کتابهای درسی را هم ریختیم و دو تا سیب هم برای توی راهمان گذاشتیم و اشک ریزان میخواستیم به زنگیم به اژانس که اقای مردم ازار که با اعصاب ما فوتبال امریکایی بازی میکند امد در اغوشمان گرفت و معذرت خواهی و بغل و ماچ و بوسه . تازه کلی هم حرفهای عشقولانه بهمان گفت و چند دقیقه بعدش با هم خانه را که من در عرض سی ثانیه جهنم کرده بودمش اراستیم !! حالا هی راه میرود قربان صدقه میرود !! خدایا من شفای عاجل برای همه مرد های عالم اللخصوص مرد نامبرده میخواهم ازت !!! آمین !

توی این سرمای بی پد رو مادر سگ را بزنی بیرون نمیرود اونوخت این بچه همساده ما با ۵ سال سن یک طبل دستش گرفته رفته وسط حیاط با دماغ اویزان دارد میکوبد روی طبلش و با صدای که از زور سرما دارد میلرزد میگوید یا رضا قربون قبر شیش گوشت برم کی ظهور میکنی  !!! سرما کار خودش را کرده !! قریب به بیست دقیقه اس یک جا ایستاده !! قبلش راه میرفت ها ! فچ میکنیم خشک شد از سرما !!!

افشین از دیروز که وبلاگمان را خوانده هی میگوید نه گیلاس فچ کن !!! بی جنبه !! یادمان باشد وبلاگمان را از دسترس بچه های ۳۳ساله دور کنیم !!!

ما برویم معارف بخوانیم !! نه خدایی یکی به من بگه این یعنی چی ؟ 

در واقع دو استنباط از وجود این سائقه ی استعلا می توان داشت !

خودش هم نفهمیده چی نوشته خدایی ! اخه این کتاب برا بچه های حوضه اس ( منظور ما از حوضه حوزه بود ها ! ) یا برا من بدبخت !! 

 

 


جمعه 21 دی ماه سال 1386
صفحه بیست و نه

امیدوارم هنوز کسی تو این دنیای به این بزرگی باقی مونده باشه که یادش باشه به من نباید بگن چیکار کنم !! قالبم خیلی خوشگله ! خوب من گل دوست دارم ! باور کنید من دو جا از خود بی خود میشم که یکیش گل فروشی هستش ! یکی هم این مغازه های که چوب میفروشن !! همین که بوش بهم میخوره میخوام پرواز کنم ... باور کنید یکی از ارزو های من اینه گل فروشی بزنم !! مگه بده ادم هر روز گل خوشگل ببینه ؟

لامصب نافرم سرده !! من نمیدونم مردم چطوری تحمل دارن تو دمای ۳۰ درجه زیر صفر بمونن !! تنها خوبی که این هوا داره اینه که ادم قدرت ۳کسیش رو از دست میده !! نه خدایی فچ کن !! تازه میگن بدتر هم میشه ! میگن تا ۱۸ - ۱۹ هم میره !!

ما الان سه چهار روزه پودر شوینده نداریم . رفتیم فروشگاه هم پیدا نکردیم فقط دستی بود ! امروز مامان افشین سه تا بهمون داد ! پودر شوینده کمیاب شده البته رضا میگه تا یکشنبه میاد تو بازار ... نون هم کم شده ! نانوا ها ارد ندارن !! با این سرما و کم شدن گاز و احتمالا قحطی برق و اینا به نظر من هم امریکا خیلی بده ها !! خیلی بی تربیته !! دقت کردی جدید ۸۰ درصد اخبارمون داره میگه امریکا خیلی بده ! تو امریکا سیل امده ! مردمش هم دیگه رو کشتن ! اینطوری و اونطوری !! جدا ادم دلش برا این امریکایی ها میسوزه ! اخــــــی ! بمیرم !حیوونکی ها !! بیچاره ها شرایط ما رو ندارن که !! خدایی یکمی دیگه برف بیاد و همینطوری سرما باشه و هی هم کم شدن همه چی مردمون هفته دیگه  همین موقع همدیگه رو میخورن !! اقای خوچحالم احتمالا دور سوم  سفرهای بین شهریش رو از سر میگیره !

خدایی خنده ام گرفته بود سر اخباری ! نشون میده طرف ۸۰ سالشه تو بیمارستان بستری شده بعد میگن دعا کنید فلانی نمیره !! بابا جان دیگه چی میخواد از این دنیا !!  کاش من به جای اون بودم !! خوبه این روحانی ها خودشون میگن دنیای مادی فانی و دنیای بعدی باقی ! حالا طرف با این سنش این دم و دستگاه رو گذاشتن که نمیره ! خوب عمر که دست خداس ولی عمر طبیعی ما ایرانی ها هم علی رقم شرایط بیسیار مناسبمون و ارامشمون و پاکی هوامون دیگه خیلی زور بزنیم ۷۰ باید باشه !! تازه دخترش میگه دعا کنید زنده بمونه سایش بالای سر ملت ایران باشه !! بیخیال فداتشم! اگه ۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰ تا هم بمیرن باز ما سایه داریم !! حالا خودت میخوای بی پدر نشی یه چیزی !! دیگه چرا  لنگ ما رو میکشی وسط !

ایدین امده گوشی من رو گرفته میگه این خیلی خوشگلتره ها !! میگم اره حساس تر هم هست ! در ضمن نسبت  به ایدین هم الرژی داره حالت تهوع میگیره !

پدر افشین سر شام تعریف میکرد که خواب دیدم فلان جا بودیم و من فلان اتاق بودم و چند تا از بستگان مرده هم اطرافم بودن توی مرده ها رضا هم بود بعد از مدتی مرده ها بلند شدن برن خواستن رضا رو هم ببرن ! بعد میگه به من گفتن برو در رو ببند من هی چی زور زدم در بسته نشد ! بعد ییهو همه گفتن که کی خواب دیدی؟ گفت دیروز بعد گفتن که رضا دیروز تو برفا افتاده زمین و ایدین هم بغلش بود !! بعد به این نتیجه رسیدن که برا همین در بسته نشده چون عمر رضا به دنیا بوده !! بین حرف بابای افشین من برگشتم با حسرت میگم حالا نمیشد یکمی در رو محکم تر هل میدادی !!! اقای همسر اینطوری نیگام میکرد    ! خنده اش هم گرفته بود مثلا میخواست بگه از حرف من هم ناراحت شده !! ( البته این سیسم رضا خر کنی هست که ما راه انداختیم ! ) بعد رضا برگشته میگه نترسید بالاخره اول و اخرش من میمرم !! منم بلافاصله گفتم خسته نباشی اول و اخرش که من هم میمیرم !! یه زمان دقیق بگو روش حساب کنم !!

رضا بهم میگه بیا برو پلیس شو !! فچ کن من پلیس بشم !! با خنده به اقای همسر میگم میگه خوب اگه دوست داری برو !! مهربون میگه به شرطی که تفنگ بهت ندن !! برگشتم میگم بابا میخوام برا تفنگش برم اصلا !! تازه من همین الان برم تو سپاه با درجه بابام میتونم شروع به کار کنم ! فچ کن مثلا به من بگن خانوم تیمسار گیلاس !!  

 

اولین باره که گذاشتی بخونم: کاش گریه هات نصیب دشمنت بشه٬ فچ کن. مرسی که خوندم .افشین (بوس)

 

رفتم چای دم کنم امدم دیدم افشین این رو نوشته و رفته ! این خط بالا برا افشینه ! البته دیدم که امد نشست این پشت !

خوب افشین هم توی این وبلاگ نوشت .منور کردین اینجا رو  ! مرسی عزیزم که نوشتی (بوس ) این متن بالا هم علتش برداشته شد و فقط پیغام افشین موند !

بایتون فعلا !

پی نوشت : از ذوقم یادم رفت بابت کامنتهاتون و راهنماییتون تشکر کنم !! خیلی تاثیر خوبی داشت و یه جوری بهم اطمینان قلبی داد ! ممنونم !


چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386
صفحه بیست و هشتم ( مشورت )

میخوام باهاتون مشورت کنم ... در مورد کارمه و اینکه برم سر کارم یا نه .

احتمالا میدونید که من به عنوان منشی اونجا استخدام شدم . الان هم دوره اموزشی دارم میبینم ولی راستش اصلا یه جوری هستم . برام سخته به این فکر کنم که منشی باشم . من هیچ وقت خودم رو تو این جایگاه نمیدیدم ! برام سخته برم در باز کنم یا مهمون که میاد چای ببرم ! تا همین جا هم یه جوری کلافه بودم و فک کنم همشون فهمیدن من ناراضی هستم !!

نمیدونم یه جورایی ادم مغروری هستم و دیگه خودتون باید من رو شناخته باشید ! کار منشی گری برای من یه حس بدی میاره ! راستش درسته میگن باید از پایه شروع کرد و شاید تا دیروز هم حرف خودم همین بود ولی الان فکر میکنم دیگه نه انقدر پایه !!!

حقوقی که قرار بود بگیرم حدود۲۵۰ بود ولی من نیاز مالی هم بهش ندارم . یعنی فک میکنم همین کار من رو سخت کرده اینکه انگیزه مالی ندارم و برام سخته تا ۵ بعد از ظهر توی یک اتاق در بسته که هیچ پنجره ای نداره بمونم !! اونم من که با طبیعت اخت هستم و یه جورایی تماس با طبیعت دلم رو شاد میکنه !!

تصمیم داشتم بعد از فارق التحصیل شدنم چند تا کلاس متفرقه برم و راستش دلم میخواد یا برم تو بانک کار کنم یا برم تو یه مدرسه تو بخش دفتریش .... بیشتر دلم میخواد برم تو مدرسه و با بچه ها در تماس باشم ولی حوصله تدریس ندارم ! پیگیر کار بانک هم هستم ولی این کار !! افشین تنها کسی هست که متوجه شد من چند روزه حالم خوب نیست !

از وقتی هم حالم بد شد که جناب مدیر به خودش اجازه داد به من بگه چطوری بایستم !!! از اون روز به خودم میگم مگه محتاج بودم که بیام الان یکی بهم بگه چطوری بایستم !! من با کار منشی گری مخالفتی ندارم و به نظرم شغل بدی نیست ولی تو روحیه من نیست !! من نه حال و حوصله لبخند زدن به هر کسی رو دارم نه دلم میخواد برای هر کسی بلند شم و اصلا هم فکر نمیکنم لازم دارم کسی بهم بگه چیکار کنم !!!

الان خیلی تردید دارم و خیلی ترس !! ولی مطمئنم اگر از این کار بیام بیرون که به احتمال ۹۹ درصد میام !! اون یک درصد هم خیلی نقش داره ها !! دیگه میدونم دنبال چه کاری بگردم !! من از کار تو اجتماع بودنش رو میخوام ولی این کار من محدوده به تلفن و یه اتاق بسته و چند تا پیک و چند تا کارمند !!

کمکم کنید شما جای من بودید چیکار میکردی ؟ برای بعد از تموم شدن درسم هم برنامه داشتم ! دلم میخواست بشینم سر کتابم و برم کلاس و کمی به خودم بپردازم ...اگه انقدر ساعت کاریم زیاد نبود که وقتی میرسم حال و حوصله هیچ کاری نداشته باشم انقدر کلافه نبودم . درضمن از همین الان هم دارم از تو خونه موندن می ترسم !! نمیدونم ! واقعا من تو نمیدونم باید چیکار کنم !! هنوز هیچ اقدامی نکردم !!

دلم یه کار میخواد که برا خودم باشه و کسی بهم نگه چه غلطی بکنم ! دلم کار دفتری میخواد !


سه شنبه 18 دی ماه سال 1386
صفحه بیست و هفت

 دیشب شانس اوردم که خوابم برد و خودکشی نکردم ! از بس افکار منفی ییهو ریخت تو وجودم ! مثلا امدم با افشین درد دل کنم چند تا از اون جمله های که تا ته ادم رو میسوزونه بهش گفتم اونم پشتش رو کرد به من گرفت خوابید ! البته بعد از چند دقیقه روش رو برگردوند و دست منو لمس کرد بعد من پشتم رو کردم بهش ! بعدشم انقدر فکر های بد کردم تا اینکه احتمالا از شدت غصه بیهوش شدم !

فکر هام هم در مورد شرکت و اینکه کار ایده الم نیست بود اینکه بهتره بچه دار بشم و اینکه بابت اون تربیت بدنی که مونده برا این ترم چه خاکی به سرم بریزم و اینکه مامان بزرگم چی میشه ایا و اینکه چرا این افشین با این سرمایه گذاری هاش تو روح منه و حالا که قرار بالاخره یخچال رو عوض کنم چرا جا نداریم و اینکه امتحانام از شنبه شروع میشه و من هیچی نخوندم و  ... دیگه اخرش مخم هنگ کرد و فرمان ارور میداد .

 الان افشین برام یه اس ام اس زده با این مضمون : به دلیل بارش برف و مصادف شدن با ایام محرم و سپس دهه فجر و در انتها عید نوروز مملکت تا اردیبهشت ماه تعطیل است .

 

گفتم اردیبهشت !!! این مدیر ما متولد اردیبهشت ماه هستش !!! یعنی اخر انظباط و مقررات ! یعنی یه لبخند خارج از برنامه موقوف ! یعنی همه مرتب و منظم و قانونمند ! البته از اونطرف هم نا برادری هست ها !! یعنی شلخته ! یعنی تنبل ! یعنی سکوت  و صد البته متوجه شدم متولدین اردیبهشت ما اصلا نمیتونن یه جمع رو بگردونن و فقط به عنوان ماکت میشه ازشون ا استفاده کرد ! نه میخندن ! نه حرفم میزنن !! یکی دو تا که نمیشناسم !! به جاش این متولدین اذر اونم از نوع افشینش البته اگر دلش بخواد ... جمع رو میترکونه! متولدین فروردین هم خوش صبحتن ... متولدین شهریور دیر عاشق میشن و اگر خدایی نکرده دوباره مجرد شدن به ندرت تن به ازدواج مجدد میدن .. خصوصا خانومهاشون خیلی مستقل هستن . خانوم های مرداد ماهی طلا دوست دارن و اینکه اسفندی ها هم حساس هستن و دوست داشتنی و خانوم و اصلا بهتر از همه هستن ولی مرداشون اهل سفسطه هستن شدید !! البته دروغ بود ها من کردمش سفسطه !! دیگه دیگه ... اها ابان ماهی ها مرداش خیلی خوبن ! نمیدونم خرداد یا تیر هستش که از هر چی دو تا میخوان ! بقیه رو هم دیگه شرمنده درسمون تا همینجاش بود !!! حالا اگه گفتید من متودل چه ماهی هستم !! (=

هنوز سیم کارتم وصل نشده !! میگه ثبت نامش انجام  نشده ولی سیمش رو بهم دادن ها اما ثبت نشده !! البته میگه فیل شده ! فیل نه ها فیل !

چشمم روشن ! اقای سختی کشیده جدیدن میاد چای میریزه میاد میشینه روبروی من از مصاحبت با من لذت میبره و چای میخوره .

خوب شد یادم افتاد ... برای پاک کردن اثار جرمتون از روی کامپیوتر :

اول برید تو صفحه  yahoo  بعدش از اون فایل های بالا tools  رو انتخاب کنید بعدش اخرین گزینه  internet options  رو بزنید و بعدش توی همون صفحه general    اون قسمت که نوشته delete temporary  files

اونجای که نوشته delete  رو بزنید تا وارد باکس دیگه ای بشید و اونجا باکس کوچیک delete history  رو بزنید با این کار همه ادرس ها پاک میشه حتی اونهای که تو قسمت ادرس یاهو هستش پس قبلش ادرس های مهم رو یاد داشت کنید که بعدش لنگ نمونید .  پیغام هم که داد delete all  رو بزنید .

 

دیشب تو ماکروویو حلوا درست کردم دستور کارش رو هم از خانوم خونه از تو وبلاگش گرفتم البته در مورد اینکه جزئیات شربتش چقدر باشه ننوشته بود که من تو کتاب اشپزیم کشف کردم ...خدایی برا اولین بار خیلی خوب در امد !! حالا میخوام یه نامه بنویسم تو فامیل و دوست اشنا پخش کنم که راحت بمیرن من حلوا پختن یاد گرفتم دیگه .

بایتون فعلا


1 2 3 >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 807585


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر
شناسنامه کامل من...